ENGLISH

الصفحة العربية لا په ره ي كوردي

   صفحه اصلي

 

 

 

 

 

 

 

ساختار فرهنگي سياسي و اقتصادي در جامعه امريكا
جهان درسيطره کابوس بردگان

  

     مانوئل والنزولا ، يک منتقد و مفسر اجتماعي ، تحليلگر امور بين المللي ، نويسنده مقالات در اينترنت و نويسنده کتاب «انعکاس پژواک باد» است که در نيمه اکتبر 2004 توسط authorhouse.com به چاپ رسيد.
از وي همچنين مجموعه اي از مقالات به نام «ماوراي آينده دودي: انعکاس هايي از جامعه امريکا» در آغاز سال 2005منتشر شده است. مقالات وي ، به صورت منظم در سايت هاي خبري مستقل از جريان اصلي اينترنتي مانند www.informationclearinghouse.com ظاهر مي شوند. با او مي توان از طريق manual@valenzuelas.net تماس برقرار کرد. مقاله پيش رو از پايگاه اينترنتي www.ich.com دريافت شده است. اين مقاله نخستين بار در 30 نوامبر 2004       در پايگاه مذکور منتشر شده است.دولت ما به همان اندازه تروريست است که تروريست هاي بالي ، نيويورک و مادريد.

زمان آن فرارسيده است که از نگاه به خود به عنوان «فرهنگ درخشان» دست برداريم ؛ زمان آن فرا رسيده است که از دورويي و نفاقي که جنايت هاي ما را توجيه مي کنند، دست برداريم. ما در شرايطي قرار گرفته ايم که مدام عقل جمعي ما رو به زوال است و در حالي که امپراتوري ما مي کوشد نياز روزافزونش را از ديگران پنهان کند ، هر روز بيشتر به سيطره طلبي بر ديگران رو مي آوريم.
اين آخرين مرحله سرمايه داري ، يعني شوم ترين مرحله آن است که جانشين ابزاري که زماني باشکوه تر ، قابل کنترل ، مساوي و عادلانه تر بود ، شده است.
اين مرحله از ورود به قلمرو آسيب رساني و ظلم شيطاني و سودجويي حکايت دارد ؛ رشد و شکوفايي با تکيه بر طبيعت بشر، تغذيه و رشد براي تسلط بر غريزه هاي حيواني ما به سرمايه داري آنگونه که ما امروزه او را مي شناسيم رنگي بخشيده که جز مرضي درمان ناپذير نامي ديگر برآن نمي توان داد. اين وضعيت هر روز بيشتر جامعه ما را آلوده مي کند ؛ جامعه اي که روز به روز در انفصال محض از جامعه جهاني قرار مي گيرد. اين اقتصاد و فرهنگ لجام گسيخته ، در حال حاضر به حيواني قدرتمند تبديل شده که از داروي نيروزا استفاده نموده و موفق شده است ساختار جامعه امريکا را دچار دگرديسي نمايد ، فرهنگ ما اکنون به فرهنگي تبديل شده است که خطوط توليد و فرآوري انساني آن ، ميليون ها مصرف کننده و توليدکننده را مثل زنبورهاي کارگر، مورچه هاي سرباز و نسل هاي روزافزوني از روبات هاي فاقدتفکر کنترل مي کند.
سرمايه داري امريکايي در اولين دهه قرن 21 ، محصول گريزناپذير شکلي از حکومت اقتصادي است که چرخه اي نفرت انگيز از زوال رو به تکامل ايجاد نموده است. اين تمدن ، امروزه وحشيانه به اين سو و آن سو مي رود و به تخريب محيط زيست و سياره زمين ، هوش و سلامت ، دمکراسي ، برابري و عدالت و آزادي مشغول است. اين سرمايه داري امريکايي در حال حاضر از استثمار و جهل آکنده است و مرزهاي امپراتوري را با سياهي و ظلمات مي پوشاند و اشکال مختلف بيماري و جهل را به جهان صادر مي کند. به اين ترتيب ، ما را به سرعت به سوي کابوس بردگان مي برند.

نوري که تاريکي را به ارمغان مي آورد

    تاريکي و ظلماتي که امپراتوري و مردمش را احاطه نموده است در طول 50 سال گذشته به يمن تکامل روزافزون رسانه هاي در حال توسعه ، رو به فزوني گذاشته است. تلويزيون و رسانه هاي وابسته و مشابهش (مثل اينترنت) در حال حاضر به بزرگترين ابزار تسلط حيواناتي به نام شرکت هاي تجاري غول پيکر تبديل شده اند.

