مهر 1386
در آغاز یاد یکی از پیش کسوتانِ تأمّل در منابعِ نقلیِ اعتقاداتِ مذهبی
یعنی آیت الله شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی -که در آغاز سال جاری
به رحمت خدا رفت- را گرامی می دارم.
«تأمّلي
در منابع اعتقادي»، ادامة مباحث «چرا تشیّع؟»(23 رمضان 84) و
«بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی» (عاشورای 84) است، که در
حسینیة ارشاد القا شد. خدا را سپاسگزارم كه اين مباحث مورد توجّه
ارباب نظر قرار گرفت، تأملاتی را برانگیخت، و نقدهای متعددي بر
آنها منتشر شد. از همة منتقدان صمیمانه تشکر می کنم، و برای
معترضانِ کم حوصله، شرح صدر و مزید بصیرت مسئلت دارم. امیدوارم که
این بحث نیز منشأ تأمّل مجدّدی در معارف دینی و باورهای مذهبی شود
و کماکان از انتقادات و تذکّرات مخاطبان نکته سنج برخوردار باشد.
آنچه در این مباحث دنبال می شود، قرائت دیگری از تشیّع است. ميتوان تشيّع
را به گونه ای ديگر بازخواني كرد. در اين قرائتِ ديگر آنچه محوريت
دارد «عقلانيت»، «عدالت» و «عرفان» است؛ كه تجسّم هر سه، امام علي
بن ابی طالب(ع) است. از این دیدگاه تشيّع چیزی نیست جز "روايت علوي
از اسلام نبوي". روایتی که البته ریشه در
قرآن، سنّت پيامبر(ص) و سیرة امام علي و اهل بيت(ع) دارد. شیعیان
این قرائت را برترین و واقعی ترین برداشت از اسلام می دانند و به
دلیل رجحان این تلقی از اسلام بر دیگر تلقی ها، پیروی امام علی(ع)
را اختیار کرده اند، چرا که او پیامِ دینِ حنیف را بهتر از همه
پیروان محمد(ص) درک کرده بود. بر این اساس تشیّع یعنی انتخاب «بابِ
علی» برای ورود به «مدینه العلمِ نبی». واضح است که این مدینه
ابواب دیگری نیز دارد، که در مسلمانیِ واردین از دیگر ابواب نیز
هیچ تردیدی روا نیست.
تفاوت اصلی این تلقی با تلقی سنّتیِ رایج در «مسئلة فضائلِ فرابشريِ ائمه»
است، اینکه ایشان از سرشتی دیگرند، و با علمی لدّنی و غیر کسبی از
«ماکان و مایکون و ما سیکون» آگاهند، ملائک در گوششان حدیث و بر
قلبشان الهام می کنند، و برتر از تهذیب نفس و طهارت باطن که مقام
مُخلَصین قرآن است، نه تنها از معصیت و گناه مبّرایند، بلکه در
اندیشه، گفتار و کردار آنها مطلقاً خطا و اشتباه راه ندارد. این
ذواتِ مقدّسِ معصوم در تمامی فضائل همانند پیامبرند، الّا اینکه
پیامبر نیستند و مدّعی رسالت نمی باشند؛ والّا در علم و عمل هیچ
فرقی با رسول الله(ص) ندارند.
روایات منقول، مهمترین مستند اعتقادات مذهبی
مستند اصلی این تلقّی، احادیث بویژه روایات منسوب به خود ائمه است. وجود
این احادیث قابل انکار نیست. جوامع روائی شیعه از قبیل کتاب کافی،
آثار شیخ صدوق، وافی فيض كاشاني و بالاتر ازهمه مجموعة مبسوطِ
روائیِ بحار الانوار مجلسی مشحون از این روایاتِ دالِّّ بر فضائل
فرابشری امامان است.
آنچه جای بحث و چون و چرای فراوان دارد، قدر و قيمت و ارزش فنّی اين روايات
است؛ محور بحث من در این مقال پاسخگوئی به پرسشهائی از این دست
است: در چه حوزه هائی ميتوان به روايات استناد كرد؟ به چه ميزان
ميتوان بر روايات اتّکا كرد؟
آيا در مسائل اعتقادي، در اصول دين، به ويژه در مسائل اختلافيِ
اعتقادي، جاي تمسّك به اخبار واحد هست يا نه؟ آيا ميتوان اخبار
واحد را به عنوان سندِ يك گزارة يقينی ديني معرّفي كرد؟ آيا
ميتوان كساني را كه احیاناً باورِ متّخذ از این احادیث را
نپذيرفتهاند، متّهم كرد كه دين يا مذهب را نفهميدهاند؟ بنابراين
مسألهاي كه در این مقال دنبال ميكنیم، ميزان اعتبار و حجّیّتِ
روايات و احاديث در رابطه با مباحث اعتقادي است.
اين مسأله، فرضی و تفنّنی نیست. مسأله ای است که به آن مبتلائیم. بارها در
منابر دینی و مجالس مذهبی شاهد بوده ایم به جاي آيات قرآن یا بسیار
بیشتر از قرآن، به اينگونه روايات استناد ميشود؛ و كمتر دیده ایم
که از اعتبار متن یا سند این روایات یا از حجیّت روایات در مباحث
بنیادی و اصلی سخنی به میان آید. اجازه دهيد اين باب را باز كنيم و
بگوییم: همچنان که در حوزه دارائیِ مادّی این سؤال مطرح است كه "از
کجا آورده ای؟"، در حوزه دین (دارائی معنوی) هم باید بیاموزیم: از
هر كسي که امری را به دين نسبت می داد یا سخنی دینی ابراز می دارد،
شجاعانه و جسورانه بپرسيم: " از كجا آوردهاي؟ اين سخن شما مستند
به کدام منبع دینی است؟ مستند بر عقل است؟ يا آیه قرآن؟ يا سنّت
قطعي پيامبر(ص)؟ يا چيزی ديگر؟" به شيوه و سیاق قرآن كريم «قُل
هاتوا بُرهانَكُم إن كُنتُم صادقين» (بقره/111)، ما نیز دربارة
برداشتهای متفاوتی که از متن دین می شود، تقاضای دلیل می کنیم.
بيشك، مسائل اعتقادي بدیهی نیستند؛ همگی مسائل نظري هستند. امور بديهي
دلیل نمی خواهند، امّا مسائل نظری نياز به استدلال دارند و اين
استدلال بايد موجّه باشد. مهم نيست که گوينده به آن باور دارد يا
نه؛ می بايد نه به صورت شخصی، بلکه به ضوابط نوعي اعتبار داشته
باشد؛ یعنی بتوان آن را در مجامع علمي مطرح كرد و از اعتبار علمي
آن دفاع كرد. به هر حال هر گزاره دینی، چه اعتقادی، چه اخلاقی، چه
فقهی، دلیل می خواهد، این دلیل می تواند عقلی یا نقلی باشد، دلیل
نقلی شامل آیات قرآن کریم و احادیث معتبر منقول از رسول اکرم (ص) و
ائمة هدی می شود.
از آنجا که در روایات منقول از پیامبر(ص) و بالاخص در احادیث بجامانده از
اهل بیت(ع) مسائل دینی با شرح و تفصیل و جزئیات بیشتری آمده است،
بتدریج روایات منقول از ائمه طاهرین به منبع اصلی اندیشه اسلامی
شیعی تبدیل شده است، تا آنجا که اکثر مسائل اختصاصی شیعه چه در
حوزه اصول معارف و چه در حوزه فروع فقهی مستندی جز از روایات اهل
بیت(ع) ندارد. كمتر، دربارة سند و دليل بسياري از جزئيات اعتقادي
كه امروز جزء مشهورات مذهبي و ديني ما شده است، بحث و كاوش صورت
گرفته است.
