ENGLISH

الصفحة العربية

 

لا په ره ي كوردي

  صفحه اصلي

 

 

 

 

 

 

رويدادها و ديدگاهها

   

 

آينده و پيامدهای اشغال عراق

   نظام حاکم بر عراق سه هفته پس از آغاز نبرد فروپاشيد و نظاميان اشغالگر آمريکايی بدون درگيری مهمی وارد بغداد شدند و اين مسأله پايان غير منتظره جنگی بود که بسياری بر اين باور بودند که اين جنگ در اطراف بغداد مدت زيادی به طول خواهد انجاميد. با وجودی که نتيجه جنگ مشخص بود، اما سرعت و سهولت اشغال بغداد همچنان شک و شبهه و پرسشهای زيادی را ايجاد کرده و هنوز سرنوشت مسئولان عراقی در پرده ای از ابهام باقی مانده است.

سياست آمريکا از اشغال مستقيم تا سيطره کامل

    رفتار آمريکا پس از اشغال عراق و اخباری که در رسانه ها منتشر شد، برخی از ابعاد سياست اشغالگران آمريکايی و انگليسی در عراق مشخص می شود که می توان به موارد زير اشاره کرد:

1) تلاش برای تبديل نشدن به نيروی اشغالگر مستقيمی که مسئوليت همه امور مربوط به يک نيروی اشغالگر را در برابر ملتهای تحت اشغال برعهده دارد. بر همين اساس اشغالگران تلاش می کنند که در مسائل مربوط به اداره امور روزمره شهروندان عراقی دخالت نکنند.

2) استفاده از کادر آمريکايی برای اداره عراق که جی گارنر ژنرال بازنشسته آمريکايی به عنوان رئيس موقت اداره امور انتخاب شده است و گروهی از مشاوران و معاونان آمريکايی وی را در اين کار ياری می کنند. از جمله اين افراد می توان به اسامی زير اشاره کرد:

ژنرال بازنشسته بروس مور حاکم شمال عراق، باربارا يوداين سفير سابق آمريکا در يمن حاکم منطقه مرکزی، ژنرال بازنشسته بن والترز حاکم جنوب. علاوه بر اين افراد، جرج وارد مسئوليت هماهنگی اداره موسوم به کمکهای بشر دوستانه و لويس لوک مسئوليت اداره بازسازی و مايکل موبس نظارت بر امور شهری را بر عهده دارند.

3) استفاده از شرکت های خصوصی در مسائل حقوقی، اداری، امنيتی و آموزشی برای بازسازی عراق پس از جنگ

4) تکيه بر تفکر خودگردانی امور به وسيله شهروندان. به طوری که با گروه ها و عشاير عراقی در مورد اداره امور استانها پس از خلاء سياسی، امنيتی و اداری بوجود آمده ناشی از سقوط نظام صدام حسين. به اين ترتيب نيروهای آمريکايی مجبور نيستند که در خيابانها به صورت گسترده و هميشگی و تحريک کننده حاضر شوند.

5) پس از آماده شدن کامل برنامه ها و کانديداهای اجرای آنها، حکومت موقتی متشکل از عراقيها و با نظارت آمريکايي ها تشکيل می شود و نيروهای آمريکايی از شهرها بيرون می روند در پادگانهای خارج از آنها مستقر می شوند و چاه های نفت و خطوط انتقال آنها را کنترل می کنند.

آمريکا با اجرای اين نقشه درصدد تحقق 4 هدف اساسی است

الف) کنترل نفت عراق و ايجاد فرصت برای شرکتهای آمريکايی برای سوء استفاده از آنها و سپس سيطره مستقيم و يا غير مستقيم بر مخازن نفت عراق که به استثنای صحرای غربی اين کشور، بيش از 300 ميليارد بشکه تخمين زده می شود. اين ذخيره نفتی می تواند نياز صد ساله نفت آمريکا را برآورده سازد و اين امر به دولت آمريکا امکان می دهد بازار نفت را کنترل کرده و سازمان کشورهای صادر کننده نفت "اوپک" را به حاشيه براند.

ب) آمريکا تلاش می کند حکومتی که حاضر به همکاری با آمريکا باشد و حضور نظامی آمريکا در اين کشور را بپذيرد در عراق تشکيل دهد و اين کشور به دولتی بدون ارتش مقتدر تبديل گردد. برهمين اساس ارتشی که درعراق شکل می گيرد براساس شيوه و ارزشهای موافق با مصالح آمريکا تشکيل می شود و تنها دارای قدرت دفاعی می باشد.

