|
پيامبر اسلام آمد و پيامي رسا و فرا ملي جهت خير و بركت، هدايت
و رحمت براي تمام بشريت آورد تا انسان ها را از جهل و ناداني،
جمود و ركود عقلي، تبعيض و تبعيض گرايي به دانش و دانش پژوهي،
تعقل و تفكر، مساوات و عدالت فراخواند و همه را از جنبه ي حقوقي
و تكليفي در يك سطح و مستوي قرار داد. خواست خداوند اين بار هم
بر آن بود (با توجه به شرايط ژئوپژلتيكي و جو حاكم بر جامعه ي
عربي) كه پيامش با زبان عربي مبين نازل شود و در ميان عرب ها
بروز نمايد. هر فكر و پيامي براي ابقايش و براي اين كه توان جواب
گويي خواست هاي مردم را داشته باشد، نياز به نشر، تبيين و تفهيم
دارد. پيامبر اسلام خود بار ها فرد يا افرادي را جهت نشر و تبيين
دين به اكناف و اقطار ممكنه و مقدوره مي فرستاد و اين روند حتي
در زمان خلفاء راشدين نيز دنبال مي شد.
شناخت و معرفت كلي از دين براي فرد فرد مردم كاري بس مشكل است
و حتي با جوهره ي دين نيز سير ناسازگاري دارد و اين به معناي آن
است كه بايد فرد فرد مردم ديگر جوانب علمي (كه ضرورت حياتي دارند
و شناخت برآن ها واجب كفايي است) را ترك گويند و به تعلم تفقه
صرف مسائل ديني بپردازند به همين خاطر خداوند مسلمانان را ارشاد
و هدايت مي نمايند و به آن ها مي فرمايد:
"«مؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند ( و براي فراگرفتن معارف
اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند) بايد از هر قوم و قبيله اي
عده اي بروند (و در تحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا به تعليمات
اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيله ي خود
برگشتند (به تعليم مردم بپردازند و ارشادشان كنند) و آنان را (از
مخالفان فرمان پروردگار) بترسانند تا (خويشتن را از عقاب و عذاب
خدا بر حذر دارد و از بطالت و ضلالت) خودداري كنند».
وظيفه ي اين طيف مخصوص، تفقه و تعلم در مسائل صرفاً ديني و
ابلاغ آن به مردم است. اين طيف مخصوص در جامعه ي ما مصداق كلمه ي
روحانيت واقع خواهد شد. چون تنها طيفي در جامعه، حداكثر وقت خود
را صرف تعليم و تفقه مسائلي صرفاً ديني مي نمايد طيف روحانيت مي
باشد.
پس روحانيت (علي رغم تعاريف ديگر ازجمله تعريف آقاي باموسان)
يعني طبقه ي مخصوصي كه وقت كلان خود را صرف تفقه و تعلم مسائل
صرفاً ديني مي نمايدو نتيجتاً توان استخراج احكام جديد براي
مسائل جديد و يا توان جراحي و ترجيح قراردادن قولي براقوال
گوناگون را دارا باشد. طيف روحانيت به دليل اين كه بايد وقت
كلانشان را صرف تعليم و تعلم، تحقيق و تفحص در مسائل ديني و رفع
شبهات وارده و هجمه هاي فرهنگي و فكري نمايد، با كمبود وقت مواجه
است و نتيجتاً نخواهند توانست جهت امرار معيشت، روي به كار يا
شغلي ديگر بياورند و بايد همانند طبقه ي كارمند، دولت جنبه ي
مادي آن ها را تأمين نمايد. اما متأسفانه بر اثر تبعيض و تبعيض
گرايي و بر اثر نبود حكومتي كاملاً اسلامي، ناچاراً و ضرورتاً
بنا بر قاعده ي «ما لا يتم الواجب الا به فهو واجب» و «الضرورات
تبيح المحضورات» و «تعاونوا علي البر والتقوي» مردم كه خواهان
نشر،تبيين و حفظ دين هستند موقتاً بايد جنبه ي مادي آن ها را
تأمين نمايند.
