ENGLISH

الصفحة العربية

لا په ر ه ي كوردي

   صفحه اصلي

 

 

 

 

 

 

                                        اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

                                بسم الله الرحمن الرحیم.     

       الحمد لله ربّ العالمین، الرّحمن الرّحیم ، مالک یوم الدّین، ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، اهدنا الصّراط المستقیم، صراط الّذین انعمت علیهم، غیر المغضوب علیهم و لا الضّالین.

     "شهدالله انّه لااله الا هو ، والملائکة و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الّاهو العزیز الحکیم."

    استاد شهيد ناصر سبحاني      

تــوحيد و متعلقات آن...

دین حق: مجموعه راهنمائی هائیست، فرود آمده از سوی خداوند (خالق آمر) برای انسان، انسان (مخلوق مأمور) در کره زمین که جزئی از جهان آفرینش یعنی جهانی همچون خود  اومخلوق و مأمور بوده و در آن هست، و همراه آن به سر انجامی تعیین شده از پیش حرکت می کند.

پس برای کسی که در میدان شناخت دین و التزام بدان گام می نهد، شناخت این سه رکن  دربینش دینی که: خداوند  خالق آمر، انسان مخلوق مأمور، جهان آفرینش مخلوق مأمور، ضروری است، چون انسان است که در پی بدست آوردن جهانبینی است، پس شناخت خود بر آن دوی دیگر مقدم است.

باید انسان به خود نظری بیفکند تا ببیند در این زمینه به چه اسبابی مجهز است و با چه اسبابی به میدان کار وارد می شود!  زیرا اگر خود را نشناسد و گمان کند که بیشتر از آنچه که در واقع دارد، اسباب در اختیارش هست و یا فکر کند کمترازآنچه که دارد ، در اختیارش هست . آن وقت در زمینه ی شناخت و التزام به راه خطا رفته و از گام نهادنش در این زمینه ، نتیجه ی خوبی نبرده است !

اگر انسان خود را آنچنان که هست ، بشناسد و بداند که چه اسبابی در اختیار دارد ، تا کجا می تواند برود و محدویتی که برایش هست چیست ، هم نیرویی که دارد به هدر نمی دهد ، یعنی در جائیکه نباید ، صرف نمی کند و به اذن خدا نتیجه ای که مطلوب است را بدست می آورد.

بنابراین از اشاره ای به انسان شروع می کنیم ، برای اینکار باید نظری بر ( درجات مختلف حیات ) بیندازیم ، زیرا انسان آفریده ای زنده است ، حیاتی را که ما مشاهده می کنیم دارای سه  درجه است :

یکم: حیات گیاهی دوّم: حیات حیوانی سوّم: حیات انسانی .

 خود حیات را نمی شود تعریف کرد و باید از روی نمودها و مظاهر و آثارش شناخته شود .

حیات گیاهی دو مظهر دارد : یکی نمّو و دیگری تولید مثل .

نمّو عبارت از این است که: گیاه از طریق جذب مواد غذایی با نیرویی که در اختیار دارد و تبدیل آن مواد به اجزاء مختلفی که نیاز دارد و جذب آن اجزاء از این طریق افزوده می شود . یعنی این  مظهر عبارت است از یک : گرفتن و اخذ ، چیزی را از غیر می گیرد . مظهر دوّم عبارت از این است که : مقداری از آنچه را که می گیرد به صورت یک موجود مستقل ، به صورت یک دانه یا گاهی یک نهال شبیه خود پس می دهد و تولید می کند.

یعنی عمل دوّم ، تولید مثل یک بازدهی است ، مثل اینکه در برابر (اخذ ) (عطائی) هم دارد . چون مقداری مواد را ازغیر گرفته باید مقداری را هم بدهد . البته زمینه ی عطا و دادن این گیاه از این وسیع تر است ، یک قسمتش از طریق تولید مثل است ، بقیّه اش هم از طریق تاثیراتی است که در محیط اطراف خود می گذارد. و اینجا متوجه می شویم که حیات از یک طرف گرفتن است و از یک طرف دادن . پس وقتی که می گوییم گیاه در حال زندگی است یعنی هم نمّو دارد و هم تولید مثل . و وقتی که گفتیم گیاه مرده است ، درخت مرده است، یعنی هیچیک از آن دو اثر و مظهر  آن باقی نمانده است .