توقف اجتهاد کلامی در قرن هفتم
قرنهاست كه همّت علما و حوزه های علمية ما مصروف اجتهاد در فروع دين شده
است؛ لذا اصول دین ما، كمتر مورد واكاوي و اجتهاد و بحث استنباطي
قرار گرفته است. به عنوان مثال، ما در زمينه ی روایات فقهي كتاب
مفیدي مانند «وسائل الشيعه» داريم. اين كتاب، مجموعة رواياتي است
كه يك فقيه امامي نيازمند آنها است. جا دارد بپرسیم: كدام كتاب را
سراغ دارید که همة روايات اعتقادي معتبر شيعه در آن گرد آمده باشند
و همانند «وسائل الشيعه» بتوان به آن استناد كرد؟ كدام کتاب را
سراغ دارید که در آن همة روايات معتبر اخلاقي ما را گردآورده
باشند، تا بر مبنای
آن بتوان چهرة اخلاقي اهل بيت را معرّفی کرد؟
وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد، به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار
نظر هم در این حوزه ها بسیار محدود و اندک است. از همین روست که
هنوز، متون قرون ماضيه به عنوان متون درسي تدریس ميشود. این بدین
معناست كه هنوز فكر عالم دینی عصر ما نسبت به فكر عالم قرن هفتم در
حوزة اعتقادات تفاوتي نکرده است. هنوز همان گونه از خدا، رسول،
معاد ، وحی و امامت سخن ميگوييم كه عالم پنج یا شش قرن قبل سخن
ميگفت. آيا در اين هزاره اتّفاقاتی نيفتاده است تا بتوانيم مسائل
جديدي به اعتقادات بيفزاييم؟ و يا تقرير تازه ای از مباحث كهن
ارائه نماییم؟ یا برخي جزئیات گذشته را كَأَن لَم يَكُن فرض کنیم و
به سراغ مسائل جديدی برویم؟
يكي از حوزه های مهم اعتقادی، بحث « امامت » است. ميتوان به اين اصلِ اصیل
مذهبي نگاه متفاوتي داشت. نگاهی متفاوت نسبت به آن نگاه رسمي و
تاريخي كه تاكنون بوده است. به شرط آن كه بتوان به منابع ديني از
منظری متفاوت نگریست و آنها را مجتهدانه بنگريم نه مقلّدانه. ابن
ادريس در مورد شيخ طوسي در قرن پنجم گفته است: " همة علمائي كه بعد
از شیخ طوسی آمدهاند، مقلّد او بوده اند." (السرائر). اجازه دهيد
ما نیز به همین قرینه بگوييم: " همه ی کسانی که پس از خواجه نصير
الدين طوسي آمده اند، در حوزه ی اعتقادات مقلّد او هستند."
ما از قرن هفتم اجتهاد در اعتقادات را نیازمودهايم.
به همین سبب سخنان امروز ما در حوزه ی اعتقادات، با سخنان گذشتگانمان تفاوت
چندانی ندارد. وقتی به عنوان یک طالب علوم ديني به ادّلة بسیاری از
مباحث اعتقادي مراجعه ميكنم، می بینم بسياري از آنها امروز قابل
مناقشه است. ميتوان برخی ادّعاها را به گونة ديگري مطرح كرد؛ برخی
از ادّعاها متناسب با انسانشناسي ديروز هستند؛ بعید است اين
انسانشناسي، ذاتي دين و مذهب ما باشد. چه بسا بتوانیم با تأمّلي
دوباره، انسانشناسي تازه ای ارائه نماییم. پیش فرض های اکثر ادلّة عقلی که در حوزة اعتقادات در کتب سنّتی ما نوشته شده اند،
امروز قابل مناقشه اند؛ اگر آن پیش فرض ها مورد مناقشه قرار گیرند،
آن صغري و كبري و استدلال نیز از قوّت خواهند افتاد. قصدم ورود به
مبحث ادلّة عقلی نیست. درباره عقل و دلیل عقل و تطوّرات حکم عقل در
طی قرون اخیر در مجالی دیگر سخن خواهم گفت.
در این مجال، موضوع بحث، ادلّة نقلیِ مباحثِ اعتقادی است. در مباحث
اعتقادیِ اختلافی، کمتر به آیات قرآن اشاره شده است. لذا مشخّص است
که وقتی بحث، موردِ اختلاف دو فرقة بزرگ اسلامی است که هر دو هم به
قرآن باور دارند، کمتر به آیات قرآن استناد می کنند و بیشتر به
سراغ روایات اختصاصی خود می روند؛ روایاتی که گفته می شود از ناحیة
اهل بیت صادر شده است. بنابراین، بحث ما در روایاتی که مستندِ
مسائلِ اعتقادی هستند، متمرکز می شوند. البتّه گاهي برای این
مسائل، ادلّة عقلي هم ذکر شده اند، که غالبا ارزشی بیش از مؤیّد
ندارند. پرسش بنیادی، اعتبار روایات در حوزه اعتقادات مذهبی است.
مراحل سه گانه تأمّل در منابع اعتقادی
تأمّل در منابع اعتقادی طی سه مرحله سامان می یابد. در مرحلة اوّل، به شيوة
عمومیِ معارفِ اسلامی، یعنی ضوابطِ رایجِ علمِ رجال، منابع اعتقادی
را مورد ارزیابی سندی قرار خواهیم داد. در مرحلة دوّم، اسنادِ
روایاتِ اعتقادی از زاویة اختصاصیِ جعلِ احادیث توسط غُلات و
مُفَوِّضِه مورد بررسی قرار می گیرد. در مرحلة سوّم از امکانِ
استناد به اخبارِ آحاد در اصولِ دین و اعتقادات که حوزة یقین و
عدمِ جوازِ تقلید است بحث خواهد شد.
فرضیه این مقال به قرار ذیل است: در حوزة اعتقادات در استناد به روایات (که
علی الاغلب متواتر نیستند) ضوابط عمومی علم رجال و درایه از قبیل
لزومِ وثاقتِ راوی در مواردِ عدیده ای زیرپا گذاشته شده است(مرحلة
اوّل). دسیسة تشکیلاتیِ غُلات و مُفَوِّضِه در جعل اسناد روایات
اعتقادی بنام راویان موّثق به تأسیسِ «اصلِ عدمِ اعتبارِ احادیثِ
اعتقادی(در مباحثِ اختلافیِ مذهبی) الّا ما خَرَجَ بالدلیل» می
انجامد(مرحلة دوّم). اصولاً در حوزة اعتقادات و اصول دین که یقین
لازم است و تقلید جائز نیست، استناد به اخبار آحاد که نهایتاً مفید
ظنّ هستند مجاز نیست و فاقد دلیل می باشد(مرحلة سوّم). در نتیجه آن
دسته از مباحثِ اعتقادی که مستندی جز اخبارِ آحاد ندارند در زمرة
امورِ بی دلیل بوده، جزء دین محسوب نمی شوند.
مرحلة اوّل: ارزیابیِ احادیثِ اعتقادی بر اساسِ ضوابطِ علمِ رجال و درایه
علمای شیعه از آغاز نسبت به تمییز روایات معتبر -که استنادشان به ائمة هدی
قابل اثبات است- از روایات غیر معتبر توجه داشتند. روايات منسوب به
ائمه که به زمان رسیده است، مجموعهاي از روايات معتبر و غير معتبر
است. صرف اینکه روایتی در یک کتاب ولو مشهور حتی در یکی از کتب
اربعه نقل شده باشد دلیل کافی بر اعتبار آن نیست. ضوابط اعتبار
احادیث خود بحثی اجتهادی و صحنه اختلاف جدی آرا است. این ضوابط که
در آغاز بسیط و مختصر بود با مواجهة علما با مشکلات عملی بتدریج
گسترش و عمق یافت و به تأسیس دو علم رجال و درایه منجر شد. در علم
رجال از سلسله سند احادیث بحث می شود. تكتك راویان را تا خود امام
مورد بررسي قرار می دهند که آیا فلان راوی شناخته شده است یا نه؟
آیا موثّق و راستگو است یا نه؟ اگر همة سلسله روات راستگو بودند،
روايت معتبر است. اگرحتی يك راوي شناخته نشد يا متّهم به دروغ گویی
بود، یا روایت فاقد سند بود، آن روایت از اعتبار ساقط ميشود. در
علم درايه هم مجموعه سند را و نه تک تک روات را در نظر
می گيرند و مورد بررسی قرار می دهند.