لذا وظيفه ي مردم است كه جنبه ي مادي طبقه ي روحانيت را تأمين
كنند و زمينه را براي تحقيق و تفحص در مسائل ديني براي روحانيت
فراهم نمايند و متقابلاً نيز وظيفه ي طبقه ي روحانيت است كه دين
را براي مردم تبيين و به آن ها تفهيم نمايند و مسائل و حوايج
ديني آن ها را حل و رفع نمايند و در خدمت مردم باشند و خود را
تافته ي جدا بافته از جامعه ندارند.
اما مسئله ي ملبس بودن به لباسي مخصوص، زايده ي عرف منطقه اي
مي باشد و شرايط اجتماعي و كنوني مقتضي آن است. در صدر اسلام به
دليل اين كه پيامبر در مكه يا در مدينه، مسلمانان اكثراً ارتباط
مستقيم با او داشتد و او تنها منبع و مرجع براي حل مسائل ديني آن
ها بود، او را مي شناختند و رواياتي كه آمده و حاكي از عدم شناخت
او از مردم است (همانند :كدام يك از شما محمد هستيد.؟) مربوط به
افرادي است كه غير مسلمان بوده و آمده به او ايمان بياورند و يا
سران قبال بوده و آمده تا با او مذاكره نمايند و ... .
اما زماني كه اسلام رو به رشد مي گذارد و دامنه ي حكومت اسلامي
توسعه مي يابد و قبايل ديگر وارد اسلام مي شود و مكه را فتح مي
نمايند، به دليل ازدياد جمعيت و عدم شناخت فيزيكي از پيامبر
هنگامي كه او وارد مكه مي شود و مي خواهد براي مردم سخنراني
ايراد نمايد با عمامه اي مخصوص اين كار را براي مردم خواهد كرد.
«عن جابر رضي الله عنه ان رسول الله صلي عليه و سلم دخل يوم
فتح مكه و عليه عمامة سوداء» رواه مسلم.
«و عن ابي سعيد عمرو بني حريث رضي الله عنه قال: كاني انظر الي
رسول الله صلي الله عليه و سلم علي راسه عمامة سوداء قد ارخي
طرفيها بين كتفيه» رواه: مسلم
ذكر نوع عمامه ي پيامبر در روز فتح مكه دليل بر عارضي بودن آن
است.
دنياي امروز مقتضي آن است كه افرارد هر طيف تاثير گذاري بايد
به شيوه و رفتار و حتي لباس مخصوص تعيين شود و تخصيص يابد. مثلاً
در زمان پيامبر و خلفاي راشدين، نيروي جنگي اعم از زميني و
دريايي و نيروي پليسي و ... داراي يك شيوه و رفتار لباس بودند.
امروز هم افراد مسلمان در حين انجام وظيفه در نيروي زميني،
دريايي و پليسي بايد هر يك داراي لباس، شيوه و رفتاري مخصوص
باشند. كه حتي چنين شيوه و رفتار و لباسي در زمان پيامبر و
يارانش به ذهن آن ها نيز خطور ننموده پس نمي توانيم انگشت اتهام
را بر اين افراد كه لباس و رفتاري جدا ازمردم دارند گذاشت و آنها
را تافته جدا بافته از توده مردم قلمداد كرد و آنها را متهم به
خلاف سنت و سيره و روش پيامبر و يارانش نمود.
امروزه نيز به خاطر اينكه توده مردم شناخت كافي و وافي از
مسايل ديني و از روحانيت ندارند، نياز به آن است كه طبقه روحانيت
با شيوه و لباسي مخصوص(كه حاكي از شناخت كافي نسبت به مسايل ديني
باشد) خود را بروز نمايند. ولي هر گاه، شرايطي كه مقتضي چنين نوع
لباسي است منتفي شود خود نوع لباس نيز منتفي خواهد شد. بنابر
قاعده«تتغير الفتوي بتغيرالزمان.»
اما بشرط اينكه اين نوع لباس مايه تفاخر بر ديگران و تباعد از
مردم نباشد و روحانيان خود را مقدس و حق مطلق نپندارند و به
ديگران اجازه دهند كه از آنان استيضاح و يا انتقاد بعمل آورند
چون تمامي اين ها ويژگي يك داعي دين پسند است و اگر فرد يا
افرادي معتقد به غير آن باشد و مرتكب غير آن شود نشانه عدم
پايبندي او به مسايل ديني مي باشد.
