|
انتشارات
گاليله در پاريس كتابي تحت عنوان « مفهوم 11
سپتامبر » منتشر
كرده است. اين كتاب نتيجه مصاحبه «جيوانا بورا» استاد فلسفه
دانشكده ي «
واسار» با دو انديشمند مطرح غرب ژاك دريداي فرانسوي و هابر ماس
آلماني
است. در صفحه 183
اين كتاب چنين آمده است:
« جنگ تصاوير
و اعلاميه هاي به
اصطلاح سرداران
جنگي، دو دشمن: بن لادن و بوش، با شتاب هر چه بيشتر به روي
امواج مي
روند و بيش از پيش حقيقتي را كه اين جنگ آشكار مي كند، از نظرها دور
و پنهان نگه مي
دارند. »
تروريسم
چيست؟ تروريست كيست؟ به اين سؤالات هنوز
پاسخي فلسفي و
علمي داده نشده است و به اين زوديها داده نخواهد شد. در اينجا من با
تكيه كامل بر
نوشته اي از آقاي «فاروق رفيق» به نام « وانه كاني جه نگ دژ به
تيروريزم تا ئه م
ساته » به ارائه يك سلسله تحليل درباره ي تروريزم مي پردازم.
اين نوشتار
بخش اول آن است.
«فاروق رفيق»
از عقلهاي بزرگ كردستان و
خاورميانه است.
او بعد از آن كه از تدريس در دانشگاه سليمانيه ناكام ماند اكنون ضمن
تدريس،كانديداي
دكتراي فلسفه ي سياسي و ارتباطات بين المللي در دانشگاه كارلتون
كانادا است.
تاكنون چندين كتاب استراتژيك و دهها مقاله ي مهم از طرف ايشان منتشر
شده است.
اكنون
تروريسم يك واقعيت است و برخورد با آن به جنگ تبديل شده است.
تا حال جنگها به
دو نوع تقسيم مي شدند 1- جنگ كلاسيك كه عبارت است از درگيري مستقيم
و اعلام شده بين
دو دولت متخاصم 2- جنگ داخلي يا پارتيزاني. اشتباه جورج بوش در
اعلان جنگ عليه
تروريسم بزرگترين اشتباه تاريخي و بزرگترين خدمت به تروريستها بود،
چرا كه آنها را
به جنگجوياني دشمن تبديل كرد و نوع سومي از جنگ را در حيات بشري
ابداع كرد. در
حال حاضر خارج از تبليغات رسانه اي و رواني و خارج از موضعگيري سياسي
و به دور از
احساسات عمومي، تروريسم به عنوان نوع سوم جنگ و واقعيتي انكارناپذير
در
زندگي انسانها
مطرح شده است و احتياج به بررسي فلسفي و معرفتي دارد. اين كلام به
معناي مشروعيت
بخشيدن به تروريسم نيست. هم چنانكه جنگهاي كلاسيك صدها ساله ي ايران
و روم و جنگهاي
جهاني اول و دوم واقعيتي غير مشروع بودند. تروريسم در هر شكلش،
دولتي و غير
دولتي، جنايتي قابل تعقيب عليه كرامت انساني است.
من به عنوان
كسي كه عضو ملتي
هستم كه تراژديهاي حلبجه و انفال را چشيده است نمي توانم به خودم
حق بدهم كه 11
سپتامبر را تحول تاريخي در حيات بشري بنامم و تاريخ را به قبل و بعد
آن تقسيم كنم.
اين كار را توهين به تمام ملل و اقوام و انسانهايي مي دانم كه قرباني
تروريزم شده اند.
با اين كار به سرخپوستان، به ويتناميها، به فلسطينيها، به چچنيها
و به كردها توهين
مي شود كه قرباني انواع تروريسم خصوصا تروريسم دولتي شده اند.