 وقتی به درجه ی دوّم که حیات حیوانی است می رسیم ، می بینیم اضافه بر این دو که در حیات گیاهی بود، دو مظهر دیگر یافت می شود. یعنی حیوان وقتی که زنده است هم نمّو دارد و هم تولید مثل و هم دو مظهر دیگر حیات ، یکی که باز گرفتن است ، عبارت است از: احساس به حواس خمس ، یعنی از طریق این حسّ ها چیز هایی را دریافت می کند ، صورت هایی ، فیلم هایی از آنچه را که در اطرافش هست رنگ و شکل و صوت و طعم و بو و زبری و نرمی و غیر اینها. این یکم.

 دوم: یک نوع دادن است که عبارت از حرکت انتقالی ــ اختیاری است یعنی از جائی به جائی دیگر رفتن و به اختیار خود رفتن، که این یکی از  این جهت، دادن و عطا است که حرکت منشأ تأثیر بر محیط اطراف و در مخلوقات دور و بر این متحرک می باشند، آثاری بر اثر این حرکت در محیط اطراف و در مخلوق هایی که حرکت در ارتباط با آنهاست، گذاشته می شود. یعنی باز در اینجا هم همان قضیه ی اخذ و عطا وجود دارد. البته این مظهر ها هم در گیاه و هم در حیوان و در افراد مختلف و در طبقات مختلف گیاهان و حیوانات، درجات مختلفی از ضعف و شدت و قوت دارد. مثلا گیاهانی هستند که در پائین ترین درجه از حیات گیاهی هستند، در مرز بین جماد و گیاه قرار دارند. همانطور که گیاهانی هستند که در بالاترین درجه هستند، حتی یک کمی، یک شمه ای از خصوصیات حیوان را دارند. و همچنین حیواناتی راهم می بینیم از آن پائین ترین درجه شروع می کنند و حتی بعضی ها همه ی حواس را ندارند و بعضی را دارند تا می رسد به بالاترین و ضعیت.

اکنون می رسیم به بیان درجه ی سوم از حیات که حیات انسانی است. معلوم است که انسان در چهار مظهر بیان شده ی حیات با حیواناتی دیگر مشترک است. اما اضافه بر این چهار مظهر در حیات انسانی دو مظهر دیگر هم یافت می شود که این دو مظهر در اثر دمیده شدن روح در این جسم و کالبد است. یعنی آن موجودی که ما همانگونه که  ماهیت حیات را نمی شناسیم و  تنهامظاهرش را می شناسیم، روح را هم نمی شناسیم، روح در این کالبد دمیده شده و با دمیده شدن آن در کالبد، خواصی برای این مخلوق پیدا شده که این خواص در دو مظهر خلاصه شده است.

 آنهائی که برای ما مطرح است و آنهائی که انسانی مخلوق ومأمور با ایشان سر و کار داریم، یکی از این دو مظهر (علم) است و دیگری ( اراده) وقتی که میگوییم: علم، علم خاصی است که با احساساتی که حیوانات دیگر از طریق حواس خمس دارند، فرق دارد ،هر چند یک مقدار با یکدیگر تناسب دارند.

روح انسان که گفتیم خودش را نمی شناسیم با مطالعه ی انسان در می یابیم که قوه ای دارد، نیرویی دارد که به وسیله ی این نیرو چیز ههایی را که ندانسته کسب می کند، صورت هایی از معلوماتی را تحویل می گیرد. این قوه خود به سه قوه ی دیگر تقسیم می شود: یکی قوه ای است که روح بوسیله ی آن و با بکار گرفتن چشم، مطالعه ی جهان آفرینش، یعنی بخش قابل شهودش را انجام می دهد. یعنی این نیرو، نیروی دیدن، نیروی بصر از طریق چشم کار می کند. پس در محدوده ای کار می کند که این عضو فعالیت دارد.

پیداست که چشم از دیده شده ها، از دیدنی ها، یکی رنگ را دریافت می کند و دیگری بعد را. تمام آفریده هایی که دارای رنگ و بعدند، در محدوده ی کار چشم قرار می گیرند و در نتیجه در محدوده ی مطالعه ی بصر می باشند. چشم جدای از (بصر) است که در عربی به چشم گفته می شود عین، این جسم معروف است، اما بصر نیرویی است برای روح که از این طریق یعنی از طریق این عضو کار می کند. این که می گویم چشم با فتحه حرف چ ترجمه درستش است همانطور که تلفظ درستش است، همانطور که کلمه ی شکل با فتحه شین خوانده می شود.