آقاي باموسان كاركرد روحانيت را تلاش براي تقليد بي چون و چراي
مردم از او؛ ارتزاق، كسب موقعيت اجتماعي، حاكميت مطلق و حرام
نمودن بي چون و چرا مي داند و نتيجه اين كار را ركود و جمود و
ايستايي و ميرايي توده مردم مي داند كه با گوهره ابداع و نوآوري
مخالف است و مهمترين استناد او آيه 31 سوره توبه است كه از رفتار
شوم و پليد اهل كتاب نسبت به علمان و انديشمندان آن خبر مي دهد.
لغزش و لرزش قلم آقاي باموسان در اينجا است كه از رفتار شوم و
پليد علما و انديشمندان اهل كتاب عليه علما و انديشمندان اسلامي
نتيجه مي گيرد و نخبگان ديني اسلام را به آنها قياس مي نمايد. در
حاليكه قرآن كريم داراي پنج محور اساسي است و يكي از محورهاي آن،
ذكر رفتار و كردار گذشته ها(از جمله اهل كتاب) است. تمام علما و
انديشمندان و مفسران اسلامي بر اين امر واقف اندكه اين بخش
درقرآن براي پند و اندرز و براي دوري امت اسلامي از آن رفتار و
كردارها است تا اينكه آنها نيز به رفتار و كردار سرنوشت ايشان
مبتلا نشوند.
در دين اسلام حوزه تقليد مقلد و حوزه حاكميت مقلٌد تعيين شده
تا هيچ يك از آنها حقوق يكديگر را به خاطر منافع و مصالح شخصي
زير پا ننهند. اسلام حق پرسش، استيضاح و انتقاد را براي مقلٌد
جهت رشد فكر ديني او محفوظ دانسته و بر روي مقلد نيز باب اجتهاد
را جهت رشد و نمو انديشه اش گشوده است.
توده مردم اگر حق خود همانا پرسش ، استيضاح و انتقاد از حاكمان
ديني را دنبال نكنند خيانت كرده اند و اگر مجتهدان و روحانيان
ماداميكه مجتهد و روحاني به تعبير ديني هستند بايد چنين رفتار و
كردار و ويژگي را داشته باشند. اين نكته را نيز متذكر شويم كه
وقتي ما سخن از روحانيت مي رانيم بدين معنا نيست كه تنها طبقه
روحانيت حق تبليغ ودعوت ديني را دارند. هرگز، بلكه با توجه به
تخصصشان در علوم و معارف اسلامي بايد زمينه رشد و آگاهي ديني را
براي افرادي گوناگون در ميان اقشار گوناگون جامعه فراهم نمايند و
پشتوانه آنها و مرجع و منبع نهايي مسايل مهم و حساس و مطروحه
ديني براي آنها باشند.
همانگونه كه در زمان خلفاي راشدين افرادي معدود و نخبه در رشته
هاي گوناگون بودند كه آخرين مرجع براي تحليل و تفسير مسايل به
شمار مي آمدند. همانند زيد بن ثابت در رشته دانش تقسيم ارث و
عبدالله بن عباس و عبدالله بن مسعود در رشته تفسير قرآن و در
مسايل سياسي والي و خليفه تصميم گيري مي نمودند. پس پست دعوت و
صفت داعي تنها در طبقه روحانيت منحصر نشده و اساساٌ ممكن هم
نيست. همانگونه كه واقعيت امروزي آن است.
وقتي كه روشنفكري و روشنگري ديني بعهده روحانيت است بدين معني
نيست كه كسي ديگر غير از آنها قادر به روشنگري ديني نباشد. بلكه
اطلاق روشنفكري ديني و بيان كاركرد روشنگري ديني براي روحانيت من
حيث المجموع مي باشد و چه بسا فرد يا افرادي معدود و غير روحاني
بوده و خواهند بوده و خواهند بود كه بيش از روحاني ها قادر به
روشنگري ديني بوده و مي باشند.