دو مدرسه فکری اخباری و اصولی در باره ضرورت این دو علم از یک سو و ضوابط
اعتبار احادیث از سوی دیگر اختلاف اساسی دارند. به نظر علمای
اخباری که تدوین کنندگان مهمترین جوامع روائی متأخر یعنی
بحارالانوار، وافی و وسائل الشیعه هستند، کلیه اخبار مذکور در کتب
اربعه روایاتی صحیح، معتبر و جایزالعمل هستند و تنها در زمان تعارض
آنها با یکدیگر ارزیابی سندی برای یافتن روایت اقوی لازم است(مرآت
العقول، علّامه مجلسی، ج1/ص21). اصطلاح «روایت صحیح» در نزد قدما
با مدلول رایج از آن در قرون اخیر تفاوت دارد. مراد از حدیث صحیح
در گذشته، حدیثی بود که به طریقی از طرق قابل اعتماد تشخیص داده می
شد، نه اینکه لزوما جمیع راویان آن امامی موثّق باشند(وافی، فیض
کاشانی، ج1/ص22).
امّا علمای اصولي ما - که رحمت خدا بر آنان باد - نزاع علمي بی امانی را
آغاز كردند و بر این مطالب پای فشردند كه: اولاً، هر روایتی از
معصوم(ع) حجّت نیست، بلکه روایت موثّق صرفا حجّت و معتبر است. برای
شناخت اینگونه روایات چاره ای جز مراجعه به علم رجال و ارزیابی
احوال تک تک راویان احادیث نیست. ثانیاً، همه روایات کتب اربعه
قطعی الصدور یا صحیح نیست، بلکه ادعای قطع به عدم صدور برخی از
آنها از معصوم(ع) بعید
نمی باشد (معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، ج1/ص36).
از قرن هفتم سیّد بن طاووس(احمد بن موسی، م 673) و پس از او علّامه حلّي(م
726) روايات را به لحاظ سند به چهار دسته تقسيم كردند: روایت صحیح:
رواياتی که راوی آنها امامی و موثّق باشد. مراد از موثّق این است
که در کتب رجالی (از قبیل رجال نجاشی یا رجال شیخ طوسی) به
راستگویی و قابل اعتماد بودن او تصریح شده باشد. روایت موثّق:
روايتی که اگر چه حداقل یکی از راویان آن صحیح المذهب نیست، اما
توثیق شده است. روایت حسن: روایتی که حداقل یکی از راویان آن فردی
ممدوح باشد، ولي نه توثيق و تعديل شده، نه جَرح و تضعیف شده باشد.
روایت ضعیف: روایتی که حداقل یکی از راویان آن تضعیف و جرح شده
باشد، یعنی او را فردی دروغگو و غیرقابل اعتماد شناخته باشند.
روایتی که اصلا سند ندارد و نام راویانش تا امام مشخص نیست روایت
مُرسَل نامیده می شود(درایة شهید ثانی). به نظر علمای اصولی روایات
صحیح و موثّق قابل اسناد به امامان بوده، معتبر محسوب می شوند.
روایات حسن در درجه بعد با شرائطی پذیرفته می شوند. اما با روایات
ضعیف یا مرسل نمی توان فروع فقهی را اثبات کرد، چه برسد به اصول
اعتقادی.
از میان کتب اربعه تنها کتاب کافی حاوی روایات اعتقادی است. سه کتاب من
لایحضره الفقیه، تهذیب و استبصار به روایات فقهی اختصاص دارند. دو
جلد از دوره هشت جلدي کافی، مشهور به «اصول کافی» مختص روایات
اعتقادی است. ثقه الاسلام محمد بن یعقوب كُلِيني(م 329) بر خلاف
جوامع روائی اهل سنت، کتاب خود را با باب ایمان آغاز نمی کند، بلکه
کتاب کافی با «باب عقل و جهل» آغاز می شود، «چون عقل مدار زندگی
دنیوی و ملاک ثواب و عقاب اخروی است»(مقدمه کافی). در مدرسة اهل
بيت عقل جایگاهی طراز اول دارد، تا آنجا که «مَن لا عقل له لا دین
له». کلینی در کافی بعد از عقل هم به سراغ ایمان نمی رود. کتاب دوم
کافی، «فضیلت دانش» است؛
کتاب سوم، «توحيد» است؛ کتاب چهارم «حجّت» است شامل نبوّت و معاد؛
و بالاخره کتاب پنجم، «ايمان و كفر» است. اين ترتيب، ترتيب پيش پا
افتاده ای نيست. اين كه حکیم ابوالقاسم فردوسي(م 411) شاعر ملی ما
ایرانیان شاهنامة خود را اینگونه آغاز می کند، اتفاقی نیست :
«بنام
خداوند جان و خِرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد...
خِرد بهتر از هر چه ایزدت داد / ستایش خِرد را به از راه داد.
خِرد رهنمای و خرد دلکشای / خِرد دست گیرد به هر دو سرای...
خِرد چشم جان است چون بنگری / تو بی چشم جان
آن جهان نسپری.»
فردوسی متأثّر از فرهنگ عقلگراي شيعهاي است كه كليني نمايندة طرازِ اوّل
آن می باشد. ارزش اصول کافی در مقایسه آن با دیگر کتب روائی
اعتقادی از قبیل توحید صدوق، محاسن برقی، بصائرالدرجات صفّار قمی
مشخص می شود. به هر تقدیر«اصول کافی» مهمترین و معتبرترین کتاب
روائی شیعیان به قول مطلق است. در دورة کافی 16199 حدیث گردآوری
شده است. ثقه الاسلام كُلِيني این شانزده هزار روايت را طی بیست
سال کار طاقت فرسا از میان سیصد هزار حدیث به دقت انتخاب کرد. از
احمد بن عُقدِة حافظ(م 333) از مشایخ کلینی
نقل شده است: «من یکصد و بیست هزار روايتِ مُسنَد از اهل بیتِ رسول
الله(ص) به خاطر دارم و روی هم رفته می توانم پیرامون سیصدهزار
حدیث شیعه به بحث و مذاکره علمی بنشینم»(رجال طوسی/462). كليني این
سیصد هزار روایت را در طي بیست سال، مورد فحص و بررسي قرار ميدهد
و از بین آنها فقط شانزده هزار روايت را معتبر شناخته جهت درج در
کتابش انتخاب می کند؛ يعني چيزي در حدود 5 درصد. به عبارت دیگر در
قرن چهارم هجري 95 درصد روايات موجود، از نظر كليني، فاقد اعتبار
بوده است.
مقدّمة كافي، بسيار جالب است. یکی از معاصران كليني به او متذکر می شود:
«ما بواسطه اختلاف روایات دچار مشكل هستيم. کتابی لازم داریم که
تمامی شاخه های معارف اسلامی اعم از امور نظری اعتقادی و احکام
عملی فقهی را بر اساس روایاتِ صحیح ائمه(ع) در بر داشته باشد».
ثقه الاسلام كليني در مسئله بسیار مهم و مبتلا به اختلاف روایات،
در مقدمه کافی بر اساس تعالیم اهل بیت به سه معیار اشاره می کند.
اول، عرضه روایت بر كتاب خدا؛ چون اهل بيت به ما تعلیم دادهاند هر
چه موافق کتاب است، را بگیریم و هر چه مخالف قرآن است را رد كنيم.
«اعرضوها علی کتاب الله ، فما وافق کتاب الله عزّ و جلّ فخذوه و ما
خالف کتاب الله فردّوه». در مکتب اهل بیت قرآن محک پذیرش احادیث
است نه اینکه(آنچنانکه اخباریون می گویند) بدون رجوع به احادیث
ائمه، قرآن قابل فهم نباشد! دوم، چون ما در اقليت بوديم و مذهب
رسمی به ما بسیار فشار ميآورد، بسیاری از روايات به صورت تقيّه
صادر ميشد. بنابراین، «هر روايتي كه موافق قوم (مذهب رسمی
حاکم) است را رها کن که رشد بر خلاف ایشان است». سوم، «رواياتي كه
مورد اجماع و اتّفاق همة اصحاب باشد، در اعتبار آنها تردیدی نیست.»
بر خلاف روایات شاذّ و نادر و استثنایی.
