|
شيخ محمد
بن عبدالوهاب ضمن نامه اي در پاسخ به سؤال اهل قصيم از او در
مورد عقايد و افكارش مي گويد:
« من خداوند
و ملايكي را كه حضور دارند و همچنين شما را به شهادت مي گيرم كه
عقيده من همان عقيدۀ فرقه ناجيه و اتباع اهل سنت و جماعت يعني
ايمان به خداوند و ملايك، كتابها، پيامبران ، زنده شدن پس از مرگ و
ايمان به مقدر بودن خير و شر است.
ايمان به
خداوند به معني ايمان به آن اوصافي است كه خداوند خود را در قرآن و بر
زبان پيامبرش بدون "تحريف و تعطيل" بيان فرموده مي باشد.
من معتقدم
كه خداوند متعال:
« ليس كمثله و هو السّميع البصير.»
« هيچ چيزي
همانند او نيست و او شنواست و بيناست.»
من وصفي كه
خداوند خود را به آن توصيف نموده نفي نمي كنم، هيچ كلمه اي را از معناي
واقعي و جايگاه اصلي آن دچار تحريف نمي گردانم، در مورد آيات و اسماي
خداوند راه الحاد و انكار را در پيش نمي گيرم، براي خداوند و صفات او
قايل به كيفيت نيستم و صفات خداوند را به صفات بندگانش تشبيه نمي
گردانم زيرا براي خداوند شبيه و همسان و همكاري وجود ندارد، و با
بندگانش قياس نمي شود. زيرا خداوند خود به خويشتن و ديگران آگاه تر است
. صحيح ترين و بهترين سخن از آن اوست و خود خويشتن را از آنچه اهل «
تشبيه و تكييف و تمثيل » به آن توصيف نموده اند، و همچنين ادعاهاي اهل
تحريف و تعطيل، منزه بر شمرده است. خداوند صاحب عزت و جلال مي فرمايد:
« سبحان ربّك ربّ العزّة عّما يصفون. و سلامٌ علي المرسلين و الحمدلله
ربّ العالمين .»
« پاك و
منزه (از هر عيب و نقصي است) خداوند صاحب عزت از آنچه به ناروا او را
به آن مي ستايند. سلام بر پيامبران و حمد و ستايش از آن خداوند
آفريدگار جهانيان.»
من بر اين
اعتقادم كه قرآن كلام نازل شده و غير مخلوق خداوند است و از جانب
او آغاز شده و سرانجام به سوي او باز مي گردد. و خداوند به راستي به آن
تكلّم فرموده و آن را بر بنده و فرستاده و امانت دار وحي و سفير و
فرستادۀ خويش به سوي مردم حضرت محمّد (ص) فرو فرستاده است.
من بر اين
اعتقادم كه خداوند هر چيزي را كه اراده فرمايد، به آساني عملي مي نمايد
و هيچ چيزي و هيچ كسي مانع از تحقق اراده او نمي شود و از دايره مشيت
او نمي توانند خارج شوند و در جهان هيچ چيزي نيست كه از محدوده تقدير
او خارج باشد و از خواست و اراده اش سرچشمه نگيرد. هيچكس را
ياراي از سر گذرانيدن مقدر معين نيست و نمي تواند آنچه را در لوح محفوظ
براي او رقم خورده دگرگون نمايد.
من به تمامي
آنچه نبي اسلام (ص) در مورد مسايل بعد از مرگ آورده و از آنها خبر داده
ايمان دارم. من عذاب قبر و نعمت هاي آن، بازگشت روح به جسم، و اينكه
انسان ها در پيشگاه خداوند گردهم آورده مي شوند، و آفتاب به
ايشان نزديك مي گردد، و ميزان و ترازو به كار انداخته مي شود، و اعمال
انسان ها با آن سنجيده مي شوند، و هركس ميزان نيكي هايش سنگين تر باشد
از جمله رستگاران و هركس ميزان نيكي هايش سبك باشد از جمله آنهايي
هستند كه خود را دچار زيان نموده و در دوزخ براي هميشه باقي خواهند
ماند، و اينكه پرونده اعمال انسان ها به دست آنها داده مي شوند و عده
اي با دست راست و عده اي با دست چپ آن را مي گيرند، ايمان و اعتقاد
دارم.
من به حوض
پيامبر گرامي اسلام (ص) در عرصه قيامت كه آب آن از شير سفيدتر و از عسل
شيرين تر و تعداد ظرف هاي آن از تعداد ستارگان آسمان بيشتر است و هركس
يك جرعه از آن بنوشد، هيچگاه دچار تشنگي نخواهد گرديد. ايمان و باور
دارم.
من براين
اعتقادم كه پل صزاط بر روي دهانه دوزخ قرار داده شده و مردم با توجه به
اعمال خود از روي آن عبور مي كنند.
به شفاعت
حضرت محمّد (ص) و اينكه اولين شفاعت كننده و مجاز براي شفاعت است.
ايمان دارم، و به غير از اهل بدعت و گمراهي هيچكس شفاعت پيامبر(ص)را
انكار نمي كند. امّا اين شفاعت تنها پس از اجازه و رضايت خداوند
است كه انجام مي گيرد. همانگونه كه خداوند مي فرمايد:
« ولا يشفعون الّا لمن ارتضي »
« تنها براي
كسي شفاعت مي كنند كه خداوند براي او اجازه بدهد.»
« من ذا الّذي يشفع عنده الّا باذنه.»
« چه كسي
است كه در پيشگاه او بدون اجازه اش شفاعت كند.»
« و كم من ملكٍ في السّموات لا تغني شفاعتهم شيئاً الّا بعد ان ياذن
الله لمن يشاءُ و يرضي »
« چه تعداد
از فرشتگاني در آسمان ها هستند كه شفاعنشان بي فايده خواهد بود
مگر براي كسي كه خداوند اجازه بدهد و راضي باشد."