شايد كس يا كساني از اين نوشته انتقاد بعمل آورند كه فقط ويژگي
و رفتار و وظايف روحانيتي را بيان مي كند كه شايد فعلاً كمياب و
يا ناياب باشد مشكل بزرگ و اساسي از آنجا ناشي خواهد شد كه ما
اصول را با يكديگرقاطي نماييم.
يقيناً امروزه فرد يا افرادي بنام روحاني و در شكل و شمايل آن
در جامعه بروز نموده و كسب ماديات و امرار معيشيت و جاه طلبي را
مورد نظر دارند و خود را حق مطلق مي پندارند و به ميل خود به
مردم "هذا حلال و هذا حرام " مي گويند و حتي به مردم اجازه نمي
دهند از آنها هيچ گونه انتقادي بعمل آورند و عليه آنها لب به سخن
رانند و بايد هميشه در خور احترام باشند و مردم در برابر آنها
دست بر سينه نهند و همانند عبد و برده در خدمت آنها باشند.
بايد بدور از تعصب و جزم انديشي بدين امر نيز اعتراف و اذعان
نماييم كه اكثر روحانيت موجود حتي نمي توانند روشنفكر ديني نيز
باشند. اما لرزش و لغزش آقاي باموسان در اينجاست كه نمي توان
بخاطر عدم صلاحيت اكثر طيف روحانيت تمامي آنهارا از دايره
روشنفكر ديني خارج كرد. و واقعيت نيز همين طور است كه هيچگاه
اكثريت افراد طبقه اي مخصوص همانند پزشك، معلم، مهندس و ... در
رشته مربوطه تخصص نداشته و روشنفكر نبوده است.
هر جامعه اي بطور كلي داراي سه طبقه عمده مي باشد كه هر يك
از آنها نياز به يكديگر دارند و بدون يكديگر اسمي بدون مسمي مي
باشند.:
«1- عامه شهروندان
2- روشنفكران
3- متخصصان(مخترعان) فكري و علمي.
نقش روشنفكران در ميان آندو دريافت آخرين دستاوردهاي علمي و
فرآوردهاي فكري و تخصصي مي باشد(و بايد) آنها در عين محفوظ داشتن
و اصالت عمق شان، در خور هاضمه فاهمه ي عامه ي شهروندان مي كنند
و با استفاده از ابزارهاي باور آفريني، به آستانه آگاهي آنان مي
رساند» (3)
در حقيقت روشنفكر بايد پلي ارتباطي ميان آخرين دستاوردهاي
علمي و فكري دانشمندان و عامه مردم ايجاد نمايد. بنابر چنين
تعريفي روشنفكر نه اينكه مخترع و مبتدع نيست.(4)
پس واژه روشنفكر معمولاً براي توصيف كساني به كار برده مي شود
كه عمدتاً به كار فكري مي پردازند ... از روشنفكران تعريف واحدي
نمي توان عرضه كرد... اين تعريف ها قابل بخش به سه دسته اصلي
هستند:
در دسته اول به طور كلي روشنفكران كساني هستند كه در خلق و حفظ
ارزشهاي غايي و تغيير ناپذير در زمينه حقيقت، زيبايي و عدالت نقش
دارند.
در دسته دوم از تعاريف، روشنفكران و مبلغان عقايد، بنيانگذاران
ايدئولوژي ها و نقادان وضع موجود به شمار مي آيند.