آنهايي هم كه
مرتكب اين اشتباه شده اند و تاريخ را به قبل و بعد از 11 سپتامبر
تقسيم مي كنند
تنها پژواك بوق و تبليغات آمپرياليسم آمريكا بوده و نسبت به تجربه
تلخ ملل جهان بي
ادبي مي كنند. من نمي توانم عقل خود را به آن حد پايين بكشم كه
نگويم از جسد يك
آمريكايي و يك كودك فلسطيني و يك روستايي كُرد خون جاري مي شود و
خون آن آمريكايي
باارزش تر از خون يك كُرد، يك عرب و يك افغاني نيست. 11 سپتامبر
فاجعه اي دهشتناك
بود اما تنها فاجعه اين دوران آكنده به خون نبوده و نيست، چنانكه
فاجعه عيد قربان
هولير هم جنايتي هولناك و بهت آور بود. 11 سپتامبر بايد در مكان و
شرايط سزاوار
خودش بررسي شود نه بيشتر نه كمتر. تمام كارهاي تروريستي و اصولا جنگ
با تروريسم بايد
از تحليل دقيق فلسفي برخوردار شوند والا به گيوتيني در دست
امپرياليستها و
استعمارگران و منفعت طلبان براي بريدن سر كرامت بشري و آزادي و حقوق
انسانها و ملتها
تبديل خواهد شد. جنگهاي رواني و بوقهاي تبليغاتي دولتها و امواج
ماهواره اي و
رسانه اي درباره ي نيويورك و مادريد و تل آويو و رياض و استانبول و
مسكو نبايد بر
تحليل معرفتي و فلسفي جنگ عليه تروريسم پرده بكشد. خصوصا براي ما
كُردها كه قرباني
قرنها تروريسم دولتي و غير دولتي بوده ايم تحليل و بحث تروريسم
جهت عميق تر شدن
آگاهي اجتماعي و ملي از ضروريات است چرا كه آن چه كُردها را به همه
چيز مي رساند
آگاهي ملي و عمومي است و آن چه تاكنون ما را از همه چيز باز داشته
است، فقرِ آگاهي
است.
اكنون ما در
جهاني به سر مي بريم كه 20% ساكنين آن
كنترل ثروت 80%
بقيه را در دست دارند، از 5/6 ميليارد نفر جمعيت 6/4 ميليارد آن در
فقر زندگي مي
كنند، يك ميليارد نفر زير خط فقر به سر مي برند، در جهاني به سر مي
بريم كه ثروت يك
نفر، براي نمونه بيل گيتس، به اندازه بودجة 20 كشور ديگر است،
پانصد نفر 50%
ثروت جهان را در اختيار دارند، جمع دارايي سه نفر از ثروتمندترين
افراد جهان برابر
كل درآمد ساليانه 48 كشور فقير است. در جهاني به سر مي بريم كه در
كشوري كوچك
ديواري بتني چند صد كيلومتري كشيده مي شود كه در يك طرف آن آبِ خوردن
گير نمي آيد اما
در طرف ديگر صدها استخر شنا روزانه خالي و پر مي شود. در جهاني به
سر مي بريم كه
براي آموزش تمام كودكان كشورهاي فقير شش ميليارد دلار در سال لازم
است در صورتيكه
تنها بودجه نظامي آمريكا چهارصد ميليارد دلار است.
در جهاني
به سر مي بريم كه
چند قرن است تنها توسط يك نژاد اداره مي شود و تنها يك نژاد بر آن
حاكم است كه به
خودش نژاد برتر مي گويد
(Master Race).
در جهاني كه از «مايكياول»
به اين طرف زمين
و ساير انسانها و حيوانات تبديل به وسيله و ماده خام شده اند. در
جهاني به سر مي
بريم كه قرنهاست ميدان تركتازي مرد سفيد
(WASP) است. در
دوراني كه
خدا مرده است و
انسان وسيله است تروريسم پديده اي غير منتظره نيست. اما آنچه به
عنوان تروريسم و
جنگ عليه آن شنيده مي شود بازي كثيفي است كه گردانندگانش جز منافع
خود به چيز ديگري
نمي انديشند.
براي تحليل
تروريسم قبل از هر چيز بايد
مدرنيته اي كه
كولونياليسم ( استعمار ) و آمپرياليسم و نژاد پرستي را به بار آورد،
در دراز مدت،
بررسي شود و در كوتاه مدت هم به ظهور امپراتوري آمريكا در 50 سال
گذشته و خوبيها و
بديهاي آن پرداخته شود. برجسته شدن پروژه روشنگري. قدرت بي همتاي
نظامي و
تكنولوژيك آمريكا. بي حرمتيهايي كه اين نيرو در 50 سال گذشته به ملل
آمريكاي لاتين و
خاورميانه و جنوب شرق آسيا و آسياي ميانه كرده است. كمكهاي بي قيد
و شرط و نامحدود
آمريكا به دولت ديني عجيبي به نام اسرائيل، كه گويا جزيرةدموكراسي
در درياي ستمكاري
و ديكتاتوري است، اما برايش رواست و مي تواند تصفيه نژادي
بكند، مي
تواند بولدوزر ( لقب شارون ) را به نخست وزيري انتخاب كند. سياست
آمريكا در 50 سال
گذشته عليه تمام حركتهاي دموكراسي و آزاديخواهانه در حوزه تمدن
اسلامي بوده است،
نيروها و گروههايي كه خواب
يك سيستم عادل و
عقلاني را مي بينند در كشورهاي اسلامي كم
نبوده و نيستند اما هميشه با قدرتي قوي در مقابل خود روبرو شده
اند و اين قدرت
كسي غير از غرب نبوده است.