کلینی در ادامه به تلخی اعتراف ميكند: حتي با اين سه معيار، تمییز روايات
معتبر از غير معتبر، كار سادهاي نيست، و بر اساس معیارهای سه گانه
تنها تعداد اندکی از روایات را واجد شرایط می یابیم. لذا به ملاك
چهارمی اشاره می کند که حاصل آن «تخییر» است، بدین معنا که وقتی
متحیّر شدی و ندانستی که به کدام روایت اهل بیت باید عمل کنی، با
تسلیم به ایشان و ردّ علم واقعی به آنها، هر کدام را که عملا
اختیار کردی، به وظیفة خود عمل نموده ای. معیار تخییر، دست محدّثین
را بطور قابل ملاحظه ای در نقل احادیث متعارض و گزینش یکی از آنها
باز می کند. لذا می توان گفت اگر چه کلینی در کتاب کافی به لحاظ
نظری آن سه معیار را در نظر گرفته بود، امّا در دشواري اختلاف
احادیث، عملاً مُخَيّرانه پيش رفته است؛ و برخی از روایات منسوب به
ائمه را انتخاب کرده، در كتاب خود، گزارش کرده است. به بیان دیگر
در واقع این گزینش، نوعی اجتهاد است که ممکن بود به گونه دیگری نیز
محقق شود.
روايات «کافی» و به یک معنی اجتهاد ثقه الاسلام در انتخاب احادیث، توسط
علمای بعدی مورد بحث قرار گرفت. یکی دیگر از اصحاب کتب اربعه، شيخ
صدوق(م 381) با اجتهادی متفاوت از کلینی، با آنچه را خود از انبوه
احادیث منقول از اهل بیت ، صحیح می پنداشت كتاب «مَن لايَحضُرُه
الفقيه» را تدوین کرد. شيخ طوسي(م460) در اجتهادی دیگر، تهذیب و
استبصار را تدوین نمود. معنای تدوین کتب بعدی، عدم کفایت کتاب قبل
از دیدگاه مؤلّفین آن است. حتّي وحيد بهبهاني(م1205) مهمترين عالم
اصولي ما، تصریح کرده است: در همین کتاب کافی کم نیستند رواياتی که
منتهی به معصوم نمی شوند؛ ما شاهد رواياتی در کتب اربعه هستیم كه
قطع به عدم صدور آنها از ائمّه داريم.( الرسائل الاصولیه، وحيد
بهبهاني، ص160).
تحقیقات علمای قرون اخیر بویژه از قرن هفتم به بعد، نشان می دهد که بخش
معتنابهی از احادیثی که علمای قرون چهارم و پنجم معتبر و صحیح می
دانستند، امروز صحیح یا موثّق محسوب نميشوند. ضوابط احتهادی رجال
و درایه در هشت قرن اخیر از داوریهای شخصی و حسن اعتمادهای خوش
بینانة پیشینیان به ملاکهای نوعی و ارزیابی های واقع بینانه ارتقاء
یافته است. آنچه از سلف صالح پذیرفته می شود شهادت حسی است و الا
استنباطها یا اجتهادهای ایشان برای علمای دیگر حجّت محسوب نمی شود.
هر عالمی که میخواهد در یکی از علوم اسلامی اعم از فقه و تفسیر و
اخلاق و کلام بر اساس احادیث اهل بیت اجتهاد کند، می باید در سند،
متن و جهت صدور احادیث نیز اجتهاد کند و به تلقی پیشینیان اکتفا
نکند. بر همین اساس روایات کتب اربعه بویژه احادیث کافی مورد
ارزیابی و بررسی های دقیق علمای متعددی قرار گرفته است. عالمان
اصولی به نیّت ارزیابی احادیث از حیث اعتبار و ضعف، و علمای اخباری
به نیّت یافتن احادیث اقوی و ترجیح در بین روایات متعارض به
ارزیابی های سندی احادیث کتاب ارزشمند کافی اقدام کرده اند. سنّت
نقد علمی از جمله افتخارات پیروان امامان اهل بیت است. جالب
اینجاست که همه ارزیابان و نقادان از جمله ارادتمندان ثقه الاسلام
كليني هستند و ضمن تحسین خدمت فراموش نشدنیش، میزان اعتبار روایات
منقول او را بررسی کرده اند.
یکی از مشهورترین ارزیابی های سندی روایات کتاب کلینی، توسط شهید ثانی فقیه
شاخص قرن دهم (م 966) صورت گرفته است: بر اساس تحقیق این فقیه
متبحّر، کتاب کافی 5072 حدیث صحیح، 144 حدیث حسن، 1118 حدیث موثق،
302 حدیث قوی، 9485 حدیث ضعیف دارد، یعنی 59% روایات کافی به نظر
وی قاقد اعتبارند. ابومنصورحسن بن زین الدین فرزند وی مشهور به
صاحب معالم در کتاب «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان» با
ملاکی سخت گیرانه تر تعداد احادیث صحیح فروع کافی را کمتر از یک
سوم تعدادی که والد ماجدش برآورد کرده بود، برآورد می کند.
علامه محمّد باقر مجلسي، صاحب بحارالانوار، در کتاب «مرآت العقول فی شرح
اخبار آل الرسول(ص)» که شرح کافی است، علاوه بر توضیح متن روایات
به ارزیابی سندی آنها نیز پرداخته است. بر اساس ارزیابی سندی این
مُحَدّث بزرگ، از مجموع 1015 روایت کتاب الحُجّة کافی (که از جمله
مهمترین منابع نقلی بحث امامت است) 286 روایت صحیح یا موّثق یا
حسن(یا در حکم این عناوین) است؛ 254 روایت مرفوع یا مُرسَل یا
مجهول است؛ 463 روایت نیز ضعیف می باشد. به زبان آمار و
بر اساس ارزیابی یادشده، حدود 28 درصد روایات کتاب الحجّة کافی به
لحاظ سندی معتبر و بیش از 70 درصد روایات آن فاقد اعتبار
سندی(مرسل، مجهول، ضعیف، مرفوع) است. البته مجلسی از این ارزیابیِ
سندی تنها در تعارض روایات استفاده می کند، نه در پذیرش اصل
روایات. ارزیابی علامه مجلسی بسیار خوش بینانه و معیارهای او بسیار
موّسع و سهل انگارانه است.
بر اساس ارزیابی سندی و متنی یکی از حدیث شناسان معاصر(محمّد باقر بهبودی
در صحیح الکافی) از 2833 روایت اصول کافی تنها 593 حدیث صحیح
شناخته شده است(یعنی 21 درصد)، و از 1015 روایت کتاب الحجّة کافی
تنها 101 حدیث (یعنی 10 درصد) به عنوان صحیح یا معتبر تلقی شده
است(کمتر از یک سوم ارزیابی قبلی). ارزیابی اخیر از دیدگاه علمای
معاصر ارزیابی ای سخت گیرانه قلمداد شده است. به هر حال در خوش
بینانه ترین حالت بیش از دو سوم روايات كتاب اصول کافی، از روايات
ضعيف و غیر معتبر محسوب ميشود. این نسبت در روایات کتاب الحجّة
کافی به 70 تا 90 درصد می رسد. یعني تنها بین 10 تا حداکثر 28 درصد
روايات این کتاب معتبر (صحيح یا موثّق يا حسن) شمرده ميشوند.
معیارهای پیش گفته هم در روایات فقهی، هم در روایات اعتقادی و هم در روایات
اخلاقی به کار می روند و اختصاصی به روايات فقهی ندارند. خوب است
در اینجا به عنوان نمونه به مستندات روائی یک مسئله رایج کلامی
اشاره کنم تا مشخص شود این ضوابط ارزشمند در عمل به چه میزان رعایت
شده است. آنچنانکه در یکی دو مقال اخیر تشریح شد در فاصله ی قرون
سوم تا پنجم، فضائل فرابشری امامان اهل بیت تغليظ شده اند و غُلات
و مُفَوِّضه تلقی ديگري از تشيّع ارائه كردهاند كه به تدریج به
قرائت رسمي تشيّع تبديل شده است. یکی از تفاوت های مدرسة فكري
غُلات و مُفَوِّضه با مدرسه ی فكري تشيّع نخستین، در بارة شیوة علم
ائمّه است. یعنی اینکه آيا علم ائمّه اكتسابي است يا متفاوت با
سایر آدمیان، لَدُنّي است؟ آیا علوم به ایشان الهام و وحی(غیر
رسالی) می شود یا اینکه آنان نیز در تعلیم معلّم انسانی از قبیل
رسول اکرم(ص) یا امامان قبلی داشته اند؟
مستند چگونگی علم ائمّه، آيات قرآن نیست؛ اگر به قرآن استناد شود،
نهایتاً احتمال و امکان علوم فرابشری عيسي مسيح (ع)، یا عبد صالح
(خضر)، یا صاحب علم الکتاب (در عصر سلیمان نبی) است، اما درباره
فعلیت و وقوع علوم فرابشری ایشان آیاتی اختصاصی در کار نیست، مستند
علوم لدنی به حضرات ائمه فقط و فقط، روايات است.
