|
شوري، آزادي،
عدالت و برابري بعنوان اركان و پايه هاي كلي اسلام، تنها در سايه
نظامي، امكان پذير خواهد شد كه به وجود فعاليت سازمانها، احزاب و
تشكيلات سياسي، ارزش و احترام
بگذارد و آنها را به رسميت بشناسند
.
در اين صورت احزاب و سازمانها ضمن رعايت مصالح عمومي جامعه، مورد
حمايت و حفاظت قرار مي گيرند و بدون هيچ دغدغه اي به اجراي برنامه
هاي خود مي پردازند. لذا شوري و اپوزيسيون دو روي يك سكه هستند كه
هدف از آنها، تبادل راي و انديشه ميان حاكم و محكوم است. حاكميت نيازمند
سازمان هايي است كه به تقويت و ارشاد آن بپردازند و اپوزيسيون نيز به
مديريت افراد و سازمانهايي نياز دارد كه آن را سر و سامان دهند.
البته اين وظيفه مهم و اساسي، به عهده احزاب و گروههاي سياسي است.
مسالۀ « احزاب » و گروهها ( از حيث ماهوي و شكلي ) بلوي و مشكلاتي را
در ميان جنبش هاي اسلامي برانگيخته است. امام شهيد حسن البنا در مصر
بر حزبي بودن كارها، تاكيد كرده و گفته است كه :
اجماع و اتفاق نظر،
وجود دارد كه احزاب مصري، عامل ايجاد فساد و تباهي در كشور مصر هستند و
بسياري ازگروههااهرم فشار بيگانگان بوده كه اينك در آتش آن مي سوزيم و آنها
گروههاي حقيقي به معناي متداول كشورهاي ديگر نيستند. بنابراين احزاب
مصري، مجموعه اي از سلايق مختلف هستند كه اختلاف شخصي ميان فرزندان
مصر باعث آن شده است كه شرايط در روزگاري مقتضي بوده كه آن را به نام
خود نامگذاري كنند و خواستار حقوق و مزاياي گروهي خويش شوند. كما
اينكه افكار عمومي مي گويد اين گروهها از هيچ برنامه اي و استراتژي
معين جز در حوزه منافع شخصي برخوردار نبوده و اختلافي ميان آنان وجود
ندارد و ( اساساً ) حكومت پارلماني در مهد تمدن اصلي دموكراسي كه
انگلستان مي باشد، براساس تعصب شديد به احزاب پايه گذاري نشده است.
در انگلستان تنها
دو حزب هستند كه با يكديگر تبادل قدرت دارند و گروهگرايي و تحزب آن
دو حزب را، مي توان
صرفا داخلي
تلقي كرد و نقطه اشتراك آنان، مسايل مهم ملي و كشوري تشكيل مي دهد.
وضعيت در آمريكا هم بدين صورت است.
امام شهيد بعد از
ارائه نكات فوق به اين نتيجه مي رسد كه : « همه احزاب مصر بايد منحل
شوند ».
علي رغم اينكه امام
بنا، ميان گروهها و احزابي كه براساس منفعت يك فرد پايه گذاري شده و
ميان ديگر گروهها كه با هم تبادل قدرت دارند و در راستاي منافع ملي
تلاش مي كنند، فرق قايل شده ( و آنان را از هم جدا ساخته است ) و با
اينكه معتقد بوده با وجود احزاب فاسد و فرصت طلب، و گروههايي هم
هستند كه برنامه هاي اصلاحي را ارائه داده اند، با اين همه، مقولۀ
ضرورت « انحلال احزاب » شايع و جزو خواسته ها و مطالبات جنبش اسلامي
در مصر شده و اين ديدگاه از مصر به كشورهاي ديگر هم سرايت كرده به
صورتي كه مقوله انحلال احزاب به شعار اصلي برخي از جنبش هاي اسلامي مبدل گشته و
آن را در مناسبتهاي مختلفي بيان مي كنند. اتخاذ چنين مواضعي،
تبعات منفي و آثار بدي را براي جنبش اسلامي، به دنبال داشت.
زيرا دشمنان، حركت
بيداري اسلامي را چهره اي از ديكتاتوري و استبداد توصيف مي كردند و احزاب ملي
ديگر، جنبش اسلامي را در مصر بخاطر بي تفاوتي راجع به نظام انقلابي
مصر به هنگام انحلال احزاب از طرف سران انقلاب و مستثني شدن جنبش
اسلامي از قاعدۀ انحلال، آماج حملات تبليغاتي و رسانه اي قرار دادند.
( البته ) بعداً در مرحلۀ انحلال آن هم كسي از آن
پشتيباني و حمايت نكرد!