بعد از 11
سپتامبر آمريكا جنگ
عليه تروريسم را
اعلام نمود و غير مستقيم تروريسم را به اسلام ربط داد بدون آنكه
دليلي به جهان
ارائه كند. به قول چامسكي « اگر آمريكا دليلي داشت ارائه مي كرد
». آمريكا در
پرده ي جنگ با تروريسم عليه اسلام وارد جنگ شد. بوش از همان اول گفت
اين
جنگ صليبي است.
نبايد فريب بازديد بوش از مسجدي در واشنگتن يا سخنان بلير را خورد.
همان بليري كه
چامسكي او را « مشتري كميك آمريكا » ناميده است.
تروريسم يك
گفتمان است. ريشه
ي اين گفتمان به سالهاي 1980، يعني دولت ريگان، برمي گردد. بعد از
11 سپتامبر ماهيت
وحشتناك آن آشكار شد. ماهيتي كه از خود فاجعه 11 سپتامبر
دهشتناكتر و
وحشيانه تر است. اگر اين گفتمان مورد نقد و بررسي فكري و معرفتي قرار
نگيرد دهها فاجعه
ديگر مثل افغانستان خلق مي كند.
تروريسم
اكنون اخبار است،
داستان است،
گزارش روزنامه هاست، وسيله ي تروريستهاست، عكس و اخبار تلويزيونهاست،
سخنراني
سياستمداران است، كَيس تحقيقي كساني است كه دوست دارند محقق و
پروفسور
خوانده شوند،
تيتر مقالات كساني است كه مشتاقند روشنفكر ناميده شوند، اينها دليل
بر
گفتمان بودن
تروريسم است. گفتماني كه همزمان متن و نويسنده و خواننده يا بيننده
اش
را مي سازد.
هدفش به تصرف در
آوردن افكار عمومي است، راضي كردن يا ساكت
كردن انسانها
نسبت به پروژه ها و سياستهاي مورد نظر افرادي خاص است. فريب و اغواي
مردم است براي
اينكه جهان را محيطي نظامي و امنيتي كند. در واقع گفتمان تروريسم
پروژه ي عظيمي
است جهت نظامي ساختن جهان.
اكنون همه از
تروريسم بحث مي كنند،
حكومتهاي
گوناگون، ستمكار و توتاليز و دموكرات، سياستمداران دموكرات و غير
دموكرات،
همه و همه از
تروريسم صحبت مي كنند و عليه تروريستها موضع مي گيرند بدون آنكه
مقصود
آنها از تروريسم
شناخته شده باشد. آشكار است كه هر كدام از آنها دشمنان و مخالفين
خود را تروريست
مي نامد. هرج و مرج و بلوايي ايجاد شده است كه نتيجه اش از
فاجعه 11سپتامبر
ترسناكتر است.
براي فرد
نژاد پرستي مثل اجويت هر كسي كه
بگويد من كُردم
تروريست است، فردي مثل شارون همه فلسطينيهاي زنده را تروريست مي
نامد. اكنون
قذافي هم به صف مبارزين عليه تروريست پيوسته است. رهبران كشورهاي
خاورميانه، آسياي
ميانه و ديكتاتورهاي حاكم بر آمريكاي لاتين كه جاي خود دارند.
حاكميت اسپانيا
باسكيها، روسها چچنيها، هنديها كشميريها، تركيه و اتحاديه اروپا (پ
ك ك) را تروريست
مي نامند چنانچه براي فردي مثل جورج بوش و همكارانش تروريسم و
اسلام هم معني
هستند. اين هرج و مرج خصوصا براي پيكار گراني كه مخالف و دشمن
ستمكاري و
ديكتاتوري هستند فاجعه بار مي آورد، مبارزيني كه خواب يك سيستم عادل
و
قانوني را مي
بينند.
از اين به
بعد هر گونه مخالفت با بي عدالتي و ستمكاري،
هر گونه مخالفت
با رژيمهاي ستمكار غرب و وابسته به غرب، هر گونه مخالفت با
گلوباليزاسيون
اقدامي تروريستي قلمداد مي شود.
گفتمان
تروريسم زاده پيشه
سازي است كه مي
توان آن را پيشه سازي تروريسم ناميد. دولتهاي غربي (خصوصا آمريكا و
اسراييل و
انگليس)و سازمانهاي دولتي و سازمانهاي تحقيقاتي كه به ((Think Tank مشهور
هستندآن را اداره
مي كنند. از اولين اهداف اين پروژة عظيم دور ساختن عنوان تروريسم
از تند رويها و
جنايتها و قصابيهاي غرب است كه تا كنون نسبت به ملل ديگر جهان انجام
داده است و انجام
خواهد داد.