ت) تلاش آمريکا برای تبديل عراق به دوست آمريکا و پايگاه قابل اتکای برای دفاع از منافع اين کشور درمنطقه خاورميانه به منظور تضعيف نيروهای بين المللی ديگر و نيز تضعيف رژيم های سياسی مقتدر در اين منطقه وتقويت رژيم هايی که از منافع آمريکا و صهيونيست ها در منطقه حمايت کنند.

ج) پايان دادن به مخالفت ها با رژيم صهيونيستی بويژه درزمانی که اداره حکومت آمريکا به دست گروهی صهيونيست زده افتاده است و ايجاد آرامش نسبی در منطقه به منظور فراهم شدن وضعيت برای دستيابی آسان دولت آمريکا به منافع مورد نظر خود در اين منطقه.

پيامدهای اشغال عراق در عرصه جهانی

    واکنش هايی که پيش و پس از تجاوز به عراق در جهان رخ داد، نشان دهنده وضعيت درگيريی است که در سطح بين الملل در مورد شيوه اداره بحرانها و شيوه برداشت از معيارها و قوانين نظام بين الملل و نقش سازمان های بين المللی وجود دارد. فرانسه، روسيه و آلمان تلاش کردند که از طريق مقابله با جريان قانون زور و جنگل حاکم بر آمريکا، نوعی توازن را در سطح جهان ايجاد کنند.

    اما مخالفتهای رو به رشد بين المللی با جنگ، دولت آمريکا و همپيمان انگليسی اش را از تجاوز به عراق و اشغال ان کشور باز نداشت و صحت نظر آمريکايي ها در مورد آنکه محور مخالف جنگ در صورت آغاز تجاوز آمريکا به عراق بويژه دستيابی به پيروزی مورد نظر، لحن خود را با دولت آمريکا و تجاوزش به عراق تغيير خواهند داد، تأييد شد.

    پس از سقوط آسان نظام حاکم برعراق، فرانسه، روسيه و آلمان در کنفرانس "سن پترز بورگ" در تاريخ 11/4/2003م. بر نقش محوری سازمان ملل در بازسازی و اداره عراق پس از اشغال اين کشور برای حفظ نظام بين المللی کنونی و حفظ منافع اقتصادی قابل حراست در عراق بويژه در سايه درخواست رهبران آمريکا برای مجازات کشورهای مخالف جنگ در عراق بويژه فرانسه، تأکيد کردند.

آشکار است که نمی توان آثار پيروزی نظامی آمريکا به همراه ديدگاه راستگرايانه حاکم بر اين کشور در مورد سيطره بر جهان را به آسانی از صحنه نظام بين الملل زدود. متجاوزان ضعف سازمان ملل و حاشيه ای بودن نقش آن را آشکار ساخته و نقش محوری ايالات متحده آمريکا در اداره جهان را تقويت کردند. اين امر به صورت خطرناکی بر روابط بين المللی تأثير می گذارد و راه را برای تکرار چنين اقدام (بدعت) خطرناکی در قوانين بين المللی بويژه در اختلافات مشابه باز می کند.

    در همين زمان دولت آمريکا به تغييررفتارنهادهای بين المللی به نفع خود ادامه می دهد و می کوشد به تجاوز و اشغالگری خود پس ازعملی ساختن آن از طريق نهادهای وابسته به سازمان ملل وجهه قانونی ببخشد و اين نهادها را نيز با ديدگاه خود هماهنگ سازد و از آنها به عنوان ابزاری جهت قانونی جلوه دادن رفتار آمريکا استفاده کرده و دستيابی به منافع خود در سطح جهان را تسهيل کند تا جايی که نقش اين مؤسسات (نهادهای بين المللی بويژه مؤسسات وابسته به سازمان ملل متحد) تنها به چارچوب وظايفی حاشيه ای که سياست آمريکا در جهان به آن اعطا می کند، محدود می شود. بر اساس همين ديدگاه که در تجاوز به عراق نيز کاملا قابل مشاهده بود، نظام حاکم بر روابط و قوانين بين الملل با ويژگيهای گذشته اش از بين رفته است و از اين پس نظام جديدی بر اساس ديدگاه ايالات متحده و همپيمانانش (ائتلاف علاقه مندان به آمريکا) در جهان شکل می گيرد و هر کس که درصدد حفظ منافع حياتی خود باشد بايد به اين نظام بپيوندد و گرنه قطعاً زيان خواهد ديد!