بعد از ( پشت سر
گذاشتن ) مراحل مشقت بار و مصيبت هاي پي در پي كه جنبش اسلامي در
بسياري از كشورها بدان دچار گشت، صورت قضيه براي جنبش اسلامي آشكار
گشت و بدين نتيجه رسيد : نظامي كه مانع تشكيل احزاب شده و آزاديها را
سر كوب كرده و يا براي خود حزبي كه منحصراً قدرت را در دست گرفته،
تاسيس مي كند، نظامي ديكتاتوري و استبدادي است كه انسان را از عادي
ترين و ابتدائي ترين حقوقش در ميدان بيان آراء و معتقدات و
گردهمايي، محروم نموده و به اين نتيجه رسيده است كه گروههاي معارض و
اپو زيسون، بايد براي جلوگيري از طغيان چنين نظامهايي، وجود داشته
باشند. زيرا اگر نظامهاي استبدادي و خودكامۀ امروز با كسي به صلح و
سازش تن بدهند، فردا با او پيمان شكني مي كنند ( و به همين خاطر
ناگريز از قبول اپوزيسيون هستيم ).
بنابراين و در نتيجه
تجارب فراوان و بر خاسته از مباني ديني بيداري اسلامي، امروزه به موارد زير ايمان و باوردارند :
- به ضرورت وجود
احزاب سياسي اذعان داشته و معتقد است كه تنوع و تكثر احزاب در خدمت
فعاليتهاي سياسي و پيشرفت همه جانبه جامعه بوده و به منفعت ملّت است .
-
بيداري اسلامي، بعد
از طي مراحل و تجارب زيادي به اين نتيجه رسيده كه در اكثر كشورهاي اسلامي، با اكثر احزاب سياسي،
دموكرات و سكولار، ائتلاف بر اساس باور به تگثر گرايي تعامل
بنمايد و در پاره اي از موارد با ايشان ائتلاف نموده است .
« اخوان
المسلمين » در مصر در
يك مرحله با « حزب وفد » ائتلاف كرده و در مرحله اي ديگر با حزب «
احرار » و « حزب كار » جبهه متحدي را تشكيل داد. در پاكستان « جماعت
اسلامي » با حزب غير ديني ائتلاف كرده و در تركيه « حزب رفاه» با حزب
چپ جمهوري يك بار و با احزاب راستي بار ديگر هم پيمان شده است ( حركت
اسلامي تا حد و اندازه اي به تجديد نظر در موضع گيريها و ديدگاههاي
كلي خود توجه نموده است كه ) جنبش اسلامي سوريه در هم پيماني و ائتلاف با
احزاب سكولار همچون « حزب اتحاد سوسياليستي عربي » و يا « بعث
سوسياليستي عربي » هيچگونه مشكلي نمي بيند. حزب رفاه نيز
در تركيه به رياست نجم الدين اربكان، حكومتي ائتلافي را با
سكولارترين احزاب تركيه، يعني حزب « راه راست » به رهبري تانسو
چيللر، تشكيل داد.
احزاب غير اسلامي :
ديدگاه كثرت گرايي
حزبي در خصوص احزاب اسلامي با پذيرفتن اين حقيقت كه اسلام بعنوان اصلي عمومي اختلاف را در جزئيات برنامه ها، اولويت ها و ضرورتها، نفي نمي
كند، اينك تحول پيدا كرده و مطلقاً وجود احزاب ( اعم از سكولار و اقليتهاي ديني
و نژادي ) در جامع ديني به رسميت شناخته است.
تا جايي كه اسلام غير مسلمانان را در
جامعۀ اسلامي بدون حمايت و پشتيباني نگذاشته است، بلكه قاعدۀ مهمي
وجود دراد كه به حسن رفتار با اقليت هاي ديني و سياسي در درون جامعه
اسلامي اشاره دارد. به موجب اين اصل، اقليتها از حق آزادي بيان نظريات و
اجراي برنامه ها و فعاليت هاي فكري و سياسي از طريق سازمانها و يا
احزاب سياسي مربوط به خود، برخوردار مي باشند.
مامون هضيبي، سخنگوي
رسمي اخوان المسلمين در اظهار نظري، تشكيل حزبي براي قبطي هاي مصر را پذيرفت و اين را حق طبيعي آنان دانست.
پيامبر خدا (ص) از «
حلف الفضول » كه در دوران جاهليت در آن حضور پيدا كرده، ستايش و
تمجيد مي كند پيماني كه در آن پيمان بر ياري دادن ستمديدگان اتفاق نظر داشتند
او فرمود :
« و لودعيت له في
الاسلام لاجبت »
" اگر در دوران
اسلام بدان دعوت مي شدم ( باز هم ) شركت مي كردم ."