خوب این محدوده ای که، نیروی بصر در آن مطالعه می کند، به خاطر این که مورد مشاهده این نیرو از طریق چشم است به آن گفته می شود: ( عالم شهادة) که از این به بعد هر وقت این عبارت را به کار بردیم باید دانسته شود که مقصود این است. و به تعبیر دیگر می شود گفت: (عالم آیات آفاق و انفس). یعنی آن چیزهایی که نیروی بصر از این عالم شهاده دریافت می کند، آیاتی است، نشانه هایی است بر صفات خداوند و همینطور بر آثار صفات خداوند که این نشانه ها یا در خود انسان هست یا در کرانه ها و اطراف انسان، آیات آفاق و انفس.

 مطالعه این قوه بدین ترتیب است که از طریق چشم، رنگها و بعدها را می بیند و این خود منجر به دریافت حوادثی که در این محدوده روی می دهند، می شود. حوادثی که بر آفریده ها می گذرد و حوادث بعد از مشاهده، دسته بندی و تنظیم می شود و بعد از انجام دادن کارهایی بر روی این ها نتیجه ای به دست می آید. مثلا حادثه ای در یک زمینه مشاهده می شود، در شرایط مختلف و ظروف گوناگون، این حادثه تکرار می شود، در همه ی صورت های تکرار یک نتیجه مشاهده می شود. از آن یک قانون یک سنت به دست می آید. مثلا مشاهده می شود: که آب در صد درجه ی حرارت به جوش می آید، این در مکانهای مختلف و در زمانهای مختلف، در حالات مختلف تکرار می شود، باز همان حادثه تکرار می شود، یعنی به جوش آمدن. و در نتیجه یک سنت و یک قانون می شود که آب همیشه در صد درجه حرارت به جوش می آید و همینطور سایر قوانینی که در علوم تجربی از آن بحث و استنباط می شود. به تعبیری دیگر می شود گفت: بصر نیرویی است که انسان با بکار بردن آن، قوانین و سنن مورد بحث علوم تجربی را می شناسد و بدست می آورد.    

انشاء الله ادامه خواهد داشت.     
 

توحید رمز رستگاری

 استاد محمد قطب

 وقتی گفته می شود: که راه نجات دراصلاح مفاهیم اسلامی  مخصوصاً  مفهوم « لا اله الا الله » است ، بسیاری از تعجب دهانشان باز می ماند … و بسیاری آن را انکار می کنند !

  به نظر بعضی ها راه حل تمامی مشکلات عبارت است از : مبارزه با فقر و جهل وبیماری ، ایجاد ثبات اقتصادی ، رفع معضل گرسنگی ، ایجاد اشتغال برای بیکاران و فراهم نمودن امکانات آموزشی برای همه و …

 به نظر برخی دیگر راه رهایی از ناهنجاری ها عبارت است از : رفع عقب ماندگی در تمدّن ، عقب ماندگی مادّی، علمی و تکنولوژی و…

  و به نظر عدّه ای دیگر عبارت است از : اصلاح اخلاق و زدودن  رذایلی همچون : رشوه خواری - که بسیار شایع است - ، دروغ و نفاق ، کلاه برداری و سستی ، ترس و کناره گیری بی مورد ، بی وجدانی ، بی تو جّهی و …

 وبه نظر گروهی دیگر عبارت است از : وحدت کلمه ، از بین بردن تفرقه ، یکی کردن صفوف ، کنار نهادن دشمنی ، ترجیح مصلحت عمومی و …

وبه نظر گروهی دیگر … و گروهی دیگر … و گروهی دیگر …

  ما می گوییم همه ی این اصلاحات لازم است ! و همه اش مطلوب ! ولی راه  تحقق آنها به راستی کدام است ؟!

  در طول یک قرن گذشته این ها را آزمودیم . مدارس ، انستیتو ها و دانشگا ه هایی را تاسیس کردیم . راه ها و کارخانجاتی ایجاد نمودیم . وراه ها را مملو از انواع ماشین ها کردیم و منازل را از انواع یخچال و آبگرمکن و تلویزیون انباشتیم …

   و در همه ی این ها به اندک راضی نشدیم …

 اما نتیجه … ؟ »

  مشکلاتمان شدیدتر شد و بحران ها یمان پیچیده تر گشت و ضعف و خواری ما در برابر مردم بیشتر شد و دیگر نه تنها « ملّت ها » علیه ما همدست شدند همان گونه که مفت خوران به کا سه ی غذا هجوم  می آورند ، بلکه پراکندگان در جهان که خداوند پستی و گمراهی را نصیب آنان کرده است اوّلین کسانی بودند که به این کا سه هجوم آوردند و اموال و نوامیس و خون ها  ی ما را پایمال کردند …

 ما می گوییم و بر این باوریم که : راه نجات عبارت است از : تصحیح مفاهیم اسلامی با شروع از « لا اله الا الله » هر چند که بسیاری از این سخن تعجب کنند … و هر چند منکران بر انکار خود اصرار بورزند …

  آنانی که گمان می کنند « لا اله الا الله » سخنی است که با زبان گفته می شود و بس ، مسلّماً سر انگشت تعجب به دندان خواهند گزید و انکار خواهند کرد، زیرا این جمله هر روز صدها میلیون بار گفته می شود و با وجود این می بینند که شر و مشکلات نه تنها از حیاتشان رخت بر نمی بندد،  بلکه امتداد یافته ، وسیع تر و شدید تر می گردد و به مرور زمان فربه تر و ضخیم تر می شود .