تأثير اشغال عراق بر اتحاديه عرب

    تجاوز آمريکا و انگليس به عراق ضربه سنگينی به پيکر نيمه جان اتحاديه عرب وارد کرد به طوری که اين اتحاديه علاوه بر آن که نتوانست ازآغاز اين تجاوز جلوگيری کند، پس از آغاز آن نيز در مقابل آن کاری از پيش نبرد و ناکام ماند. بسياری از کشورهای عرب نيز زمين و آب و هوا و راههای خود را به منظور آغاز اين تجاوز در اختيار متجاوزان قرار دادند و اگر اين نقش آفرينی کشورهای عرب نبود، آمريکا نمی توانست به اين تجاوز وحشيانه دست زند.

    شکست فاحش کشورهای عرب در مقابل اين تجاوز وعدم توانايی آنان از وقوع اين حادثه و يا مقابله با آن، عمق ناکارآمدی اين سازمان را نشان داد. اين مسأله همچنين نشان داد که اين اتحاديه در برخورد با پيامدهای اشغال عراق و يا هدف قرار گرفتن هر کشور ديگری عربی در روزها و يا ماههای آينده به شدت ضعيف است. آشکار است که آمريکا به هيچ وجه قصد ندارد کشورهای عرب را در تحولات پس از فروپاشی نظام صدام شريک کند و حتی تلاش خواهد کرد عراق را به دشمنی برای مسائل حياتی امت عرب تبديل کرده و از طريق نظام جديد در عراق نظامهای مشخصی را که دولت آمريکا برنامه هايی برای (ايجاد تغيير و تحول در) آنها دارد، تهديد کند.

    وضعيت جديدی که تجاوز آمريکا در منطقه پديد آورده است، نظامهای عربی را در برابر چالشهای متعددی قرار می دهد که سه نمونه بسيار مهم آن از اين قرار است:

1- روش برخورد با اشغال يک کشور ديگر عربی و راه های برخورد با نتايج احتمالی آن و اينکه آيا کشورهای عرب با حضور آمريکايي ها و انگليسي ها درعراق به عنوان يک اشغالگر برخورد می کنند و يا به عنوان واقعيتی که بايد با پيامدهای آن ساخت و به هر نظام سياسی بوجود آورده شده درعراق چهره ای قانونی بخشيد.

2- راه های مقابله با تهديد کشورهای ديگرعربی و در رأس آنها سوريه از سوی آمريکا

3- راه های حفظ حقوق ملت فلسطين و مقابله با تلاش های احتمالی برای نابود کردن آرمان فلسطين از طريق طرح های آمريکايی و صهيونيستی

    شکی نيست که موفقيت متجاوزان آمريکايی در دستيابی به اهداف نظامی خود، کشورهای عرب را در برابر چالش های جديدی که پس از اشغال عراق به وسيله آمريکا و انگليس بوجود می آيد، قرار می دهد و مشکلات و تهديدها بر ضد برخی کشورها از جمله سوريه را افزايش می دهد، زيرا سوريه پيش از جنگ و در حين آن با قدرت به مقابله با طرحها و برنامه های آمريکا برخاست و در ابعاد مختلف با اين تجاوز مقابله کرد و در مقابل اظهارات آمريکايي ها در اثنای جنگ و پس از آن دليلی بر افزايش احتمال حمله به سوريه است که از جمله نمونه های آن می توان به موارد زير اشاره کرد:

1. فعال کردن قانون مجازات سوريه در کنگره آمريکا

2. متهم کردن اين کشور به حمايت از عراق از طريق ارسال سلاح و داوطلب

3. متهم کردن سوريه به پناه دادن به اعضای فراری نظام سابق عراق در داخل اين کشور و يا فراهم کردن زمينه عبور آنها از راه اين کشور به خارج و نيز درخواست از سوريه برای تسليم اين افراد به آمريکا به بهانه متهم بودن آنان به ارتکاب جنايات جنگی

4. ادعاهای مسئولان آمريکايی در مورد وجود سلاح های کشتار جمعی در سوريه ( هم توليد عراقی و هم توليد سوری آن)

5. بازگشايی پرونده مربوط به حضور گروه های مقاومت در دمشق و نيز حمايت سوريه از حزب الله لبنان

با وجودی که احتمال نمی رود آمريکا در کوتاه مدت درصدد حمله به سوريه برآيد، اما فرماندهان جنگ آمريکا در واشنگتن اين گزينه را نيز منتفی نمی دانند. به طوری که ريچارد پرل و ريچارد پل و وولفوويتز تهديد کرده اند از همه وسائل ممکن برای فشار بر سوريه به بهانه های مختلف استفاده خواهند کرد و با وجودی که گزينه جنگ بر ضد سوريه تا زمان ساماندهی اوضاع عراق پس از اشغال به تأخير خواهد افتاد، اما ايالات متحده آمريکا از هم اکنون اعمال فشارهای خود را بر سوريه افزايش داده و از مشاوران وزرای دولت آمريکا تا رئيس جمهور اين کشور اظهارات مختلفی را بر ضد سوريه بر زبان رانده اند و احتمال می رود اين فشارها از راه های مختلف و در ابعاد گوناگون همچنان ادامه يابد.