  • رسانه هاي امريکايي از بدو تولد به ما مي آموزند چگونه انگل هاي مصرف کننده خوبي باشيم و مغزهاي ما را با روياهاي وسوسه انگيز و حقه هاي روانشناسي بمباران مي کنند

  • اين ابزار در چندين دهه گذشته به مصرف گرايي ، باور به روياها، پيچيده سازي و بازي هاي شيطاني با روح و ذهن ، عشق به دلار و فرهنگ حرص و طمع دامن مي زند. در حالي که محبوبيت رسانه هاي عمومي از قبيل تلويزيون رو به افزايش است و امريکايي ها ساعت هاي بيشتري را به تماشاي برنامه هاي خيالي ، تبليغاتي و تخديرکننده اي که توسط شرکت هاي بزرگ تجاري حمايت مي شوند ، مي پردازند ، قدرت و هوشمندي افکار جمعي امريکايي ها بتدريج تضعيف شده و به جاي آن ، اسفنجي شکل گرفته است که به آساني همه چيز را پذيرفته و باور مي کند.
    رسانه هاي امريکايي اينک آنچنان در مرکز خانه هاي ما حکومت مي کنند که ما تصور مي کنيم از داشتن مغزهاي تحليلگر بي نيازيم. به اين ترتيب ، آن اختراع مورد تحسين همگان به بزرگترين سلاح در دست مالکان شرکت هاي بزرگ تبديل شده که به وسيله آن ، ما را کنترل و برنامه ريزي مي کنند.
    اين وسيله ، مقصر اصلي در واپسگرايي ذهن امريکايي و تسلط بيشتر شرکت هاي تجاري بر زندگي روزانه ما است. تلويزيون مسبب بي تفاوتي نسبت به آنچه که در جهان مي گذرد و فقدان احساس نسبت به درد و رنج مردم جهان ، فقدان نگراني نسبت به سياست دولت در قبال جهان و اشتهاي ما براي خشونت ، مرگ و نابودي است.
    رسانه ها از بدو تولد به ما مي آموزند چگونه انگل هاي مصرف کننده خوبي باشيم و مغزهاي ما را که هنوز توسعه و تحولي را به خود نديده با روياهاي وسوسه انگيز و حقه هاي روانشناسي بمباران کرده و ذهن معصوم ما را با هجوم برق آساي تصاوير و اصوات ، آکنده مي کنند. اين رسانه ها، فهم و درک ما را از واقعيت دچار خدشه نموده و به ساختن احتياجات کاذب مي پردازند تا ذهن ما در جهت منافع شرکت هاي تجاري و دولتي که مالک آن هستند ، شکل گيرد.

    رسانه ها عاملي براي فرسايش رواني بشر

    در طول زندگي ، اين باور که آنچه ما بر صفحه تلويزيون مي بينيم ، دست يافتني است دائما _ به واقعيتي کاملا_ متفاوت ختم مي شود ؛ ما خود را در دام چرخه اي نفرت انگيز از توليد و مصرف گرفتار مي کنيم ؛ آنچنان که گويي خريد از کالاها و خدمات ما را به تکاملي که براي باور به آن شرطي شده ايم ، نايل خواهد نمود. طبيعتا_ آنچه که در طول زندگي آدمي اتفاق مي افتد ، با تصورات خيالي ما متضاد است ، در نتيجه خود و يا فرزندانمان را به خاطر نرسيدن به آن قله هاي وهمي ، سرزنش مي کنيم.
    افسردگي هاي ناشي از هرگز نرسيدن به زيبايي ، ثروت و خوشحالي با ديگر عوامل ناراحت کننده رايج در جامعه سرمايه داري چنان به هم مي پيچند که عواطف و احساسات ما نسبت به خود و اطرافيانمان تلخ و گزنده باشد. حتي انباشت پول و کالاها هم نمي تواند ما را ارضا کند. اين حجم از افسردگي هاي تشديد شونده به رشد وحشتناکي از تقاضا براي اعتياد به داروهاي تغييردهنده ذهن و داروهاي جنون آور به عنوان وسيله اي براي فرار از زندگي دامن مي زنند. داروهايي که اکنون در جامعه امريکا رايج اند پيش از اين ، اصلا _ وجود نداشته اند و شانه به شانه با مراحل تحقيرآميز سرمايه سالاري (فردگرايانه) رشد کرده اند. اين رسانه ها هستند که به همراه ديگر شاخک هاي اقتصاد مدرن ، اين وضعيت را به وجود آورده اند.
    تلويزيون ، فيلمهاي سينمايي و بازي هاي کامپيوتري در حال حاضر ، نقش اصلي را در فرسايش رواني بشر بازي مي کنند. بشر اصالتا در جستجوي معني و سعادت است اما تصور مي کند آن را از طريق داشتن کالاهاي مادي و ثروت به دست مي آورد. براي همين است که به زانو زدن در برابر محراب دلار روي آورده است. گرچه مدتي است امريکايي ها دريافته اند اهدافي را که شرکت هاي عظيم تجاري تصوير مي کنند ، دست نيافتني است و فهميده اند زندگي فعلي آنها با الگويي که بر صفحه تلويزيون مشاهده مي کنند متفاوت است ، اما هنوز نتوانسته اند به عمق ماجرا پي ببرند. آنها هنوز درنيافته اند چرا مجبورند اين چنين به داروهاي پزشکي جديد که براي کنترل رفتارهاي رواني ما طراحي شده اند ، هجوم ببرند. حقيقت اين است که امريکا، سرزمين ملتي است افسرده و ناراحت که هر روز بيش از پيش قرص ها را فرو مي بلعد و هر لحظه بيشتر به سمت رفتار جنون آميز و ناهنجار سوق داده مي شود. با 11 ميليون کودک که قرص هاي ضدافسردگي مصرف مي کنند و بزرگسالان بيشتري که معتاد به دارو هستند ، بايد به طور جدي درباره اين روند زوال و فروپاشي محض که مانندش را هيچ جامعه اي تجربه نکرده است ، انديشيد. استثمار نظام مند فرهنگي با اقتباس از شيوه هاي سازمان يافته اي که قرن هاست فرمول شستشوي مغزي را ارائه کرده اند. از اذهان بکر ، مصرف کنندگان متعهد و وفادار دايمي و افراد فاقد تفکر مي سازند. با چرخش يک تلاش بازاريابي ، شرکت هاي تجاري قادرند ذائقه ها، روندها، الگوهاي مصرفي و جهتي که يک جامعه يا هدف تجاري به خود مي گيرد را ديکته کنند. بدين ترتيب از طريق اين رسانه ها، ما به خميرهايي در دست آنهايي که در بهره برداري از احساسات ، متخصص هستند تبديل مي شويم.