دو ميدان در
اين پروژه مشاركت دارند، اولي
ميدان رسمي، شامل
دولتها و سياستمداران و حاكميتها و دوم ميدان خصوصي، شامل
دانشگاهها و
مراكز تحقيقاتي و روشنفكري و رسانه هاي عمومي صوتي و تصويري يا
ديداري
و شنيداري است،
كه همه وهمه براي رسيدن به اهداف زير سازماندهي و هماهنگ شده
اند:
1- خلق بازي
به نام تروريسم كه در باره اش تحقيق مي شود، سخنراني و
مصاحبه مي شود،
نشريات و كتابها و مقالات نوشته مي شود. 2- توليد كالايي براي
به معرض فروش و
مزايده گذاشتن و ايجاد سيستم فروشنده و خريدار. 3- نشان دادن غرب به
عنوان قرباني
تروريسم. 4- نشان دادن غرب به عنوان برافرازنده پرچم آزادي و ارزشهاي
انساني. 5- نشان
دادن ديگران يعني تمام كساني كه در اين مزايده به عنوان فروشنده يا
خريدار شركت
نكنند به عنوان تروريست، همانكه بوش گفت هر كه با ما نيست عليه
ماست. 6-
نشان دادن غرب به عنوان تمدن و ديگران به عنوان دشمنان تمدن. 7-
نشان دادن تمام
كارها و جنايات غرب و اسرائيل به عنوان عكس العمل و مقابله با
تروريسم، يعني
اسرائيل و غرب مجبورند پاسخ تروريسم را بدهند و از خود دفاع كنند،
ناچارند پاسخ
تروريستهايي را بدهند كه موجوديت آنها را به خطر انداخته است و الا
هرگز كار
تروريستي نمي كنند، آنها متمدنند و ديگران وحشي و دشمن تمدن، آنها
دموكراتند و
محافظ دموكراسي و ديگران دشمن دموكراسي
.
اين پيشه
سازي و پروژه عظيم كه سالانه
بيليونها دلار هزينه بر مي دارد افسانه اي خلق مي كند، افسانه غرب و
ارزشهاي دموكراسي
غرب، افسانه متمدن بودن غرب و وحشي بودن ديگران از جمله اسلام،
افسانه
ميليتاريست كردن جهان و ضرورت سازمانها و سيستمها و وسايل نظامي و
عسكري. و
آن چه در مقابل
اين قدرت تبليغي و تكنولوژي و نظامي قرباني مي شود حقيقت و وجدان
بشري است.
آنها با تمام
قدرتشان مواظب اند كه تروريسم مشخص نشود، معرفي
نشود، شناخته
نشود. تمام دولتها و دانشگاهها و مراكز و راديو و تلويزيونهايي كه
اين
پيشه را ساخته
اند و اين گفتمان را خلق كرده اند مواظبند اين بحث ميان مردم نرود
كه تروريسم چيست؟
تروريست كيست؟. چرا كه وقتي تروريسم به دور از هرج و مرج و شانتاژ
و تبليغات و زور
به بحث گذاشته شود افعال و سياستهاي غربيها را هم شامل خواهد شد.
مواضع و
فعاليتهاي بعضي از سازمانهاي مسيحي تروريست در آمريكا و آمريكاي
لاتين و
آفريقا، گردانهاي
مرگ آمريكاي لاتين در دهه هاي 60، فاجعه افغانستان، قصابخانه مزار
شريف و كشتار 600
نفر اسير، قتل عام فلسطينيان، قتل عام كردها در تركيه و عراق و…
و…
اين بازار
مكّاره افتتاح شده است، بازاري كه فقط خريدار و فروشنده مي
شناسد و نمي توان
در آن تماشاچي باقي ماند. خريداران و فروشندگان اين كالا اكنون
مفتون و مشغول آن
شده اند و از اين به بعد تمام رژيمهاي ستمكار و ديكتاتور جهان مي
توانند وارد اين
دايره شده و مخالفين خود را به نام جنگ عليه تروريسم نابود كنند.
ديگر خواهش و
تمنا و گريه و زاري اثري ندارد. ما عرب نيستيم، مسلمان نيستيم،
بنيادگرا نيستيم،
دموكراتيم، مدرنيم، متحد شماييم، با شما هستيم، خواهان دموكراسي
هستيم از اولش هم
بوديم و…و… اينها درست مثل خواهشها و تمناهاي بردگان در مقابل
برده داران يا
عجز و لابه هاي زنداني در برابر زندانبان كَر است.
و اين زندان
بان كسي نيست جز
WASP « مرد سفيد
انگلوساكسون پروتستان
».
منتظر پرده ي دوم
باشيد.
مهندس صلاح الدين عباسي__مهاباد
|