ENGLISH

الصفحة العربية

 

لا په ره ي كوردي

  صفحه اصلي

 

 

 

 

 

 

 

نقش دين در دوران سنت و تجدد                 

امروزه در دوراني به سر مي بريم كه واژه هايي همچون دمكراسي، سكولاريسم و جهاني شدن و ديگر واژه هايي به ظاهر نو در آسمان جامعة بشري و در چهارراه ارتباطات انساني به اعضاي جامعة انساني چشمك مي زنند. اصول اصيل ديني ديني و فرهنگي ملي دستخوش تحريف شده و واژه هاي ثقيل و تحميلي كهنه پرستي، بنياد گرايي و عقب افتادگي را با خود يدك مي كشند. اگر بر گذر مسير سير شدة تاريخ بشر از دو قرن پيش نگاهي بيندازيم، متوجه خواهيم شد كه همزمان با انقلاب صنعتي اروپا، عملاً پايه و اساس تضاد طبقاتي و دوگانگي در دنيا گذاشته شد، شغلها و صنايع متعدد به وجود آمد؛ ديگر مانند گذشته تنها كشاورزي شغل اكثريت مردم نبود و در كنار آن صنعت، كارخانجات و صنايع وابسته نيز پديدار شد. بدين ترتيب اولين تنش ناشي از اين دوگانگي زايده ي انقلاب صنعتي اروپا كه كشمكش ميان كليسا با جامعة علمي آن روز بود، به وجود آمد و منجر به رشد انواع تفكرات، خيزش ها و انقلاب هاي سكولاريستي در كنار كليساي انعطاف ناپذير كاتوليك شد. از آنجا كه كليساي مسيحيت پيام آور ديني نبود كه برنامه هاي جامعي براي زندگي بشر و پركردن خلاء هاي به وجود آمده ي معنوي پس از انقلاب هاي صنعتي داشته باشد، برخورد ميان مرز هاي طبقاتي جامعه روز به روز شديدتر و در سال هاي بعد منجر به بروز دو جنگ جهاني اول و دوم شد كه متعاقب اين جنگ ها و همزمان با دوران جنگ سرد دنيا عملاً به دو بلوك شرق و غرب تقسيم شد و اين دو گانگي و اصطكاك طبقاتي بعدها جهاني شد و اين بود كه فيلسوفان و نظريه پردازان نيز به مطالعة در اين زمينه پرداختند و پا را فراتر نهاده و آيندة تاريخ را آينده اي پر از هرج و مرج و جنگ ميان تمدن هاي برجسته پيش بيني كرده اند.

جهان اسلام و امت اسلامي نيز چون بخش بزرگي از جامعة بشري را تشكيل مي دهد از اين تنش ها در امان نماند و از همان دوران جنگ اول جهاني، جهان اسلام و امپراطوري آن را كه در آن زمان به نام عثماني بر مسلمانان حكم مي راند، به چند تكه تجزيه شد و به علت اينكه جامعه ي مسلمانان به اسلام، به عنوان برنامه ي كامل زندگي انسانها را در هر زمان و مكاني، روي نياوردند، به آساني در اجتماع آنان رخنه پيدا شد، فرافكني، تحجر گرايي و تجزيه ي قوانين ناب اسلامي از مهمترين دلائل ضعف جامعة اسلامي و غربزدگي جامعه مسلمانان در يكي دو قرن اخير بوده است. روشنفكران غرب زده ي مسلمان با فرافكني قوانين اسلام و با سوء استفاده از آن قسمت از دستورات ناب اسلامي كه مورد تأييد مكتب هاي ديگر نيز هست، سعي كردند نام هاي گوناگوني به اسلام بدهند. براي مثال اين گروه، مخالفت اسلام با تضاد طبقاتي و نوعي سوسياليسم دانسته و عنوان « اسلام سوسياليستي» را ابداع كردند. بعضي ديگر از احترام اسلام به مالكيت خصوصي و مسأله شورا در اسلام به دمكراسي تغبير كرده و اصطلاح «اسلام سرمايه داري» را به ميان آوردند. غافل از اينكه اسلام مكتب وحي و برنامه ي جامع زندگي بشريت است و تمام برنامه هاي درست مكاتب و اديان ديگر را در متن دستورات غني خود دارد و اسلام منظومه ي واحدي است. تحجر گرايي معضل ديگري بود كه باعث روي آوردن جوامع و ملل مسلمان به غرب و در نهايت مانع رشد جوامع اسلامي شد. بعضي از اسلام شناسان ناگاه سعي كردند با خشن، سخت و غير انعطاف پذير نشان دادن دستورات دين اسلام  آن را ديني متحجر معرفي كنند كه با هر گونه پيشرفت و نوگرايي مخالف است.

سومين مسأله و مشكل در جهان اسـلام، تجــزية

اين دين بود. اينكه مسلمانان تنها بـه يـك بُعد از اســلام

توجه كرده و بُعد يا ابعـاد ديـگر آن را كنـار گـذاشتنـــد.