    حباب جهل

    از گهواره تا گور، رسانه هاي امريکايي مي کوشند از طريق شعبده بازي ها و تردستي هاي شرکت هاي تجاري ، چنان جامعه اي بسازند که مصرف گراترين ، مادي ترين ، طماع ترين و اسراف کارترين جامعه اي باشد که تاکنون پهنه سرسبز کره زمين را مزين کرده است.
    ما با حرص و ولع ، شکم خود را با غذا پر مي کنيم ، در اتلاف و اسراف نظير نداريم ، آنچنان مصرف مي کنيم که گويي هستي ما به آن وابسته است و بالاخره محيط زيست را آلوده مي کنيم. مانند آفت ملخ ، منابع طبيعي را مي بلعيم و نسبت به اوضاع اقيانوس ها ، جنگل ها و 6 ميليارد انسان ديگر که با آنان ، اين سياره کوچک را شريک هستيم ، بي تفاوتيم. عطش ما براي نفت تنها مي تواند با جنگ ، نابودي و مرگ فرو نشيند ؛ اشتهاي ما براي محصولات و کارگر ارزان در سراسر جهان ، ميلياردها انسان را به بردگي کشانده و نياز به فرونشاندن اعتياد ما به ثروت مادي ، به سرعت زمين را دچار خونريزي نموده است ؛ زميني که آماده است ما را از سطح خود بيرون ريخته و پاک کند. ما امريکايي ها، 4 درصد جمعيت جهان را تشکيل مي دهيم اما 25 درصد مونواکسيد کربن (CO) کل جهان را توليد مي کنيم. ما تنها 4 درصد از 6.2 ميليارد انسان روي زمين هستيم. اما نسبت به صدمه اي که به انسانيت وارد مي کنيم ، بي تفاوتيم. افزايش درجه حرارت جهاني اکنون بزرگترين تهديد رودرروي بشر است ، با اين حال ما حقايق آن و مقصر بودن خود را انکار مي کنيم. طمع ورزي و اشتهاي حريصانه براي مصرف ، ما را نسبت به تجاوز به اکوسيستم ها، انقراض فرهنگ ها، نابودي ملت ها و نااميدي روزافزون انسان هايي که شانس زندگي کردن در درون شکم اين حيوان چهارپا را ندارند، کور مي کند. ما فقط 290 ميليون نفريم و متاسفانه اغلب مان بر اين باوريم که خداوند ديگر سرزمين ها و ساکنين اين زمين را به عنوان املاک قابل بهره برداري و خدمتکاران امريکا ، قرار داده است.
    اکثر ما بر اين باوريم که امريکا تنها ملتي است که اجازه دارد فرامين خود را به ديگران ديکته کند؛ حتي وقتي که ده ها ميليون نفر از ما، کمترين اطلاع و يا حتي دورترين ذهنيتي در مورد اين که دنيايي از مردم و ملت ها در خارج از مرزهاي ما وجود دارند، نداريم. حتي در حالي که کره زمين به دهکده اي تبديل مي شود، دهکده اي که در آن عملکرد يک فرد روي تمامي افراد تاثير مي گذارد و سرنوشت دست جمعي بشريت به اتحاد تمامي طيف شهروندان جهان بستگي دارد، به نظر مي رسد ما نسبت به آنچه که خارج از مرزهاي ما مي گذرد، کوچکترين اهميتي نمي دهيم.
    فاجعه اي که ما در عراق خلق کرديم مي تواند به جهل و فقدان اطلاعات ما شهادت دهد. در نتيجه قصور و کوتاهي مان در فراگرفتن فرهنگ ها ، مذاهب ، اعتقادات ، باورها و جوامع خارجي ، در قصور براي درک مردم ماوراي ساحل هايمان و غفلت نسبت به نفرتي که سياست هايمان به وجود آورده اند ، زندگي ما را از امنيت کمتري برخوردار کرده است. اشتباهات بزرگ ما در عراق ، ويتنام و حمايت پياپي ما از اسرائيل و بي اعتنايي پيوسته ما نسبت به فلسطيني ها و جامعه جهاني ، شواهدي بر کاهش دانش و فهم ما و افزايش جهل ما نسبت به حقيقت است.
    ما درون پيله و تحت حفاظت حبابي که ما را از حقايق و واقعيت هاي موثر بر ميلياردها انسان در شرف مرگ ناشي از گرسنگي ، رنج و مصيبت ، تهيدستي و تهديد دائم امراض و نابودي ، جدا مي کند ، پناه گرفته ايم. ما از جهل و قدرت مطلق خيالي خود ، لذت مي بريم. ما به انسان هاي بي احساس و بي تفاوتي نسبت به کره زمين و ساکنينش که براي زنده ماندن از فاجعه هايي که به نظر مي رسد نوع بشر هميشه ايجاد مي کند و بيشتر و بيشتر به روابط متقابل و تلاش دستجمعي ملت ها نياز دارند تبديل شده ايم. با اين حال به جاي اين که بقيه بشريت را در آغوش بکشيم خود را از آنها جدا مي کنيم ؛ ما در پشت ثروتمان ، حرص و ولعمان ، تکبرمان و جو خيالي برتري خود و جهل روزافزون و باورنکردني نسبت به خودمان و بقيه بشريت ، پنهان مي شويم.
     