در تعريف دسته سوم از نظر جامعه شناختي روشنفكران به عنوان
قشري اجتماعي تلقي مي شوند كه در توسعه و پيشبرد فرهنگ جامعه نقش
دارند. به طور كلي روشنفكران بر طبق تعابير گوناگون كساني هستند
كه از چارچوب هاي سنتي در هر زمينه اي فراتر مي روند، ارزش هاي
جديد ايجاد مي كنند و يا به ارزشهاي قديم جامه اي نو مي
پوشانند...(5)
«محض رعايت اختصار، كاركرد اول نهاد روشنفكري را تقرير حقيقت
بناميم، و كاركرد دوم را تقليل مرارت... اگر روشنفكر را با دو
كاركرد تقرير حقيقت و تقليل مرارت بشناسيم، آنگاه آشكار مي شود
كه: روشنفكري، في حد نفسه، يك رشته علمي نيست، خواه مراد آن از
رشته علمي هر يك از علوم فلسفي و عقلي باشد، و خواه هر يك از
علوم تجربي يا تاريخي يا شهودي و درون گرانه يا ديني و تبعيدي،
روشنفكري يك شغل و حرفه هم نيست. روشنفكر نمي تواند ايدئولوژي
پرداز باشد. طراح يك آرمان شهر هم نمي تواند باشد. دولتمرد و رجل
سياسي هم نيست و بالاخره نه از جايي براي مردم خبري آورده است و
نه از آينده ي مردم خبري مي دهد.» (6)
مهمترين ويژگي هاي روشتفكران:
«به طور كلي مهمترين ويژگي هايي كه براي روشنفكران در تعريف ها
و برداشت هاي گوناگون عنوان شده عبارتنداز: خلق انديشه هاي نو،
فرا رفتن از سنت ها و چارچوب هاي رايج انديشه، علاقه به مصلحت
عمومي، انجام كار فكري مستمر به عنوان حرفه اصلي«در مقابل كار
بدني»، نقد وضع موجود سياسي- اجتماعي، عدم وابستگي به علايق
طبقاتي خاص، به مشربها و ايدئولوژي ها سياسي، عرضه ي «شيوه هاي
زندگي» جديد، تعقل و تفكر در امور جامعه و سياست و فرهنگ، آگاهي
از منازعات و كشمكش ها در جامعه بر سر قدرت سياسي، خلق و انتقال
فرهنگ، خلق نظريه هاي اجتماعي، ارتباط با بعد ذهني حيات اجتماعي
در مقابل بعد عيني و توليدي آن، عرضه سمبليك منافع اجتماعي طبقات
حاكم يا غير حاكم، پشت كردن به سنت هاي عاميانه، هدايت جامعه به
سوي خواست ها و علايق و آرمانهاي راستين در مقابل علايق روزمره و
گذرا، نارضايي از هر وضع موجودي، شناخت مشكلات و تعرضات اصلي
جامعه و ارائه راه حل و پيش بيني مسير آينده، باز انديشي و نو
انديشي چنين ويژگي هايي در تعارف نويسندگان مختلف از جمله:
ادوارد شلير، ريمون آرون، سارتر، كارل منهايم، گرامشي نيكوس
پولانزاس و غيره عرضه شده است»(7)
همانگونه كه ذكر نموديم مهمترين ويژگي و كاركرد روشنفكري، نقد
وضعيت موجود سياسي و اجتماعي و فرهنگي و علمي جامعه و خلق انديشه
و ارائه راه حلهايي جديد براي تغيير آن مي باشد.
كار كرد و فعاليت مثبت و منفي روحانيت (به طور اخص يعني در
كردستان) در چهار بعد منحصر مي شود و به چهار دسته تقسيم مي
يابد:
1- فعاليت در بعد سياسي 2- فعاليت در بعد فرهنگي3- فعاليت در
بعد ديني4- فعاليت در بعد افسادوتحميق و ركود عقلي جامعه
اقسام سه گانه اوليه ي روحانيت هميشه جامعه را مورد انتقاد
قرار داده و تمام جهد و تلاش خود را در جهت تشويق مردم براي
تغيير وضعيت موجود نامطلوب به وضعيت مطلوب بكار برده اند و با
استناد به آيات و احاديث مردم را به دانش و دانش پژوهي فرا
خوانده اند و در اين عرصه پيشگامان اوليه بوده اند.
براي صحت و سقم اين ادعاها كافي است نگاهي به تاريخ بيافكنيم و
صفحات آنرا ورق زنيم.
از بعد سياسي كساني همچون سعيد نوروسي، شيخ سعيد پيران، ملا
مصطفي بارزاني، قاضي محمد و استاد ملاعبدالله احمديان...بوده اند
كه جامعه را از جانب سياسي مورد انتقاد قرار داده اند و مردم را
براي رسيدن به عدالت، آزادي،مساوات و ... تحريك نموده اند.