در رسائل مستقلی که توسط برخی علمای قرن اخیر(از جمله محمّد حسین مظفّر)
دربارة علم ائمّه نوشته شده است، روایاتی که مستند بحث فوق است
قابل مطالعه می باشد. در كتاب «راهنما شناسی» (ص480، محمّد تقی
مصباح یزدی) و کتاب «بدایه المعارف الالهیه فی شرح عقايد
الاماميّة» مرحوم محمّد رضا مظفّر(ج2 ص 54، سید محسن خرازی) - از
کتب درسي حوزههاي علميه و منتشر شده توسط مرکز مدیریت حوزه علمیه
قم- در بحث مهم علم لدّنی ائمّه، به روایاتی از کتاب الحجّة اصول
كافي و بصائرالدرجات استناد شده است. از جمله روایات باب «إنَّ
الائمّه (ع) إذا شاؤوا أن يَعلَمُوا عَلِمُوا» (زمانی که ائمّه
بخواهند بدانند، ميدانند، کافی 1/258) یعنی به هر چه بخواهند، علم
پیدا می کنند. به عبارتی برای علمشان محدودیتی نیست. در این باب سه
روايت به چشم می خورد، از این سه روایت بنا بر ارزیابي علّامة
مجلسي، يكي ضعیف و دو تا مجهول است؛ يعني به زبان ضوابط علم رجال و
درایه هیچیک از این روایات قابل استناد فقهی نيستند. استناد
اعتقادی که دیگر جای خود دارد.
حال از سروراني كه به اين گونه روايات استناد کرده اند، سؤال ميکنیم: شما
که در فروع فقهي- که در قیاس با اصول اعتقادی، مسایلی جزئی و پیش
پا افتاده اند- در پی این هستید که رواياتِ مستند حتماً معتبر
(صحيح یا موثّق) باشند، چگونه است که در مسائلی به این اهمّیت که
چهارچوب اعتقادات یک مذهب را تشکیل می دهد، توجّهي به أسناد روايات
نميكنيد و غالباً به رواياتی استناد می کنید که بنا بر نظر علمای
رجال و درایه، غیرمعتبر(مجهول، ضعيف، مرسل، مرفوع) هستند؟ با این
روایاتِ غیرِ معتبر، ادعای تواتر هم به غایت دشوار است. چگونه است
که اگر كساني مضمون چنین روایاتِ غیرِمعتبری را باور نکردند، و
تقاضای براهین معتبر کردند، متهم به انحراف مذهبی می شوند و می
گویید: ایشان به اعتقادات مشهور شیعه باور ندارند؟ أينَ تَذهَبون؟
نتیجه مرحله اول بحث : با ضوابط علم رجال و درایه (بر اساس حدیث شناسی شیعه
از قرن 7 به بعد) تنها به احادیثی به عنوان مستند مسائل دینی می
توان اتّکا کرد که صحیح یا موثّق محسوب شوند، و روایات ضعیف یا
مجهول یا مُرسَل هرگز نمی تواند به عنوان مستندِ موجّهِ یک مسئلة
دینی پذیرفته شود.
مرحله دوم: لزوم پاکسازی منابع اعتقادی از احادیثِ جعلیِ غُلات و
مُفَوِّضِه
در مرحله اوّل، ما تنها با شيوة مألوفِ رجالی و درايه ای پيش رفتیم؛ امّا
در حوزة مباحث اعتقادي مشكل دیگری بروز کرده كه علم رجال و درايه
به تنهائی، قابليت پاسخگويي به آن را ندارند. در زمان امام محمد
باقر و امام جعفر صادق(ع) گروهي سازمان یافته و تشکیلاتی و دارای
سر كرده های شیطان صفت در ميان شيعيان پيدا شدند. این افراد به نام
«غُلات» مشهور شده اند(به آنها «غُلات طَيّاره» يا «غُلات
خَطّابيّه» هم گفته ميشود). رئيس آنها محمّد بن زينب اسدي مشهور
به ابوالخَطّاب(متوفّای حوالی سال 138) بود. دیگرفردِ شاخصِ این
فرقه «مغيره بن سعيد» بود. از بیش از 60 نفر از غلات در كتب رجالی
ما به عنوان اعوان و اصحاب مغيره بن سعيد و ابوالخطاب اسم برده شده
است. غلات به شدت تحت تأثیر کیسانیه بوده اند، از جمله در نظریه
حلول روح یا نور خداوند در جسم پیامبر و ائمه و اینکه ایشان صاحبان
اختیار کامل در روی زمین هستند که کلیه امور از سوی خداوند به
ایشان تفویض شده است.
غُلات روايات فراواني در فضيلت ائمة اهل بيت جعل كرده اند؛ جعلیات این عدّه
با روايات مجهول یا ضعیف تفاوت جدّی دارند؛ از این رو به طور مجزّا
به آنها پرداخته ام. روايات جعلي آنها همه در بالا بردن فضائل
ائمّه بود، نه در مذمّت ایشان؛ این بالا بردن به حدّی بود که گاهی
ایشان را به مرحله ربوبيّت می رساندند تا خود را نیز پيامبر آنها
معرّفي كنند. امام صادق در چندین نوبت فرمود: خدا مغیره بن سعید را
لعنت كند كه فراوان، روایت جعل كرد و به دروغ به پدرم امام باقر
نسبت داد(رجال کشّی، حدیث 400). بعد از افشای توطئة غلات طیارّه
توسط ائمه اهل بیت، جمعی از سران آنها توسط حاكم وقت اعدام شدند؛
سركردهها از بين رفتند، امّا بدنة غلات باقي ماند.
از این غُلات دو گونه روایت در جوامعِ روائیِ ما بجا مانده است: گونة اوّل،
روایاتی که نام ایشان بنام یکی از راویان در سلسله سند روایت به
چشم می خورد. شناسائی این گونه روایات با ضوابط رجالی ممکن
است.تعداد روایاتی که با نام یکی از غلات شناخته شده در سلسله سند
آنها متأسفانه کم نیست و کتب روائی ما، از قرن چهارم به بعد، از
اینگونه روایاتِ ضعیف پالایش نشده اند؛ هر چند اینگونه روایات در
«اصولِ اربعه مأه» به خط راویِ اصلی که مستقیماً از امام نقلِ
روایت می کند، یافت نمی شده است.