  • طعمه هاي کوسه هاي تجاري و تبليغاتي


    اگرچه امريکا از ثروت عظيم ، آزادي هاي لجام گسيخته و نعمت هاي مادي برخوردار است ، اما با همه اين اوصاف ، فاقد موجي پايدار از سعادت و يا وارستگي از بند جهل و ناداني است. برنامه هاي پر از افسانه ، پيچيده در لفافه اي از جذابيت و زيبايي ، ذهن ما را در جستجوي آنچه در واقع نمي تواند وجود داشته باشد به تکاپو وادار مي کنند ؛ اين برنامه ها طوري طراحي شده اند که اهداف بازاريابي شرکت هاي تجاري را دنبال کنند و مخاطبان خود را به عنوان مصرف کننده هاي متعهد به آن اهداف پرورش دهند. پس از آن ، آگهي هاي بازرگاني و محصولاتي که براي اين هدف خاص طراحي شده اند در هر فرصتي به نمايش درمي آيند يا به چاپ مي رسند و چشمها و گوشهاي ما را با شليکهاي پياپي مورد هجوم قرار مي دهند. آنها مي دانند چنانچه موفق شوند يک نوجوان را در قبضه قدرت خود قرار دهند، به احتمال قوي براي هميشه يک مصرف کننده شرطي شده و متعهد خواهند داشت. اين ذهن متحول نشده ، شرطي شده و قابل نفوذ ، خالي از هر تفکر تحليلي و تجربه انساني است که بازاريابان و عناصر تبليغاتي شرکت هاي تجاري به ستايش و تمجيد مفرط آن مي پردازند. اين ذهن بکر به آساني مورد استثمار قرار گرفته و برنامه ريزي شده ، خام نسبت به موجود دو پا و جاهل نسبت به تجربه ها است که اگر چه آهسته آهسته ولي مطمئنا _ تبديل به برده فکري و فيزيکي کساني مي شود که شستشوي مغزي بي وقفه آنان ، امواج هوايي و آنتن ها را پر مي کند. از ميان خالص ترين و معصوم ترين ما، کوسه هاي شرکت هاي تجاري ، لذيذترين طعام خود را تهيه و نوش جان مي کنند.

  • مانوئل والنزولا
    مترجم: علي اکبر جعفري
    جام جم آن لاين
     
     

    copy right 2004 Barjavand Rayaneh