تنها توحيد
است كه خداوند را راضي مي گرداند و تنها براي اهل آن اجازه
اش را مي دهد. امّا مشركين از شفاعت بهره اي ندارند. همانگونه كه
خداوند متعال مي فرمايد:
« فما تنفعهم شفاعة الشّافعين »
« شفاعت
شفاعت كنندگان در مورد آنها سودي را در بر ندارد.»
همچنين من
براين اعتقادم كه بهشت و دوزخ آفريده شده اند و اكنون وجود دارند،
هيچگاه فاني نمي شوند و اينكه اهل ايمان با چشمان خود در روز قيامت
پروردگار خويش را - همانند ماه شب چهاردهم خواهند ديد و از ديدار او
سير نخواهند شد.
من براين
اعتقادم كه حضرت محمد (ص) خاتم پيامبران و فرستادگان خداوند است و
ايمان هيچكس جز با ايمان به رسالت و شهادت به پيامبري او تحقق پيدا
نخواهد كرد.
برترين
انسان هاي امّت مسلمان، به ترتيب عبارتنداز: ابوبكر صديق، عمر فاروق،
عثمان ذي النورين، علي بن ابي طالب و بقيه عشيره مبشره، اهل بدر، اهل
بيعة الشجرة (بيعة الرضوان) سپس بقيه اصحاب رضوان الله تعالي عليهم
اجمعين مي باشند.
من اصحاب
رسول خدا (ص) را ولي و محبوب خويش مي شمارم، به نيكي از آنان ياد مي
نمايم، خوشنودي و مغفرت را از خداوند براي ايشان خواستارم، از بدگويي
از ايشان خودداري مي ورزم، در مورد نزاع هاي پيش آمده ميان آنان
سكوت مي كنم و با توجه به اين فرموده خداوند ايشان را اهل فضل به شمار
مي آورم:
« و الّذين جاءُ وا من بعدهم يقولون ربّنا اغفر
لنا و لاخواننا الّذين سبقونا بالايمان و لا تجعل في قلوبنا غلّاً
للّذين آمنوا ربّنا انّك رؤوفٌ رحيمٌ »
" آنهاي كه پس از ايشان آمده اند مي گويند: پروردگا را ما و برادرانمان
را كه در ايمان از ما پيشقدم بوده اند مورد مغفرت خود قرار بده و كينه
آناني را كه ايمان آورده اند در دل هاي ما قرار مده . به راستي
تو مهربان و مهرورزي."
همچنين راضي
به كمترين بدگويي در مورد همسران رسول خدا (ص) كه مادران اهل ايمانند
نيستم.
من به كرامت
اوليا و مكاشفاتي كه دارند اقرار مي نمايم، امّا آنان از هيچگونه
حق الوهيتي برخوردار نيستند و چيزي كه تنها در توان و اراده خداوند است
از ايشان درخواست نمي شود.
تنها به
بهشتي و دوزخي بودن مسلمانان شهادت مي دهم كه رسول خدا (ص) در مورد
آنان شهادت داده باشد. در عين حال براي سعادت اهل احسان اميدوارم
و از عاقبت اهل معصيت نگرانم. به علت ارتكاب گناه هيچ مسلماني را
كافر نمي شمارم و او را از دايره اسلام خارج نمي دانم.
من براين
باورم كه فريضه جهاد همراه با هر پيشوايي خوب يا بد همچنان باقي خواهد
بود، و نماز جماعت پشت سر ايشان صحيح است. جهاد از زمان بعثت رسول خدا
(ص) تا زماني كه اين امّت با دجال به جنگ خواهند پرداخت بر دوام باقي
خواهد بود و ستم ستمگران و دادگري دادگران آن را تعطيل نمي نمايند.
من
فرمانبرداري از پيشوايان نيك و بد و بر و فاجر مسلمان - به شرطي كه به
نافرماني خداوند فرمان ندهند- را واجب مي شمارم.
هر كسي زمام
حكومت و خلافت را در دست گرفت و مردم در مورد او اتفاق پيدا كردند و به
او راضي بودند، و او با قدرت زمام امور ايشان را در دست گرفت، اطاعت از
او واجب و قيام مسلحانه عليه او را حرام است.
من براين
اعتقادم كه اهل بدعت را بايد ترك كرد و تا زماني كه توبه نكرده اند از
در مخالفت با ايشان درآمد، بر آنان بنابر ظاهر اعمال حكم مي شود و
اسرارشان به خداوند واگذار مي گردد. براين اعتقادم كه هر گونه كم و
زياد كردن به - اصول و مباني - دين بدعت است.
من براين
اعتقادم كه ايمان عبارت است از گفتن زباني و اقدام عملي همچنين اعتقاد
قلبي كه به وسيله اطا عت و عبادت افزايش و بر اثر معصيت و نا فرماني
كاهش مي يابد. ايمان هفتاد و چند بخش است كه والاترين آنها شهادت به «
لا اله الا الله » و پايين ترينشان برداشتن موانع آزاردهنده بر سر راه
مردم است.
من به وجوب
امر به معروف و نهي از منكر در مورد آنچه كه شريعت مطهر محمدي واجب
گردانيده، معتقد هستم.
آنچه را كه
بيان كردم خلاصه اي از عقايدم بود، در شرايطي كه دلمشغولي بسيار داشتم
آن را نوشتم، تا به اعتقاداتم اطلاع پيدا نماييد.
و خداوند را در مورد آنها به شهادت مي گيرم.
مجموعه مؤلفات شيخ محمد بن عبدالوهاب ج5 ص 8 - 11
ترجمه : عبدالعزيز سليمي |