    به نظر می رسد، هدف اساسی آمريکا از مطرح ساختن اتهامات مختلف بر ضد سوريه و زير فشار قرار دادن اين کشور، مجبور ساختن آن به متوقف ساخت موضع گيری در مقابل منازعات عرب ها و صهيونيست ها و تلاش برای وادار کردن آن به شرکت در سازش سياسی آينده و جلوگيری از حمايت اين کشور از گروه های مقاومت لبنانی و فلسطينی باشد.

    امت عرب در حال حاضر همچنان در حيرت ناشی از سقوط بغداد از طريقی که سؤالات و شک های فراوانی را بر می انگيزد و شکست ژوئن 1967م. را به خاطر می آورد، گرفتار است و اين حيرت و سرخوردگی موجب شده است آنان به شدت احساس ناکامی کنند. اين امر از آنجا اتفاق افتاد که عموم عرب ها اميد بسياری به مقاومت عراق داشتند و حتی شهدايی نيز در سرزمين عراق تقديم کردند. توده عرب ها اکنون زمان زيادی برای آماده شدن جهت آگاهی از حوادث جاری و آماده ساختن خود جهت مقابله با آثار آن نياز دارد.

تاثيرات اشغال عراق بر منازعه عرب ها و صهيونيست ها

   شکی نيست که بروز هرگونه ضعفی در ميان عربها به صورت مستقيم بر معادله درگيری عربی ـ صهيونيستی تأثير می گذارد. خروج قدرت و منابع عراق از دايره اين منازعه بزرگ ترين خسارت را متوجه امت عرب و مسأله اساسی آن در فلسطين ساخت. در آينده نيز چه بسا که اين کشور به دشمن امت عرب و آرمان های آن تبديل شود. اشغال عراق يکی از تهديدهای (نگرانی و هراس) بزرگ رژيم صهيونيستی را بر طرف ساخته و برتری نظامی و اقتصادی صهيونيستها را در مقابل کشورهای منطقه تقويت می کند.

    از همين جاست که رژيم صهيونيستی و گروه های حامی اين رژيم در واشنگتن جنگ بر ضد عراق را جنگی به نمايندگی از رژيم صهيونيستی می ناميدند و يکی از اهداف اصلی آن را بر طرف کردن تهديد احتمالی عراق بر ضد رژيم صهيونيستی و تثبيت موجوديت اين رژيم از طريق سازش ميان عراق و دشمن صهيونيستی و عادی سازی روابط آن با اين رژيم عنوان می کردند. اين اقدام همچنين دارای اهداف اقتصادی از جمله فعال شدن دوباره خط لوله نفت موصل ـ حيفا و مشارکت شرکت های صهيونيستی در بازسازی عراق بود که اين امر نيز مي تواند اقتصاد برخی کشورهای عربی و اسلامی از جمله سوريه و ترکيه را که از نفت عراق استفاده می کردند با مشکلات جدی مواجه سازد.

    از سوی ديگر دولت آمريکا و رژيم صهيونيستی تلاش می کنند از ضعف به وجود آمده در کشورهای عرب به واسطه اشغال عراق، استفاده کرده و آن را در فلسطين پياده کنند و سازش ظالمانه را به ملت فلسطين تحميل کنند و دراين راه از قانون قدرت و ترساندن و برتری صهيونيستی ـ آمريکايی خود استفاده کنند. به همين سبب بود که دشمن صهيونيستی اعلام کرد، تحولات تاريخی بزرگی در منطقه رخ داده است و بايد از اين تحولات برای دستيابی به موفقيتهای اساسی برای صهيونيستها درفلسطين و منطقه استفاده کرد و اين فرصت در دهه های آينده بار ديگر تکرار نخواهد شد.

    در همين راستا دولت آمريکا و انگليس تلاش می کنند، طرح آمريکايی "نقشه راه" را با زور برسرميز مذاکرات مطرح کنند و دو طرف را برای اجرای آن زير فشار بگذارند. اين طرح علی رغم اينکه بر اساس خواسته های امنيتی حکومت شارون تهيه شده است و شارون حتی با برخی از بندهای مطرح شده در اين طرح مخالفت کرده و خواستار ايجاد 15 تغيير اساسی ديگر در آن شده است تا پس از آن با توافق نهايی بر سرآن موافقت کند، تشکيلات خودگردان اجرای آن را پذيرفته است.