   آنهایی  که می پندارند منظور از « لا اله الا الله » فقط تصدیق و اقرار است ، بدون شک شگفت زده و منکر خواهند شد0 زیرا – با نگاه خودشان – می بینند که مردم تصدیق می کنند و اقرار می نمایند ، ولی نمی بینند که حتی یک مشکل و یک بحران  هم حل شده باشد0

  کسانی که عموما چنان معتقدند که « عقیده » از « مسلمات » است و تسلیم آن شدن عملا و به تبع حاصل شده است ، مصرانه به سوی چیز دیگری غیر از عقیده روی می آورند. زیرا – به تصور خودشان – می بینند که عقیده پابرجاست ولی باز هم نه تنها چیزی را در زندگی آنان تغییر نداده است بلکه حتی چنان نمی نماید که بتواند در آینده دور یا نزدیک چیزی را تغییر دهد000

   همه ی این گروهها و افراد ، قربانیان افکار فرقه قدیمی ( مرجئه) اند که « لا اله الا الله » را از محتوای زنده و پوی ا و سازنده اش تهی نمودند و آن را به سختی تبدیل کردند که با زبان گفته می شود ولی فاقد هر گونه لازمه و اثری است و در متن زندگی هیچ ارزش و اعتباری ندارد.

وقتی که ما تصّور مرجئه را باطل می شماریم و به تصحیح و سامان دادن آن دعوت می کنیم ، این کار را صرفاً به عنوان یک مناقشه ی ذهنی انجام نمی دهیم ، بلکه به این علت که آثار زهر آلود آن را در زندگی مسلمانان و نیز در همان حال فاصله ی بسیار زیاد این تصوّر را از روح اسلام آشکارا می بینیم .       

  برای این که راه را بیابیم دوست داریم بپرسیم : آیا بیماری و چالش هایی همچون عقب ماندگی در تمدّن و عقب ماندگی فکری و اخلاقی و اقتصادی و سیاسی و مادّی و ... که مسلمانان امروز بدان ها گرفتارند ، مربوط به اسلام است ؟ یعنی از گرویدن به اسلام و عمل به آن و محافظت از آن نشات گرفته ؟!

            برای این که جوابی علمی و واقعی – که دور از دگم اندیشی و تعّصب باشد – به این سوال داده باشیم ، می پرسیم : آیا اوّلین جامعه ای که اسلام را پذیرفت و همواره و در عمل آن را به مورد اجرا گذاشت و از آن محافظت نمود، به هیچیک از این بیماری ها مبتلا گردید؟ یا این که کاملاً مغایر با این اوضاع کنونی ما بود که می بینیم ؟!

            برای این که به نتیجه برسیم دوباره می پرسیم: کدام یک از دو نسل ( اصحاب یا مردمان کنونی ) همه ی لازمه های « لا اله الا الله » را تحقّق بخشیده است؟ و کدامیک ازآن ها آن راازمحتوایش تهی نموده و به جمله ای بی روح تبد یل کرده است ؟

          اگر پاسخ این سوالات را بدانیم ، راز ابتلای کنونی جهان اسلام به این مشکلات و بیماری ها برایمان آشکار خواهد شد ...

            به راستی این  تنها « لا اله الا الله » نبوده که مفهوم آن در اذهان نسل های اخیر مشوش و دگرگون شده است ، بلکه تمام مفاهیم اسلامی بدون استثنا به این مصیبت گرفتار شده اند .

  مسلّماً اوضاع کنونی نتیجه ی تباهی و دگرگونی همه ی مفاهیم به طور همزمان است، همانگونه  که از مطالعه ی « مفهوم عبادت » و « مفهوم قضا و قدر » و « مفهوم دنیا و آخرت » و « مفهوم تمدّن و آباد کردن جهان » بدین امر پی خواهیم برد.