گونة دوم، روایات مجعولی است که علاوه بر متن، سند آن نیز جعلی است و نام
راویِ جاعل در سلسله سند حدیث ذکر نشده است. در واقع غُلات با
دغلبازی و نیرنگ، روایاتِ ساختگیِ خود را در میان روایاتِ معتبرِ
منقول از ائمه جاسازی می کرده اند. دلیل اين كه با فنّ مهم رجال و
درايه نميتوان اين روايات را شناسايي كرد، اين است كه اين ها یک
حیلة جدید به کار زدند و آن "جعل سند" بود. دیگر راویان توثیق نشده
وقتي ميخواستند دروغ بگويند، اسم خود را مينوشتند و می گفتند: من
اين روايت را شنيده ام. ما نیز در علم رجال با تحقيق ميفهميم
فلانی فردي غیرموثّق است؛ لذا روایت منقول از او مجهول يا ضعيف و
مردود شمرده ميشود. غُلات روش جدیدی را در پیش گرفتند: دفتر روايت
اصحاب را که اسم آن "اصل" بود به عاریه ميگرفتند و ميگفتند:
اجازه دهید ما این روایات را استنساخ کنیم(از روی این دفتر نسخه
برداری کنیم). بعد می رفتند در اين دفترِ صحابيِ معتبر و موثّق،
مجعولاتِ خود را به نام آن صحابي درج ميكردند؛ آنگاه که دفتر را
به صاحبش بر می گرداندند، آن صحابيِ معتبر متوجّه نمی شد که در
دفتر او مطلبی به ائمه به نقل از او نسبت داده شده، که اصلاً ایشان
نفرموده اند. (برای آشنائی با تفصیل فاجعه رجوع کنید به کتاب
«غلوّ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین» نوشته مرحوم آیت
الله صالحی نجف آبادی، صفحه 105 به بعد). لذا اگر با شيوه رجال و
درايه ای معهود به سراغ روايات برویم، به روایاتی بر خواهیم خورد
که سند آنها صحیح یا معتبر است، امّا محتوای آنها، محتوای صحیحی
نیست؛ یا مخالف قرآن است یا مخالف سنّت قطعی پیغمبر(ص) است یا امری
خلاف واقع است. این گونه روایات مجعول توسط خود امام صادق(ع) بر
ملا شدند. ایشان فرمودند این مطالب در بین شیعیان توسط این دو
نفر(ابوالخطاب و مغیره) و اذنابشان پخش شده اند.
دو روايت را از «رجال کشّی» انتخاب كرده ام تا نشان دهم چرا ما در استناد
به رواياتِ اعتقادي بايد احتياط بيشتري نسبت به رواياتِ فقهي داشته
باشيم؛ ما در روایات فقهی همچون معضلی نداریم؛ در روایات فقهی،
حداکثر این است که روایت، در شرائط تقیّه صادر شده باشد یا مجهول و
ضعیف باشد.
هُشام بن حَكَم از مهم ترین اصحاب ائمّه، از امام جعفر صادق نقل ميكند:
"مغيره بن سعید بر دروغ بستن به پدرم (امام محمد باقر) تعمّد داشت.
در آن زمان اصحاب او در میان اصحاب پدرم مستقرّ بودند، پس کتب را
از اصحاب پدرم گرفته، به دست مغیره می دادند، و او در آنها كفر و
زندقه دسيسه ميكرد، و به پدرم نسبت ميداد، سپس به اصحابش می داد
و به آنها فرمان می داد که بين شيعيان پخش کنند. پس هرچه در کتب
اصحاب پدرم از غلوّ می یابید، این دسیسة مغیره بن سعید در کتب
اصحاب است."(رجال کشّی، حدیث 402).
يونس بن عبدالرحمان، يكي از ده صحابة طراز اوّل ائمه است؛ او نسبت به پذيرش
روايات بسيار سختگير بوده، هر روایتی را نمی پذیرفته است. محمّد
بن عيسي بن عُبَيد نقل ميكند كه «از یونس بن عبدالرحمان می
پرسند: چرا تو در امر حدیث این قدر سخت گیری و بسیاری از آنچه را
اصحاب روایت می کنند، انکار می کنی؟ چه امری باعث ردّ احادیث از
سوی تو شده است؟ پاسخ می دهد: به خاطر نکته ای كه هُشام بن حَكَم
از امام صادق(ع) برایش نقل کرده است: از ما حديثي قبول نكنيد جز آن
چه موافق با قرآن و سنّت باشد، یا شاهدی از احادیثِ گذشته داشته
باشد؛ چرا كه مغيره بن سعید (لعنه الله) در کتب اصحاب پدرم روایاتی
را دسیسه كرده، که از پدرم صادر نشده است، پس احتیاط كنيد، و
برعلیه ما آنچه مخالف قول قول خداوند و سنت پیامبر(ص) است را
نپذیرید.
بعد يونس در ادامه می گوید: من در سفر عراق به دو دسته از شیعیان برخوردم،
گروهی از اصحاب امام باقر(ع) و جمعی از اصحاب امام صادق(ع). از هر
دو گروه احادیث متعدّدی را شنیدم، کتبشان را گرفته بر امام علی بن
موسی الرضا(ع) عرضه داشتم. امام رضا(ع) احادیث فراوانی از آنها را
انکار كرد که احادیث امام صادق(ع) باشد. سپس به من فرمود:"
ابوالخطّاب برامام صادق(ع) دروغ بسته است، خداوند ابوالخطّاب را
لعنت کند. بعضی از اصحاب ابوالخطّاب تا امروز این احادیث ساختگی را
در کتب اصحاب امام صادق(ع) دسیسه و جاسازی می کنند. از ما خلاق
قرآن نپذیرید. ما هرگاه حدیثی می گوئیم به موافقت قرآن و سنت حدیث
می کنیم.»(رجال کشّی، حدیث 401).
با گذشت حدود نیم قرن از زمان امام باقر، يونس بن عبدالرحمان، صحابي طراز
اوّل ائمه، در شناختن اين احاديث جعلی دچار مشكل ميشده، حالا از
پس غبار دوازده قرن، آیا ما دچار مشکل نمی شویم؟ برای شناسائی این
روایات جعلی علاوه بر علم رجال و درایه می باید از شیوه های نوین
نقد تاریخی و نسخه شناسی کمک بگیریم و بر اساس شواهد تاریخی بپرسیم
که آیا نسخه ی این روایاتی که در دوره های مختلف صادر شده اند به
دست این افراد غالی رسیده اند یا نه؟
از زاویه دیگر بعد از اين که غلات مُسلَّم توسط ائمّه شناسایی شدند و سران
آنها اعدام شدند، بدنه باقي ماند و تغيير رويه دادند؛ این بار به
شكل «مُفَوِّضه» ادامة حيات دادند؛ مفوّضه قائل به ربوبيت و الوهيت
ائمّه نشدند؛ گفتند: ائمه مخلوق خداوند هستند؛ امّا به اذن الله
تدبير همة
امور عالم را به دست دارند؛ رزق ما به دست آنهاست؛ اگر باران می
بارد به اراده آنهاست، اگر خورشيد ميتابد از فضل وجودي آنهاست؛ اینها همه
چیز را می دانند؛ پشت سرشان را ميبينند؛ زبان حيوانات و پرندگان
را ميدانند. شروع به بیان این فضایل کردند و همه
روايات دسته اوّل، یعنی غُلات را بازسازي كردند؛ به تعبیر امروزی،
ويرايش كردند و مسائل صریح خلافِ بیّنِ توحيد آنها را حذف كردند و
مجدّداً آنها را در جامعه شيعه اشاعه دادند؛ و توانستند با يك نهضت
دوبارهاي، عملاً نبض فكري تشيّع را به دست گیرند. با این سیاست
جدید اوّلاً خود را متفاوت با غلاتِ رسوا شده نشان دادند، ثانیاً
پشتیبانی گروه فراوانی از شیعیان ساده دل خالص را جلب کردند،
مؤمنانی که این احادیثِ برساخته را عاشقانه باور کردند و مشتاقانه
در ترویج آنها به عنوان معارف اهل بیت کوشیدند.
نام چند نفر از مفوّضه به طور مشخّص ذکر کردنی است. اینها از راویان مشهور
ما هستند. روايات ایشان در كتب اربعه كم نيست. يكي از مهم ترین این
افراد، مُفَضَّل بن عُمَر جُعفی صیرفی صاحب کتاب «توحید مفضّل»
است. او بنیانگذار تلقی مفوّضه است و قبل از سال 176 از دنیا رفته
است؛ و در ارتباط منظم اجزای اندیشه تقویضی نقشی بسزا داشته است.
بعد از او محمّد بن سنان زاهری(م 220) از شاخص ترین سران مفوضه به
شمار می رود. (مکتب در فرایند تکامل ، سید حسن مدرسی طباطبایی،
صفحه 40-38). بسياري از روايات در فضايل فرابشري ائمّه از جانب اين
افراد يا ياران آنها صادر شده است.