    علاوه بر چنين موضع گيريی از سوی رژيم صهيونيستی، طرف فلسطينی طرح مذکور را به عنوان مبنای برنامه های سياسی خود در روزهای آينده اعلام کرده و حتی کابينه ابو مازن (محمود عباس) بر مبنای آمادگی برای اجرای اين طرح بويژه بخش امنيتی آن تشکيل شده است. اين بدان معناست که مذاکرات و همکاري های امنيتی همچنان ادامه می يابد و معنای ديگر آن، درمعرض تهديد قرار گرفتن وحدت ملی و حقوق مشروع فلسطينيان است.

    حوادث عراق پيامی بود که از سوی آمريکا برای کشورهای عرب و نيز فلسطينيان ارسال شد. مفاد اين پيام عبارت بود از اينکه، هرکس در مقابل سياستها و خواسته های آمريکا بايستد، از صحنه سياسی کنار گذاشته می شود، حال اين کس يک نظام باشد و يا يک حزب و يا رهبران سياسی و سقوط صدام و نظامش تنها مقدمه سقوط ديگران از جمله ياسر عرفات رئيس تشکيلات خودگردان است. اين حوادث پيام ديگری نيز برای جنبش های مقاوم (گروه های مقاومت) دارد و آن اينکه، ادامه مقاومت و مقابله با طرح صهيونيست ها و آمريکايي ها در منطقه و فلسطين فايده ای ندارد و اين مقاومت ديگر در آن از پشتوانه ای برخوردار نيست. هر يک از طرفها با روش خاص خود اين پيام را دريافت کرد و اکنون خود را برای برخورد با آن از راه برنامه ها و ديدگاه های سياسی و عقيدتی ويژه خود آماده می کند.

اشغال عراق و احتمالات آينده

    بدون شک موفقيت نظامی آمريکا در عراق نظام بين الملل، جهان عرب و مسأله فلسطين را با چالشهای بزرگی رو به رو می کند. دولت آمريکا و لابی صهيونيسم گام اول خود را به سوی دستيابی به اهدافش در عراق و منطقه برداشته است. اين گام برای گامهای بعدی بسيار مهم بود، زيرا دستيابی آسان به موفقيت در عراق، اشتهای متجاوزان را در مقابل (حمله به) کشورهای ديگر و دست زدن به ماجراجويی های جديد بيشتر می کند.

    به نظر می رسد که تحولات منفی در عراق بدان معنی نيست که دولت آمريکا را قادر سازد، موفقيت نظامی خود را به موفقيت سياسی سريع و زودهنگام تبديل کند، زيرا طبيعت نظامی گری موجوديت آمريکا حوادث و واکنشهای مختلفی را بر می انگيزد که چه بسا اجرای برنامه های آمريکا در عراق و منطقه را با مشکل بسياری مواجه سازد.

    وظيفه امت اسلامی در برهه کنونی اين است که مقاومت و پايداری خود را آشکار ساخته تا از تحقق اهداف اشغالگران آمريکايی جلوگيری کند و اين مرحله را با کمترين زيان ممکن پشت سر بگذارد.

    در عرصه فلسطين نيز جنبش های مقاومت با وجود فشارهای زياد و دادن قربانی، گزينه ای جز پايداری و دفاع از حقوق و اصول خود ندارند، زيرا مسائل ملتها و حقوق آنها نبايد تحت تأثير ضعف گذرای ملت و يا امت ها قرار گيرد حال هرچند اين ضعف طول کشد. مسأله ديگر اينکه نبايد به تحولات احتمالی درعرصه فلسطين مانند طرح "نقشه راه" توجه نشان داد، زيرا اين طرح برای حل و فصل مسأله ای اساسی و بسيارعميق ناکارآمد و غير قابل اجراست و پذيرش آن از سوی تشکيلات خود گردان و رد آن از سوی گروه های ديگر مسأله مهمی تلقی نمی شود و ملت ما و گروه های مبارزش زمينه گسترده ای برای مقاومت در برابر تلاشهای مختلفی که جهت پايان دادن به اين مسأله از طريق حل يکجانبه و حقيرانه آن، در اختيار دارد. ملت ما و گروه های مبارزش همچنان پرچم مقاومت و جهاد را به اهتزاز در می آورند و از توطئه توطئه گران و فشارهای متجاوزان بيمی به خود راه نمی دهند و نيروی خير در امت همچنان موجود است و قوی و با نشاط باقی خواهد ماند و از گروه های مقاومت و حق فلسطينی و عربی و اسلامی در فلسطين و عراق و هر منطقه ای که هدف حمله آمريکايی ـ صهيونيستی قرار گيرد، دفاع خواهند کرد. عرصه فعاليت تنها در جايی که خواست و اراده آمريکا و توطئه گران صهيونيست بر آن حاکم است، محدود نيست و اين اراده ملت هاست که فصل الخطاب همه اراده ها خواهد بود.