بيانيه اخوان المسلمين :
در بيانيه اي كه جماعت « اخوان » در
مارس 1994 م تحت عنوان « كثرت گرايي احزاب در جامعۀ اسلامي » صادر
كردند، آمده است :
"ما به تعدد و
تنوع احزاب در جامعۀ اسلامي باور داشته، هيچ ضرورتي وجود ندارد كه
نظام حاكم، در راستاي شكل گيري و فعاليتهاي احزاب، مانع ايجاد كند.
سيستم حكومتي بايد به هر گروهي، اجازۀ دهد تا اهداف و برنامه هايش را
اظهار كرده و توضيح بدهد. البته به شرط پايبندي به قوانين جاري و
مصوب از جانب نمايندگان مردم و اصول اساسي مورد قبول همۀ علما
و فقهاي اسلامي. همچنن معتقديم كه پذيرش تعدد احزاب در جامعۀ اسلامي
بصورتي كه بيان نموديم، پذيرش تبادل و تناوب قدرت ميان جماعت
ها و احزاب سياسي را در پي خواهد داشت. اگر قبلاً ( و در دهه هاي
گذشته ) اين ديدگاه نسبت به جنبش اسلامي گسترش پيدا كرده كه با كثرت
گرايي حزبي مخالفند، اينك عالمان و متفكران نهضت بيداري اسلامي به
ويژه گرايش اعتدال اسلامي با بياني شيوا و رسا به اصلاح اين نگرش
پرداخته و مردم را به كثرت گرايي حزبي فرا مي خواند و در اين راستا
به مدارس ( مختلف ) عقيذتي و فقهي اسلامي - كه در مراحل مختلف تاريخ
اسلامي ظهور پيدا كرده اند - ، تاسّي و اقتدا نموده است و (نهايتاً
) پذيرش كثرت گرايي از طرف جنبش اسلامي، آن را موازي با نظامهاي
سياسي دمو كراسي كه در آن گروهها از پايه هاي اساسي آن شمرده مي
شوند، قرار مي دهد.
احزاب تا تحزب:
ميان اين دو مقوله كه « احزاب به عنوان جزيي از كثرت گرايي سياسي به
همگان اين فرصت را داده شود تا در راستاي خدمت به ملتشان با استفاده از
اسلوب هايي كه بدان عقيده داشته، به اهداف خود برسند » و اين مقوله
كه « تحزبي كه از خلال آن هر فردي به گروهي كه بدان منتسب است، تعصب
ورزيده و نسبت به ديگران نگاهي تمسخر آميز داشته، چپ چپ به آنان نگاه
كند »، تفاوت وجود دارد. اگر مقولۀ اول نظر به اشاعه و نشر آزادي،
برابري و حركت كردن با روح همگرايي و هم نوايي و يكساني در خدمت به
جامعه، پسنديده است، ديگري نظر به ايجاد كينه ها و بغض و خود خواهي
ميان مردم، ناپسند و مورد نكوهش است.
حقيقتاً روح تحزب حتي در ميان خود اسلامگرا ها هم نفوذ كرده و
اسلاميت جنبش هاي اسلامي، آن را معصوم و مبرّا از گناه نساخته و دعوت
ديني و دوستي و محبت به خاطر رضاي پروردگار، آنان را متحد نكرده است.
و به جاي اينكه خود را به دين اسلام
منتسب نمايند، خود را به كشور ها
و ميهن (جغرافيايشان) نسبت مي دهند. بعضي از اين جرياناها براي ايجاد
تفرقه، مردم را جمع مي كنند و براي دوري از يكديگر، ميان مردم، وحدت
ايجاد مي كنند! ( بطور مثال) در مسجدي كوچك واقع در منطقه اي
دورافتاده، دعوتگراني اسلامي يافت مي شوند كه روح تحزب بسته را به
جوانان مي آموزند و اخلاق و رفتار هاي مذموم حزبي را به آن ها آموزش مي
دهند.
مسلمانان امتي بودند (كه طي مراحلي)، استعمار آنان را به قسمت هاي
مختلفي تقسيم كرد و براي هر قسمتي، نامي گذاشت. به دنبال آن، جنبش
اسلامي، كار استعمار را تقبيح كرد و با آن در راستاي باز پس گرفتن
ارزشهاي اسلامي، جهاد و مبارزه كرد.( اما) با گذشت زمان، پاره اي از
اسلام گرايان هدف اصلي را فراموش كردند و مردم را براي عناويني كه
استعمار ديكته كرده بود، فرا مي خواندند. ( در نتيجه) به احزاب و
گروه هاي مختلفي تبديل شدند كه از روح تحزب زشت و منفور، آكنده بود.
چالش هاي سياسي جنبش اسلامي معاصر
تاليف : استاد مصطفي الطحان
ترجمه : خالد عزيزي
|