از نظر فرهنگي، تا دو دهه اخير تنها قشر روحانيت بوده كه
خواندن و نوشتن را به ربان مادري به مردم مي آموختند و آنها با
جان و مال حافظ و حامي فرهنگ و ادبيات كردي بوده اند . كساني هم
چون هژار، هيمن، نالي، محوي و ... را براي توسعه فرهنگ و ادبيات
كردي تحويل جامعه داده اند.
در عرصه ديني نيز، با يقين قاطع اعلام مي داريم كه خدمات
ارزنده علما و انديشمندان كرد به اسلام، اگر از عرب ها زيادتر
نباشد كمتر نيست و جهان اسلام مديون زحمات بي وقفه مفسرين،
مورخين، محدثين، و فقهيان كرد مي باشد و مي توان براي آگاهي
بيشتر به كتاب مهم استاد عبدالكريم مدرس«دانشمندان كرد در خدمت
علم و دين ترجمه احمد حواري نسب» مراجعه نماييد. و طبيعتاً در
ميان قشر روحانيون كساني بوده و هستند(كه ما از آنها به روحاني
نما تعبير نموديم) كه زير چتر روحانيت دست به هر كار غير عقلاني
و غير ديني زده و مي زنند...
قشر روحانيت با همان لباس مخصوص خويش و با وجود آنهمه محروميت
ها و محدوديت ها و در به دري ها باز هم هر آنچه در توان داشته
اند را در جهت ترفيع سياست، فرهنگ و دانش مردم به كار برده اند و
با خلاقيت راه كارها و رهنمودهاي نوين سياسي، فرهنگي و ديني به
قلع و قمع ظلم و ستم، جهل و ناداني، جمود فكري و عقلي پرداخته و
چه بسا افراد كثيري از آنها جان خود را در راه تحق آزادي عدالت،
مساوات، دانش و دانش پژوهي فدا نموده اند و كاركرد اساسي
روشنفكري همانا تقرير حقيقت و تقليل مرارت را بنحو احسن انجام
داده اند و هيچگاه در راه تحميق و تضليل مردم گام بر نداشته اند
و تاريخ گواه بر اين ادعاها است.
رابطه روحانيت و روشنفكري بنابر تعريف، ويژگي و كاركرد مذكور
آن دو، نه اينكه با يكديگر سر ناسازگاري ندارند، بلكه وظيفه
روحانيت است با متمسك شدن به آيات و احاديث و با انتقاد هميشگي
از وضعيت موجود و با ابداع و نو آوري راهكارها و رهنمودهاي نوين
فكري و ديني به جنگ با تقليد كور كورانه و جهل و ناداني و ظلم و
ستم بپردازد و نبايد هيچگاه دم از حق مطلق بزند. چون تعيين حق
مطلق تنها كار خدا است.
اميد است كه تلاش و زحمات خستگي ناپذير ديرينه قشر روحانيت
براي رشد و توسعه و تعالي سياست و فرهنگ و دين مردم مورد تغافل
قرار نگيرد و بخاطر افرادي منفعت و جاه طلب و دست نشانده ي
دشمنان دين و ملت كه در كسوت روحانيت بروز نموده اند، حقايق زير
پا نهاده نشود.
منابع:
1- سوره توبه آيه 122
2- وظايف مذكور مستند به آيات و رفتار پيلمبر مي باشد.
3- به نقل از كتاب راهي به راهايي، مصطفي ماكيان ص 14 و 13 با
تغييراتي در سبك آن
4- بلكه بايد چشم انتظار آخرين دستاوردهاي متخصصان و مخترعان
باشد تا اينكه آنرا به مردم گزارش دهد. اما ما باز هم يا صرفنظر
از ديدگاه آقاي ملكيان ديدگاه آقاي باموسان را تبيين خواهيم كرد.
5- به نقل از كتاب جامعه شناسي سياسي دكتر حسين بشيريه ص 247
6- به نقل از كتاب راهي به رهايي از مصطفي ملكيان ص 16 و 15
7- نقل از كتاب جامعه شناسي سياسي دكتر حسين بشيريه ص 248
|