  

اشغال عراق، آرزوی ديرينه صهيونيست‌ها

    عمليات دوگانه بئرالسبع دشمن صهيونيستی را وادار به تجديد نظر در ارزيابی فرضيه های خود در زمينه توان مبارزاتی فلسطينيان در ايجاد شكاف در شبكه های امنيتی و حمله به عمق مواضع شان كرد. از همين رو، اين عمليات از نظر امنيتی،‌ آن هم در شرايطی كه درگيری ميان دو طرف هم چنان ادامه دارد،‌ دستاوردی مهم برای مقاومت ملت فلسطين به شمار می رود.

    آري! انتفاضه خجسته فلسطين و مبارزات قهرمانانه مردمی چهارمين سال خود را به پايان رساند و اكنون در پنجمين سال عمر خود هم چون گذشته بر تداوم روند مقاومت تواناست و هم چنان با استفاده از ابزارهای مختلف موانع پيش رو را بر می دارد و محكم در برابر تهديدهای دشمن ايستاده است. ضمن اين كه سير حوادث خود گواهی است بر برتری مقاومت های مردمی و توان ابتكاری آن در رويارويی با اقدامات خصمانه دشمن، كه از جمله اين گونه اقدامات می توان به ساخت ديوار حائل، ايست های بازرسی، بازداشت ها،‌ ترورها و فرسايش قدرت مبارزاتی ملت فلسطين اشاره كرد.

    جالب اين جاست كه شارون با شعار "انتهای انتفاضه تنها در صد روز" زمام امور را در دست گرفت و برای اجرای وعده خود از تمامی سياست های سركوبگرانه استفاده كرد ؛ سياست هايی كه بر راه حل های نظامی و امنيتي، مجازات های دسته جمعي، سياست زمين سوخته و مبارزه با هر گونه بيدارگری و آگاه سازی ملت فلسطين نسبت به تاثير مقاومت در تحقق اهداف ملی بنياد نهاده شده بود. با وجود تمامی اين مسائل، اين ژنرال جنايتكار صهيونيست در انجام وعده های خود شكست خورد و در سايه افزايش آگاهی مردم نسبت به تاثيرات مثبت مقاومت، انتفاضه نيز هم چنان ادامه پيدا كرد و هنوز هم ملت فلسطين با نيروی ايمان و درك ضرورت و سودمندی تداوم مبارزات، بر ادامه مقاومت تاكيد می كنند.

    بدون ترديد،‌ شارون توانست اسباب رنج بيشتر ملت فلسطين را فراهم آورد و دامنه تجاوزات و دشمنی هايش هر جنبنده ای را در فلسطين در برگرفت. ضمن اين كه در انجام اقدامات جنايتكارانه بر ضد ملت فلسطين و جنبش های اسلامی مانند جنبش حماس ديگر از مرزی كه پيش بينی می شد، نيز گذر كرد ؛ ولی با اين همه بايد از سرپوش نهادن دولت آمريكا بر سياست های سركوبگرانه رژيم صهيونيستی و حمايت های نامحدود مقامات كاخ سفيد از اين سياست ها، به عنوان عامل اصلی كشتارهای بی رحمانه مردم فلسطين به دست جنايتكاران صهيونيست و اقدامات تروريستی اشغالگران قدس ياد كرد. به ويژه آن كه شارون از حوادث يازده سپتامبر به نفع خود استفاده و تلاش كرد كه سياست های خود را همگام با اهداف دولت آمريكا در مبارزه با "تروريسم" نشان دهد و جنگ خود با مردم فلسطين را جزيی از مبارزه جهانی آمريكا با تروريسم نشان دهد.

    گفتنی است كه همسويی سياست های دولت آمريكا و رژيم صهيونيستی وقتی شكل جدی تری به خود گرفت كه آمريكا و رژِم صهيونيستی وضعيت مشابهی را در اشغالگری پيدا كردند و هر دو به عنوان دو قدرت اشغالگر در سركوب ملت های منطقه دست به كار شدند و همسويی راهكارها و استراتژی های سياسی مقامات كاخ سفيد و سردمداران صهيونيست كه اساس آن بر حمله به مراكز قدرت در جهان عرب و اسلام و ترسيم مجدد نقشه سياسی ـ‌ البته به شكلی كه تامين كننده منافع رژيم صهيونيستی باشد ـ بنيان نهاده شده بود،‌ باعث اشتراك تاكتيك ها و روش های جنگی دو طرف (سركوبگري) شد. به خصوص آن كه جنگ آمريكا با عراق در واقع جنگ نيابی رژيم صهيونيستی با اين كشور بود.