مثلاً تنها به بعد عبادي و احكام توجه نموده و بـعـد

اعتقادي را كنار گذاشتند و يا بالعكس. اين موارد

باعث شد كه نزديك به دو قــرن اســـلام از رشـــد و

شكوفايي بازماند و دين نتواند نقش خود را به عــنوان

عاملي تعيين كننده و پيشرو بين انسان ها و مهمترين عامل پيشرفت دنيوي و اخروي آنان بازي كند.

امروز بيش از هر زمان ديگري نيازبه دين و معنويت در جامعه ي اسلامي و در روابط انسان ها احساس مي شود.

مسلمانان بايد با اتكاء به دين اسلام و دستورات غني آن، عظمت از دست رفته ي خود را باز يافته و احيا كنند و خود را از خودباختگي فرهنگي نجات دهند، كه خوشبختانه در حال حاضر در جهان اسلام اين زمينه و اين استعداد بالقوه وجد دارد و بايد شكوفا شود. بخصوص با بروز انقلاب هاي مختلف در جهان اسلام، نظير انقلاب الجزاير، انقلاب ايران و قيام مجاهدين افغان عليه نيروهاي اشغالگر شوروي سابق، جنبش دوران بازگشت به عظمت اسلامي، روز به روز شكوفاتر مي شود، و متعاقب آن تضاد ايدوئولوژيكي اين جنبش با غرب و رژيم هاي دست نشانده ي غرب در ممالك اسلامي نيز بيشتر احساس مي شود. اين جنبش ها همچون نقاط آتشفشاني، بر تارك قله هاي جهان اسلام در حال فوران هستند. در خاورميانه و در كشور هاي لبنان، فلسطين، عراق و عربستان، در شمال آفريقا و در كشور هاي مصر، الجزاير ، مراكش، در شبه قاره ي هند ،در جنوب آسيا ، آسياي ميانه و همچنين در اروپا ، آمريكاي شمالي و خاور دور گروههاي مبارز زيادي براي اعتلاي دين رسول خدا (ص)و بازگشت به عظمت اسلام و مسلمين در حال مبارزه هستند.

از همه مهمتر ملت هاي مسلمان نيز به اين نتيجه رسيده اند كه حكومت هاي لائيك و دست نشاندة غرب نتوانسته اند منافع مادي و معنوي آنان را تأمين كنند، اين است كه در مصر مسلمانان اين كشور عليه سياست هاي غرب گرايانة دولت خود تظاهرات مي كنند؛ در تركيه مردم اين كشور بعد از چندين سال، اسلام گرايان را بر اريكه ي  قدرت مي آورند؛ در عربستان مردم خواستار خروج نظاميان آمريكا از كشورشان مي شوند و در پاكستان، مسلمانان اين كشور، به رژيم نظامي و سركوب اصولگرايان اسلامي بوسيله ي اين رژيم اعتراض مي كنند.

بله! ملت مسلمان بايد با اعتقادي قوي و استدلالي مبتني بر معاد و وجود جهان ديگري پس از مرگ، به ايمان، اعتقادات، سنت و فرهنگ دين قيّم و پايدار خود، اصالت بخشند.يك مسلمان وقتي اسلام را قبول كرده است، در واقع آنچه را كه زائده ي اين مكتب وحي است، براي او حجت است و اعتقاد قلبي به آن ها دارد. بر اين اساس تك تك آيات قرآن را  فرا راه زندگي خود قرار مي دهد و اگر انساني چنين ديدگاهي داشته باشد، با ايمان به « انّ الارض يرثها عبادي الصالحون» خود به خود ايدئولوژي او ترسيم مي شود و چنين مسلماني در مسيري معين قرار مي گيرد و آينده براي او روشن و قابل پيش بيني خواهد بود.