مفوّضه روایتی منسوب به امام صادق را نقل کرده اند که آن را فراوان شنیده
اید: «نَزِّلُونا عَن الربوبيّه و قُولُوا فينا ما شِئتُم»(ما را
از مرتبه ی ربوبيت پايين بياوريد، سپس هر چه خواستيد به ما نسبت
دهيد.) اين روايت یا شبه روایت، در شش كتاب شیعی نقل شده است و در
هیچکدام سند درستي ندارد. در كتاب «بصائر الدرجات» نوشته محمد بن
حسن صفار قمی مشهورترین نماینده مفوضه در قرن سوم؛ در «احتجاج»
طبرسي؛ در تفسير منسوب به امام عسکري است؛ هر سه کتب مملو از آراء
مفوضه است و در هيچ كدام، روایت فوق قابل استناد نيست. معنای آن
اینست که شما مجازید هر چه در فضيلت ما مایلید، به ما نسبت دهيد.
هر چه بگوييد به ما نميرسيد. فضيلت ما بيش از آن است كه شما
ميگوييد. اين يك چك سفيد است كه به دست مفوّضه داده
شد،(پیشین/49) هر چه دلشان خواست در فضيلت ائمّه نوشتند. وکتاب ها
را پر کردند؛ تا آنجا که تعداد روایات ساخته شده در فضائل ائمه به
حدّی است که اگر چشم بر وقایع پشت پرده صدور این روایات بربندیم می
توانیم بی مهابا در مضمون آنها ادعای تواتر کنیم. تواتری که البته
مفید یقین نخواهد بود، چرا که احتمال تبانی راویان منتفی نیست. نقش
این قاعده در تولید احادیث جعلی در فضائل ائمه همپایه «قاعده تسامح
در ادله سنن» در تولیدِ مستحبّات و ادعیه و زیارات جعلی است.
اين مباحث ما را به اين اصل رهنمون ميشود كه در روايات اعتقادي در حوزه
حجّت و امامت، با توجّه به روايت سازي تشکیلاتی مفوّضه و غُلات و
کثرت روایات مجعول در حوزه فضائل فرابشری امامان و جعلِ مضاعف (جعل
توأمِ متن و سند)، اصل بر عدم صدور اینگونه روایات از ائمه است،
مگر خلاف آن اثبات شود. قلمرو این اصل، حوزه امور اختلافي و فضایل
فرا بشري ائمّه است وگرنه به عنوان مثال اين كه "ائمّه هدی واجب
الاطاعه هستند" یا "اهل بيت به توصيه پيامبر(ص) مرجع علمی مسلمين
هستند" اجماعي شيعه بوده و هست. جالب اینجا است که روایات اين گونه
بحثهای اجماعی، نوعاً به لحاظ سند، كمتر مشكل دارند. برخلاف روایات
حوزة فضائل فرا بشري ائمّه. به عنوان مثال در ارتباط شب قدر و امام
مطالب فراوانی از منابر ما ابراز می شود. مستند اینگونه مطالب
روایات باب «فی شأن إنّا أنزلناه في ليله القدر و تفسیرها»
در اصول کافی است که هر 9 روايت آن به لحاظ سندی ضعيف و غیر معتبر
است.
عصاره ی کلام در این مرحله اینست که: در مواجهه با روايات اعتقادي در حوزه
حجّت و امامت که سند به ظاهر معتبری دارند، بويژه در محدوده
فضائل فرابشري ائمّه بسيار با احتياط باید برخورد كرد؛ چون متن و
سند بسياري از آنها ساخته و پرداختة مُفَوِّضه هستند و جعل به حدّی
استادانه انجام شده که امر بر صحابة طراز اول ائمه نیز مشتبه می
شده است.
مرحله سوم : عدم اعتبار ظنون در اصول دین و اعتقادات
این مرحله از دو مرحله قبلي مهمتر است. از مسلّمات مذهب اهل بیت است که
باید در مباحث اعتقادی تحصیل علم کرد و ظن و گمان را اعتباری نیست.
مستند این مبنای محکم نصوص متعدد قرآنی است: «و لا تَقفُ ما لَيسَ
لَك به علم» (اسراء /36) از چیزی که بدان علم نداری، پیروی مکن.
«إنّ الظنّ لا یُغنی مِن الحقِّ شَيئًا»(یونس/36) گمان و ظنون تو
را به حق نمی رسانند. اين آيات مذمّت ظنّ و تقلید در قرآن، همه در
حوزه اعتقادات است والّا ظنّ معتبر، در حوزه احكام فرعي فردی(فقه)
بنا بر قول مشهورحجّت است.
براساس تحقیقات انجام شده در علم اصول فقه، مطالبی که توسط خبر واحد اثبات
می شوند، بیش از افاده ظنّ و گمان چیزی بدست نمی دهند. ظنّ حاصل از
خبر واحد موثّق بنا بر سیرة عقلا در مسائل عَمَلی(فقهی) حجّت است.
اما در امور مهم از قبیل اصول دین و مسائل اعتقادی ظنّ کافی نیست و
علم قطعی یا یقین لازم است. لذا اصول دین و مسائل اعتقادی را نمی
توان با خبر واحد(ولو صحیح یا موثّق) اثبات کرد، بلکه مستند مسائل
اعتقادی یا اصول دین، عقل قطعی است یا دلیل نقلی قطعی یعنی آیات
قرآن کریم، یا روایات متواتر که در دلالت نصّ و صریح باشند. لذا
اخبار واحد هرگز نمی توانند یک مسئله اعتقادی یا اصلی از اصول دین
را اثبات نمایند.
اگر جزئیّات اعتقادی را از یقین و علم قطعی به امر تعبّدی تنزّل دادیم، در
این صورت تعبّدیات در حوزه اعتقادی دیگر واجب الاعتقاد نیستند (از
قبیل جزئیّات معاد و آخرت) بلکه اگر علم آن برای کسی اتفاق افتاد
اعتقادش واجب می شود.
این بحث کمی ظرافت دارد، ولی بسیار مهم است؛ و به نظر می رسد بسیاری از آن
غفلت کرده اند. اکثر روایات مورد استناد در حوزه اعتقاداتِ مورد
بحث(فضائل فرابشری ائمه) خبر واحد هستند؛ خبر واحد مفید ظنّ است و
افاده علم و قطع و يقين نمی کند. گفته می شود دلیل اعتبار آن سيرة
عقلا است؛ یعنی عقلا در مسائل عَمَلي و فرعي خود، وقتی مطمئن شوند
مطلبی از گويندهاي معتبر صادر شده است، به سخنش عمل ميكنند. این
سؤال در علم اصول مطرح شده است: آيا خبر واحد و ظنّ حاصل از آن، در
مسائل اعتقادي معتبر است یا نه؟ این سؤال در اواخر بحث «دليل
انسداد» در كتب رسائل شیخ انصاری و كفايه آخوند خراسانی مورد تحقیق
عمیق قرار گرفته است، كه به رغم اهمیّت آن، متأسّفانه نوعاً در
حوزه ها تدریس نميشود. نتیجه این بحث با ارزش «لایعتبر الظن باصول
الدین مطلقاً»، در مسائل اعتقادي «ظنّ» فاقد اعتبار است؛ نمی توان
به ظنون عمل کرد؛ حجّت نیستند؛ به عبارت دیگر، خبر واحد، در حوزه
اصول اعتقادي، حجّت نيست.
آنچه ما در خصوص این مسائل اختلافی فضائل فرا بشری ائمّه داریم، از دو حال
خارج نیست. اگر بگویید این مسائل، تعبّدي هستند، آنها را از حوزة
يقين خارج كردهايد؛ اگر بگوييد تعبّدي نيست ميگوييم «قُل هاتُوا
بُرهانَكُم إن كُنتُم صادقين» دليل خود را اقامه كنيد؛ يا بايد آية
نصّ بياوريد و نه آیة ظاهر، يا بايد روايات متواتر نصّ بیاوريد كه
نداريد؛ آنچه دارید، صرفاً همین اخبار آحاد است؛(تواتر ادعائی
مبتنی بر این اخبار آحاد نیز قدر و قیمتی ندارد چرا که تواطؤِ
راویان آنها بر کذب منتفی نیست). این اخبار هم که مشمول این قاعده
اند که«إنّ الظن لا یُغنی مِن الحقِّ شَيئًا». پس چگونه انتظار
دارید این گونه جزئیاتِ اعتقادی پذیرفته شوند؟ کتاب های اعتقادی ما
در حوزه بحث فضائل فرابشری ائمه، مشحون از اين گونه روايات است.