 ماهيت تجاوزات اشغالگران آمريكايی و صهيونيستی 

    اشغالگری به هر شكل آن دارای ماهيتی ثابت و بر دو عنصر غصب و زور استوار است و هر چقدر اشغالگران بخواهند تجاوزات خود را در زير لوای آزادی، دموكراسی، اصلاح طلبی، دفاع از خويشتن و نبردهای پيشگيرانه پنهان كنند، ولی باز هم طبيعت جنايتكارانه آنان خود را نشان خواهد داد.

    دولت آمريكا نيز به منظور پنهان ساختن طبيعت جنايتكارانه و تجاوزكارانه خود و هم چنين اهداف استراتژيك و راهبردی اش در اشغال عراق از حربه تامين آزادی و دموكراسی برای سرپوش نهادن بر اشغالگری های اش بهره برد و حتی اين انتظار را داشت كه با اين خدعه ملت عراق را نيز بفريبد و ملت عراق نيز با آغوش باز از ارتش آمريكا استقبال كند و با آنان هم چون فاتحانی پيروز برخورد كند ؛ ولی وقتی متوجه شد كه حيله اش كارساز نيست از ارتش خود به عنوان ابزاری برای كشتار مردم بی گناه عراق استفاده و ملت ستمديده اين كشور را به خاطر برخورد نامناسب و بی وفايی!! نسبت به ارتش آزادی بخش آمريكا مجازات كرد.

    دولت آمريكا در آغاز اشغالگری خود در عراق تلاش كرد كه شيوه ها و طبيعت اشغالگری خود را مختلف از همدستان صهيونيست اش نشان دهد، ولی تمامی اين تلاش ها بی فايده بود و پس از اندك زمانی مشخص شد كه دو طرف از تجربيات همديگر استفاده می كنند،‌ به ويژه آن كه اشغالگران صهيونيست نسبت به همكاران آمريكايی شان از تجربه بيشتری در اين زمينه برخوردارند كه اين مساله نيز در نهايت باعث شد كه دولت آمريكا در زمينه آموزش نظامی نيروهای خود برای جنگ های خيابانی به صهيونيست ها متوسل شود. ضمنا افسران امنيتی رژيم صهيونيستی در انجام بازپرسی ها و اعتراف گرفتن از اسيران عراقی نيز مشاركت داشتند.

    بی گمان، نگرانی شديد مسئولان نظامی و سياسی رژيم صهيونيستی از تنگنايی كه آمريكا در عراق گرفتار آن آمده است و مشكلاتی كه در پی حوادث فلوجه و نجف با آن دست و پنجه نرم می كند و هم چنين اظهارات مقامات صهيونيست مبنی بر اين كه شكست ارتش آمريكا در عراق به مثابه مصيبتی برای رژيم صهيونيستی است، نمايانگر همسويی اشغالگری دولت آمريكا و رژيم اشغالگر قدس است.

    با تمامی اين تفاصيل، مساله همگونی تاكتيك ها و ابزارهای اشغالگری در عراق و فلسطين چيز عجيبی و دور از نظر نيست. تاكتيك های اشغالگری اين دو حكومت را می توان به صورت ذيل خلاصه كرد:

 1ـ‌ انتقامی بودن اقدامات

   جنايت صهيونيست ها در محله الشجاعيه كه به عنوان پاسخی انتقام جويانه از سوی صهيونيست ها به عمليات شهادت طلبانه بئرالسبع بود و به شهادت ده ها تن از اعضا و هواداران حماس انجاميد، خود نشانگر انگيزه های انتقام جويانه و تجاوزكارانه رژيم اشغالگر قدس می باشد.

    همزمان با اين اقدام وحشيانه صهيونيست ها در فلسطين،‌ اشغالگران آمريكايی به منظور انتقام هلاكت هفت سربازان آمريكايی در نزديكی شهر فلوجه، اقدام به بمباران هوايی منازل اين شهر كردند كه در پی آن ده ها تن كشته و زخمی شدند كه بيشتر آنها را زنان و كودكان تشكيل می دادند. اين اقدام جنايتكارانه بی گمان تنها با هدف انتقام از مردم فلوجه انجام گرفت و پس آن نيز دشمن آمريكايی شهر مرزی "تلعفر"‌ را هدف حملات هوايی خود قرار داد.