  ولی « لا اله الا الله » - همان طور که گفتیم – اوّلین و بزرگ ترین رکن اسلام است و به همین علّت تاثیرشگسترده تر و مهمتر است چه در حالت اجرای صحیح آن و چه در حالت انحراف از آن . و به این علّت است که اسلام عنایت شدید خود را به این قضیّه به مدت سیزده سال در مکّه و سپس در مدینه مبذول داشت .

  ضرورت دارد لازمه های « لا اله الا الله » را به همان صورتی که اصحاب از پیغمبر اکرم – صلی الله علیه و سلم – آموخته  بودند ، دوباره یاد آوری نماییم :

 لا زمه ی اول: توحید  الوهیّت و ربوبیّت ، و توحید در اسما و صفات ( توحید در اعتقاد ) .

 لازمه ی دوم : به جای آوردن عبادت فقط برای خداوند بدون قایل شدن شریک برای وی ( توحید در عبادت ) .

 لازمه ی سوم : حاکم گردانیدن شریعت خدا وند ( توحید در حاکمّیت ) .  

  لازمه ی چهارم : ادای تکا لیفی که خداوند واجب نموده است.

 غیر از سه مورد قبلی – که از آن جمله : کسب دانش ، آباد کردن جهان مطابق برنامه ی الهی ، تهیّه ی ساز و برگ برای مبارزه با دشمنان خدا ، بسط دعوت در پهنه ی گیتی و هم چنین جهاد در راه خدا وند است که در راس همه ی این ها قرار دارد .

  لازمه ی پنجم : تخلّق و آراسته شدن به اخلاق « لا اله اله الله » که تفصیل آن در قرآن و سنّت آمده است .

   آیا این تفسیری است خود ساخته در مورد لازمه های « لا اله الا الله » که ما آن را بدون دلیل در معنای اصلی گنجانده ایم ؟!

یک بار یکی از دعوتگرانی – که اخلاص را در سوال کردنش می دیدم _ از من پرسید که : رسول خدا- صلی الله علیه و سلم – فرموده است:

( اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شده است: گواهی دادن به « لا اله الا الله » و « محمد رسول الله » ، بر پاداشتن نماز، دادن زکات، روزه ی رمضان و ادای فریضه ی حج در صورت استطاعت .)

 تو شرط « تنها شریعت خدا را حاکم و داور قرار دادن » را از کجا آورده ای و بر چه اساسی آن را جزو لا زمه های « لا اله الا الله » شمرده ای؟

  در حالی که رسول اکرم _ صلی الله علیه و سلم _ فقط گفتن شهادتین را از ما خواسته است و بس ؟!  

  به او گفتم : شرط «تنها شریعت خدا را حاکم کردن » در قرآن مذکور است زیرا خداون می فرماید:

  ( فلا و ربّک لا یوءمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی انفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما ) – « هود : 56 »

 اما این که آن را جزو لازمه های « لا اله الا الله » به حساب بیاوریم ، در اسلام یک امر بدیهی است. وقتی که ما اقرار کنیم به این که ایمان با « شریعت خدا را حاکم قرار دادن » تحقّق می یابد ، این شرط در کدام یک از ارکان اسلام می گنجد . در نماز؟ در روزه؟ در زکات؟ یا در حج؟

 اگر در هیچیک از چهار رکن مذکور نگنجد ، آیا غیر از این است که آن را جزو لازمه های رکن اول یعنی « لا اله الا الله » بدانیم که معنایش تعّهد و پای بندی به تمام چیزهایی است که از جانب خدا فرو فرستاده شده است ؟ لذا در آن جای می گیرد. همان گونه که تمام تکالیفی که خداوند واجب کرده است درآن می گنجد ؟

اساسا کلّ اسلام لازمه ی « لا اله الا الله » است . اقرار به وحدانیّت خداوند یعنی اعتقاد به این که او  ، نه در فرمانروایی و نه در آفرینش ، نه در چاره اندیشی ، نه درحفظ و مراقبت ، نه در روزی دادن و نه در قدرت  شریکی ندارد.

 بنابراین لازمه ی اقرار به این وحدانیّت عبارت است از : ادای عبادت تنها برای خداوند بدون قایل شدن شریکی برایاو، یعنی اطاعت از دستورهایخداوند و مجموع دستورهای اوست که « اسلام » نام دارد !        

مفاهیم بنیادین اسلام

نوشته : محمد قطب

ترجمه: لقمان محمود پور

 

 

ايمان وتوحيد

فروغ  هدايت

رويدادهاوديدگاهها

امور مسلمين

دانش   نوين

چشم  انداز

ادبيات متعهد

نوگرايي  ديني

رجم  شياطين

عكس وكاريكاتور

copy right 2004 Barjavand Rayaneh