ENGLISH

الصفحة العربية

 

لا په ره ي كوردي

  صفحه اصلي

 

 

 

 

 

 

آیا انتخابات آمریکا

انتخاباتی دمکراتیک است؟

 

 

همگان بر اين امر اذعان دارند كه سيستم انتخاباتي ايالات متحده بسيار پيچيده و منحصر به فرد است. اين روش پيچيده در هيچ برهه اي از تاريخ نتوانسته است كه نامزدي را بر اساس آراي مستقيم شهروندان آمريكايي به كاخ سفيد بفرستد.

سيستم انتخاباتي آمريكا بر اساس اظهار نظر يكي از اساتيد حقوق دانشگاه ييل امريكا: «بسيار با شعور و پيشرفته براي قرن 18 ميلادي است و ليكن براي قرن 21 ميلادي چندان با شكوه و درخشان نيست.»

در حقيقت اين شيوه مربوط به زماني بوده است كه خطر تقسيمات سياسي غير قابل كنترل (بعلت فقدان احزاب بزرگ و نهادينه شده و حضور نامزد هاي مردمي در مناطق مختلف) به وجود آمده و هدف آن بوده است كه به توجه به حاكميت سيستم و وجود ايالت هاي جدا از هم، احساسات محلي مردم هر ايالت از طريق كالج هاي انتخاباتي به احساسات ملي تبديل شود از سوي ديگر ميان دولت فدرال و دولتهاي ايالتي در سيستمي كه تمايلت گريز از مركز وجود دارد، تعديل صورت گيرد.

از نظر برخي از عالمان سياسي، سيستم انتخاباتي آمريكا علاوه بر اينكه پيچيده، دشوار و بر خلاف عرف رايج در دنيا است، شيوه اي غير دموكراتيك است. در اين باره پنج شاخص مطرح شده است:

- اول اينكه بر طبق اصل «برنده همه چيز را مي برد»، در هر ايالتي نامزدي كه اكثريت آراي مردم را به دست آورد در حقيقت تمام كارت هاي الكترال يا آراي الكترال آن ايالت را متعلق به خود مي سازد. به عبارت ديگر كارت ها يا آراي انتخاباتي «و در نتيجه كالج انتخاباتي، بر حسب ميزان آراي گردآوري شده قابل تقسيم ميان نامزد هاي رياست جمهوري نيستند؛ يا همه يا هيچ» همه « از آن نامزد برنده مي شود و» هيچ «از آن نامزد بازنده!».

تعداد آراي مردمي نامزد بازنده، ولو با اختلاف كم، بسيار كم و حتي اختلاف يك رأي واحد، براي آن نامزد يك عدد كارت انتخاباتي (الكترال كارت) و يك نفر انتخاب كننده (كالج انتخاباتي) هم ايجاد نمي كند. به تعبير ديگر تمام اين آراي مردمي از درجه ي اعتبار ساقط است.

به طور مثال در انتخابات سال 2000 در ايالت ايوا جورج بوش و ال گور هر يك به ترتيب در حدود 630 و 615 هزار رأي به دست آورده بودند. با وجود اختلاف كم (حدود 15 هزار رأي)، آراي الكترال اين ايالت ميان اين دو كانديدا تقسيم نشد و جورج بوش هر 7 كارت الكترال ايوا را متعلق به خود ساخته و در نتيجه 615 هزار رأي مردمي براي وي حتي يك عدد كارت الكترال نيز ايجاد نكرد.

- دوم، از آنجا كه هر ايالت بر حسب ميزان جمعيت خودداري كارت الكترال است، بنابراين در طول تبليغات يا مبارزه ي انتخاباتي بيشترين اهميت به ايالت هاي بزرگ داده مي شود و تمام نگاه ها به كالج انتخاباتي رياست جمهوري آنها دوخته مي شود. ايالت هايي مانند كاليفرنيا با 54 كارت الكترال، نيويورك با 33، تگزاس با 32، فلوريدا با 25، پنسيلوانيا با 23، ايلينوي با 22، اوهايو 21، ميشيگان با 18، نيوجرسي 15 الكترال به ترتيب اهميت دارد، ايالت هايي مانند مونتانا، ورمونت و يا دلور با تنها 3 كارت الكترال نمي توانند توجه محافل سياسي را به خود جلب كنند.

- در حقيقت بايد گفت كه آراي شهروندان آمريكايي بر حسب استقرارشان در ايالات مختلف بصورت غير عادلانه اي تبديل به آراي درجه اول و درجه دوم مي شود. به همين علت همه ي نامزد ها و احزاب به دنبال به دست آوردن كارت هاي انتخاباتي يازده ايلت بزرگ هستند كه قادر خواهند بود بر آراي مجموع كالج هاي 39 ايالت ديگر غلبه كرده است، رئيس جمهور را به كاخ سفيد برسانند. براي بهتر روشن شدن مساله درجه آراي مردم ايالت متحده به يك نمونه كه در انتخابات سال 2000 اتفاق افتاد اكتفا مي كنيم، در انتخابات سال 2000 شاهد آن بوديم كه آراي دو ايالت فلوريدا و نيومكزيكو اعلام نشد و در ابهام قرار داشت.

اولي داراي 25 كارت الكترال و دومي داراي تنها 5 كارت الكترال بود . از آنجا كه پنج راي نيو مكزيكو و به همين تعداد انتخاب كنندگان عضو كالج انتخاباتي اين ايالت نمي توانستند در سرنوشت انتخابات تاثيري داشته باشند ، تمام توجهات معطوف فلوريدا گرديد ، زيرا آراي مردم اين ايالت ( فلوريدا ) در درجه اول اهميت و سرنوشت ساز بود و آراي مردم ايالت نيو مكزيكو از درجه دوم اهميت برخوردار بود .