چنين انساني چون آيندة تاريخ را از آن اسلام مي داند، هيچگاه به زرق و برق غرب دل نمي بندد، هيچوقت به ظواهر فريبندة آن دلخوش نيست، هيچگاه آمريكا را قدرت برتر و مسلط به آيندة منطقه نمي داند كه مقاومت در مقابل خوي استعماري آن بي فايده بداند. مسلماني كه بر اساس اين آيه ايدئولوژي خود را ترسيم كرده باشد، به پيروزي خود در آينده در مقابل مكاتب و ايدئولوژي هاي ديگر مطمئن است و يك چنين ايدئولوژي كه پيروزي آينده ي انسان را تضمين كرده باشد، چنين قدرتي به انسان مي بخشد كه نه مكتب هاي ماترياليستي مي توانند او را از راه به در كنند. نه دمكراسي هاي غربي نظير آمريكا مي توانند او را از پيروي از نظام اسلامي باز دارند و نه جذابيت هاي ظاهري حكومت هاي سكولار مانند تركيه مي توانند او را از اعتقاد به هدف و مبارزه براي رسيدن به آن باز دارند. انسان پرورش يافته بوسيله ي اين مكتب، تسليم مد و صادرات فرهنگي و مظاهر بي بند و باري نمي شود، تشريفات ازدواج انسان هاي ديگر حرص و طمع او را بر نمي انگيزد و درونش را سست نمي كند، نوع لباس پوشيدن ديگران او را به تقليد واردار نمي نمايد و نوع آرايش ديگران براي او چندان اهميت ندارد. با قاطعيت به آنچه كه خودش دارد ايمان دارد، فرهنگش را اصيل مي داند و به تقليد كوركورانه از ديگران نمي پردازد. اعتقاد جوان به اصطلاح روشنفكر، تحصيل كرده ي شيك پوش، متجدد و وارداتي بيگانه در اعتقاد راسخ، سنگين، ديني و مردانه ي او خللي ايجاد نمي كند، زن دست پرورده ي اين ايدئولوژي حجابش را افتخار و مايه ي زينت خويش مي داند، عروسك خيمه شب بازي پارتي هاي غيرانساني نمي شود، انتظارات منطقي دارد، زر و زيورش را در معرض نگاه نامحرمان نمي گذارد. چنين زني وقتي مي بيند كه خداوند به او كرامت بخشيده ( و لقد كرمنا بني آدم) و از روح خود در او دميده ( و نفخت فيه من روحي) احساس عزت و كرامت مي كند و اگر زني احساس عزت نمايد ، هيچ گاه تن به ذلت و پستي نمي دهد و اسير هوس ديومنشان نمي شود. اين است كه اگر دين نقش برتر و تعيين كننده در دوران انتقال از سنت به تجدد را بازي كند، ديگر دستورات اصيل و منطقي اسلام توسط افراد نا آگاه بر چسب تحجر به خود نمي گيرد.آن زمان اسلام با حفظ زمينه هاي گفتمان با اديان، فرهنگ ها و ملل ديگر با سعه ي صدر و منطفي قوي و براهين روشن در جامعه ي جهاني حاضر مي شود. اسلام با پيشرفت و تكنولوژي جديد مخالفت نمي كند و براي قرن ها بعد دستورات ناب دارد؛ اگر در دوران تقابل، دين حاكم بر روابط انسان ها و مسلمانان باشد، به اسلام به عنوان يك دين واحد همه ي برنامه هاي كامل و حياتبخش زندگي را در بطن خود دارد، نگريسته مي شود. ديگر از اسلام به عنوان اسلام سوسياليستي يا سرمايه داري تعبير نمي شود و اين گونه واژه هاي نامأنوس و وارداتي سوسياليسم عمر و يا ابوذر از ادبيات اسلامي رخت بر مي بندد؛ مسآله مليتها و اقوام حل مي شود و تنها تقوا ملاك برتري انسان ها مي گردد نه رنگ، زبان، عرب يا عجم بودن، بعد از آن مليتي به خاطر مليتش و به خاطر اينكه در كشوري اقليت است وحشيانه زنده به گور و قتل و عام نمي شود، تبعيد نمي گردد و شرافت و اصالت او لگدمال نمي شوند. بله اگر دين سايبان زندگي شخصي مسلمانان باشد، ديگر مسلمان در مسجد مؤمن نيست و در بيرون از مسجد منافق. مسلمان هم اعتقادش اسلامي است و نشأت گرفته از قرآن و هم عملش مطابق با سنت رسول خداست؛ هم در مسجد نماز مي خواند و هم در بيرون از مسجد حق همسايه خود را رعايت مي كند، به حقوق ديگران احترام مي گذارد، به مالكيت خصوصي ديگران تجاوز نمي كند، از بيت المال مسلمانان دزدي نمي نمايد و بالاخره اگر دين قيم فرهنگ ها شود، ديگر انسان ها احساس حقارت فرهنگي نمي كنند، دچار خود باختگي فرهنگي نمي شوند، تنها خداوند را مصدر قدرت مطلق و كبرياء،سلطان، رحمان و رحيم مي داند و با چنين بينشي هيچگاه براي قدرتمندان و ثروتمندان سر تعظيم فرود نمي آورد، بلكه اين عمل را نوعي شرك به شمار مي آورد. در مقابل زر و زيور دنيا دست نوكري بر سينه نمي گذارد و در مقابل استبداد آرام نمي ماند و تن به ظلم ظالمان نمي دهد. در كنار حفظ فرهنگش به پلوراليسم فرهنگي معتقد است و هيچگاه اجازه ي تسلط فرهنگي به اصطلاح جهانشمول غرب و بيگانه را بر فرهنگ خود نمي دهد. مسلمان بايد به اين عظمت دست يابدو بداند كه اسلام دين عزت است و اگر انساني عزت داشته باشد، روح و اراده ي مبارزه در او هميشه زنده خواهد بود اين احساس عزت او را شكست ناپذير مي كند و همچون سدي استوار در برابر مكاتب الحادي و فرهنگ هاي انحرافي  از بشريت محافظت مي كند. به اميد اينكه وعده ي :" انّ  الارض يرثها عبادي الصالحون" هر چه زودتر تحقق يابد و اسلام در كشاكش رويارويي  تمدن ها و ايدئولوژيي ها قدرت برتر و شكست ناپذير ميدان ظاهر شود.

«والسلام علي عبادالله الصالحين»

نهاد ايراندوست- اروميه 

 

 

copy right 2004 Barjavand Rayaneh