شهید ثانی در کتاب «المقاصد العَلیّه» تصریح کرده است که در مسائل اعتقادی
آنچه اعتقاد به آن واجب است مسائلی است که صدور آن با تواتر از
پیامبر(ص) ثابت شده است، اما آنچه از ایشان(ع) از طریق خبر واحد
وارد شده است، تصدیق آن مطلقاً واجب نیست، حتی اگر طریق آن صحیح
باشد، زیرا در جواز عمل به خبر واحد ظنّی در احکام شرعی ظنّی
اختلاف است، چه برسد به مسائل نظری اعتقادی»(صفحه 45).
نتیجه مرحله سوم بحث: مسائل اعتقادی از جمله فضایل فرابشری ائمه هدی(ع) را
با خبر واحد ظنّی نمی
توان اثبات کرد. مستند قطعی از قبیل آیه یا روایات متواتر نصّ یا
دلیل عقلی نیاز دارد.
نتیجه بحث:
1)
فضایلِ فرابشریِ ائمة هدی(ع) مستندی جز روایات ندارد.
2)
اکثراین روایات به لحاظ سندی فاقد اعتبارند(بیش از 70%).
3)
در اخبار واحدی که به لحاظ سندی معتبرند، با توجه به دسیسة غُلات و
مُفَوِّضِه در جعلِ احادیثِ متعدد در فضائلِ فرابشریِ ائمة هدی(ع)،
اصل برعدمِ صدورِ اینگونه روایات است، مگر خلاف آن اثبات شود.
4)
اساسا در اصول دین و مسائل اعتقادی، علم قطعی و یقین لازم است و با
خبر واحد ظنّی نمی توان اصلی از اصول دین و مسئله ای از مسائل
اعتقادی را اثبات کرد.
5)
ادعای تواتر روایات در حوزة فضائلِ فرابشریِ ائمة هدی(ع) مسموع
نیست، زیرا تواطؤِ رُوات بر کذب نه تنها منتفی نیست، بلکه در برخی
موارد محتمل است.
6)
اگر فضائلِ فرابشری ائمة هدی(ع) تعبّدی محسوب شدند، در این صورت
علاوه بر اینکه این تعبّد محتاج دلیل معتبر است، امر تعبّدی در
حوزه اعتقادی نمی تواند واجب الاعتقاد باشد، بلکه اگر علمِ آن برای
کسی اتفاق افتاد، اعتقادش لازم میشود.
7)
برای شناختِ ابعادِ وجودیِ ائمة هدی(ع) نمی توان از چهارچوب کلّی
قرآن کریم و سنّت قطعیّه پیامبر(ص) و روایات قطعیّه الصدور از خود
ائمه(ع) و ضوابط عقل قطعی پا فراتر نهاد.
آنچه ارائه شد، درآمدی از یک تحقیق گسترده است که امیدوارم توفیق انتشار آن
به زودی نصیب شود. هر یک از مراحل سه گانه این بحث، موضوع مقالاتی
مستقلّ است. تحلیل بحث امامت در قرآن کریم و سنّت معتبر رسول الله
(ص) و سیرة معتبر ائمة هدی(ع) ادامه این بحث مهمّ است. از
پیشنهادات، تذکّرات و انتقادهای علمی استقبال می کنم. والحمدلله.
منابع:
-
قرآن کریم
-
انصاري، شيخ مرتضي؛ فرائد الاصول، تحقيق عبدالله نوراني، قم، 1408،
مؤسسه النشر الاسلامي.
-
بهبودی، شیخ محمدباقر؛ گزیدة کافی، تهران، ،1363؛ انتشارات علمی و
فرهنگی.
-
ــــــــ ، معرفه الحدیث و تاریخ نشره و ثقافته عند الشیعه
الامامیه، تهران، 1362، انتشارات علمی و فرهنگی.
-
حسن بن زین الدین،ابومنصور؛ منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و
الحسان، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، 1362، مؤسسه النشر الاسلامي.
-
حلّی، ابن ادریس؛
السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم، 1411 ق، تحقیق و نشر مؤسسه
النشر الاسلامی.
-
خرازی، سیّد محسن؛ بدایه المعارف الالهیه فی شرح العقاید الامامیه،
قم، 1369، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.
-
خراسانی، ملا محمّد کاظم؛ کفایه الاصول، قم، 1409، تصحیح مؤسسه آل
البیت(ع).
-
خويي، سيّد ابوالقاسم موسوی؛ معجمرجال الحديث ،بیروت 1409(چاپ
چهارم)،منشورات مدینه العلم.
-
سبحاني، شيخ جعفر؛ كليات في علمالرجال، قم 1366، مرکز مدیریت حوزه
علمیه قم
-
شهيد ثاني، المقاصد العليّه في شرح الرساله الالفيه، قم، 1420،
دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميه قم.
-
ـــــــ ، الدرایه فی علم مصطلح الحدیث، قم، مکتبه المفید، [بی تا].
-
صالحی نجف آبادی، شیخ نعمت الله؛
غلوّ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، تهران، 1384، انتشارات کویر.
-
صفار قمی، ابوجعفر محمّد بن حسن بن فروخ؛ بصائر الدرجات الکبری فی
فضائل آل محمد(ص)، تهران، 1362، منشورات اعلمی.
-
طبرسی، الاحتجاج، ابومنصور احمد بن علی؛ تصحیح ابراهیم بهادری و
محمدهادی به، تهران 1416ق، چاپ دوم، دارالاسوه.
-
طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن؛ اختیار معرفه الرجال(رجال الکشی)
،تحقیق محمد تقی فاضل میبدی و سیّد ابوالفضل موسوی، تهران 1382،
سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
-
ـــــــ ، الرجال، نجف، 1381ق.
-
طوسي، خواجه نصيرالدين؛ تجريد الاعتقاد، همراه با شرح علامه حلی:
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ تصحیح حسن
حسن زاده آملی، قم، 1407، مؤسسه النشر الاسلامي.
-
التفسیر[المنسوب الی] الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری(ع)،
تصحیح علی عاشور، مؤسسه التاریخ العربی، 1421ق.
-
فردوسی، حکیم ابوالقاسم؛ شاهنامه، تصحیح ژول مول، تهران، 1369، چاپ
سوم، انتشارات علمی و فرهنگی.
-
فیض کاشانی، ملّا محسن؛ الوافی، اصفهان، 1365، مکتبه الامام امیر
المؤمنین علی(ع).
-
کلینی، ثقه الاسلام محمد بن یعقوب؛ الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری،
تهران، 1388ق، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه.
-
مجلسی، ملّا محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه
الاطهار(ع)، تهران، 1363، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیه.
-
ـــــــــ ، مرآت العقول بی شرح اخبار آل الرسول(ص)، تهران، چاپ
اول.
-
مدرسي طباطبايي، سيد حسين؛
مكتب در فرايند تكامل، نظري بر تطور مباني فكري تشيع در سه قرن
نخستين،ترجمه هاشم ایزدپناه، نیوجرسی آمریکا، 1374(ویرایش دوم)،
موسسه انتشاراتی داروین. (نخستین چاپ این کتاب در ایران، با اضافات
و
ویرایش جدید نویسنده، توسط انتشارات کویر در سال جاری منتشر خواهد
شد.)
-
مصباح یزدی، محمدتقی؛ راهنماشناسی، قم، 1367، مرکز مدیریت حوزه
علمیه قم.
-
مظفّر، محمد حسین؛ علم الامام؛ نجف، 1384 ق، مکتبه الحیدریه.
-
نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی؛ الرجال،تحقیق سید موسی شبیری زنجانی
،قم 1407ق، موسسه النشر الاسلامی.
-
وحيد بهبهاني، محمد باقر؛ الرسائل الاصولیه، قم، 1416ق، تحقیق و نشر مؤسسه العلامه
المجدد الوحید البهبهانی.
*متن
ویراسته سخنرانی 24 / 7 / 85 حسينيّه ارشاد (شب 23 ماه مبارك رمضان
1427)