- سوم آنكه در سيستم انتخاباتي ، رئيس جمهور بر اساس اكثريت آراي مردم انتخاب نمي شود ، بلكه بر اساس آراي كالج هاي انتخاباتي به كاخ سفيد راه پيدا مي كند . در ايالات متحده آراي مردم در سطح ملي يا كشوري ، مانند آنچه در تمام نقاط جهان جريان دارد ، باز شماري نمي شود ، بلكه ملاك آراي انتخاب كنندگاني است كه در سطح ايالتي از سوي مردم هر ايالت جداگانه انتخاب شده اند . جالب اينكه الزاما هميشه اكثريت آراي آمريكاييان براي يك كانديدا باعث ايجاد اكثريت كارت الكترال  و در نتيجه انتخاب كننده براي وي نمي گردد . در مواقعي ميان آراي مردم و آراي الكترال تناسبي معكوس ايجاد مي شود كه اين امر از شاخص هاي بارز نقض دموكراسي در سيستمي فرسوده است .به عبارتي ديگر ، يك كانديدا مي تواند با برخورداري از اكثريت مطلق كالج انتخاباتي به كاخ سفيد راه يابد ، بدون آنكه اكثريت مطلق و يا حتي نسبي آراي مردم آمريكا را به دست آورده باشد .   

براي تفهيم موضوع بهتر است مساله را بصورت عيني تري بيان بيان مي كنيم. ممكن است كانديداي A با اختلاف آرای محدودی در یک ایالت بزرگ، تمام کارت های انتخاباتی آن ایالت را از آن خود کند ولیکن رقیب وی کاندیدای B با اختلاف آرای بسیار زیادتری در ایالتی کوچک، تعداد کارتهای انتخاباتی کمتر آن ایالت را به دست آورد. در این حالت کاندیدای A دارای آرای الکترال بیشتر و در نتیجه پیروز و کاندیدای B دارای آرای مردمی بیشتر اما بازنده است!

- چهارم آنکه؛ با توجه به نهادینه شدن تحزب در آمریکا در قالب نظامی دو حزبی، روند انتخاباتی ریاست جمهوری در ایالات متحده به گونه ای است که هیچ گاه حزب سوم با کاندیدای منفردی به کاخ سفید راه یابد. البته کاندیدای حزب سوم یا منفرد می تواند امید به دو کاندیدای دیگر را برای کسب اکثریت آرا و در نتیجه به دست آوردن کارت های انتخاباتی یک ایالت زایل سازد، اما به علت عدم وجود دور دوم در سیستمی که برنده است حتی با اختلاف یک رأی همه چیز را می برد، دیگر حزب سوم یا کاندیدای منفرد قدرت تاثیر گذاری و چانه زنی سیاسی نخواهد داشت. بنابراین، بسیار نامحتمل است که وی بتواند رقبایش را در روز انتخابات ریاست جمهوری حتی در یک ایالت یا در چند ایالت شکست دهد، زیراف زیرا تمام بازی در اختیار دو حزب جمهوریخواه و دمکرات است و کاندیدای ثالث حتی نمی تواند یک کارت انتخاباتی به دست آورد.

- پنجم آنکه؛ با توجه به برتری آرای الکترال ایالتی نسبت به آرای مردمی رئیس جمهور می تواند به سادگی با احزار اکثریت نسبی – و نه مطلق – اعتماد آمریکاییان نسبت به کاخ سفید راه یابد.

این امر خود یکی از نقاط ضعف سیستم آمریکایی انتخابات ریاست جمهوری است بدین ترتیب تنها یکی از دو کاندیدای دو حزب حاکم که بیشترین رای را در کالج انتخاباتی به دست آورده باشد، هرچند که اکثریت 50 درصدی آرای مردمی را نیز کسب نکرده باشد، به ریاست جمهوری برگزیده می شود. جالب آنکه تاکنون 15 بار در تاریخ ایالات متحده آمریکا چنین اتفاقی به وقوع پیوسته است، یعنی کاندیداهایی که به ریاست جمهوری رسیده اند که حتی نصف آرای مردم آمریکا را کسب نکرده اند، آبراهام لینکلن، وودرو ویلسون، هری ترومن، جان اف کندی، ریچارد نیکسون از آن جمله هستند.

با توجه به مطالب گفته شده دور از ذهن نیست که سیستم انتخاباتی آمریکایی را علاوه بر کاستی ها، معایب و پوسیدگی و غیر دموکراتیک بدانیم. غیر دموکراتیک زیرا هر معنایی را که برای مفهوم دموکراسی قائل باشیم ، عنصر بنیادی و مورد توافق همگان همانا اکثریت اصل یا نصف به علاوه یک آرا به کاخ سفید راه پیدا نمی کنند و در برخی موارد، نامزد حائز اکثریت آرا در پشت درهای بسته کاخ ریاست جمهوری باقی می ماند.

ابراهام لینکلن تعریف جامعی از دمکراسی را ارائه کرده است او می گوید : دمکراسی حکومت مردم به وسیله مردم و بر مردم است."اما برای این که  حکومت مردمی باشد و از مردم ضروری است که خود مردم تصمیم بگیرند. کدام شخص یا اشخاصی رهبر آنها باشند و بر آنها حکومت کندبدون انتخابات منصفانه و آزاد امکان بر قراری جامعه دمکراتیک وجود ندارد.لذا حق رای نه تنها یکی از مهمترین آزادیهای فردی است بلکه سنگ بنای حکومت آزاد است.

منبع: کتاب سیاست و انتخابات در آمریکا.   

 

   

 

copy right 2004 Barjavand Rayaneh