 2ـ مجازات های دسته جمعی 

    اشغالگران آمريكايی و صهيونيستی به منظور تضعيف قدرت ملی مردم عراق و فلسطين و هم چنين به منظور فشار هر چه بيشتر به مبارزان اين دو كشور جهت توقف مقاومت، از شيوه های مختلف مجازات دسته جمعی استفاده می كنند. به عنوان نمونه نيروهای رژيم اشغالگر قدس با هدف پايان بخشيدن به مقاومت ملی مردم فلسطين و به بهانه متوقف ساختن حملات موشكی گردان های قسام به شمال نوار غزه حمله كردند، ولی در اين يورش نظامی خود، شماری از منازل را ويران، مساحت گسترده ای از زمين های كشاورزی را تخريب و هم چنين زيرساخت های اقتصادی منطقه بيت حانون و بيت لاهيا را نابود كردند. ضمنا ويران كردن خانه ها، ايجاد ايست های بازرسی و بستن مكرر خطوط مرزی از ديگر اقداماتی است كه در اين راستا به دست دشمنان انجام می گيرد.

    ارتش آمريكا نيز در پاسخ به اقدام شماری از ساكنان شهر فلوجه كه چهار جاسوس سازمان جاسوسی آمريكا را مثله كرده بودند و هم چنين مجازات حاميان مقاومت ملی عراق در اين شهر، 600 انسان بی گناه را به شهادت رساندند.

    آري! اشغالگران با استفاده از اين شيوه ها و اسلوب ها كه  هدف نهايی آن به زانو درآوردن ملت ها، فرسايش قوای ملی و افزايش هزينه های مادی و انسانی ادامه مقاومت و مبارزه است، می خواهند تغييری بنيادين در تفكر ملی در ميان ملت های تحت اشغال ايجاد كنند تا آن كه اين ملت ها نيز خود را شكست خورده و تسليم در برابر دشمن احساس كنند.

3ـ توجيهات گمراه كننده 

    اشغالگران آمريكايی و صهيونيستی پيش از انجام هر جنايتی توجيه از پيش آماده شده ای برای انجام آن دارند ؛ البته مضمون اين توجيهات احتياج به فكر و انديشه ندارد، چرا كه تمامی جنايت ها به بهانه مبارزه با تروريسم صورت می گيرد. ضمن اين كه جنگ با تروريسم به بهانه و سرپوشی برای كشتار مردم بی دفاع و تخريب خانه های شان تبديل شده است و اگر دشمنان استفاه از اين بهانه را مناسب نديدند، مدعی می شوند كه اين اقدام با هدف تخريب زيرساخت ها و بنيان های تروريسم صورت گرفته است كه منظور همان ملت حامی مقاومت است، غ چرا كه به نظر آنان برخي ملت ها خود بنيان تروريسم به شمار می رود.

    ضمنا رسانه ها از جمله ابزار مورد استفاده دشمن در تحريف حقايق و نشر اكاذيب است. دشمنان به اين اميد كه ديگران گفته های آنان را باور كنند و اظهارات شان به حقيقتی در ذهن و تفكر مردم جهان بدل گردد، مدام سعی می كنند كه شعارها و داستان های خود از طريق رسانه ها را تكرار كنند تا بدين وسيله ذهن مخاطبان را منحرف سازند.

    آري! هدف از استفاده از اين ابزار ـ رسانه ها ـ معرفی مبارزان به عنوان تروريست و قاتل، قاتلی كه تنها مساله مورد توجهش كشتار ديگران، بر هم زدن صلح و مبارزه با دموكراسی و آزادی است. به عبارت ديگر معرفی مبارزان به عنوان جنايتكارانی كه بويی از انسانيت نبرده اند و تنها موجودات شروری هستند كه اجرای هر گونه مجازات در مورد آنان رواست.

    از ديگر فعاليت های رسانه ها می توان به محدود كردن دايره چالش ها به يك فرد مشخص اشاره كرد. اشغالگران آمريكايی برخی مواقع بن لادن، گاهی اوقات صدام و بعضا زرقاوی را مشكل اصلی می دانند. صهيونيست ها نيز به منظور شخصی كردن چالش و مبارزه، عرفات را عامل اصلی می دانند و گهگاه نيز برخی افراد را به اين بهانه كه رهبری عمليات های مختلف را به عهده داشته و دارند، را به عنوان هدف جوخه های ترورشان اعلام می كنند.

    اشغالگران آمريكايی و صهيونيستی فرد مشخصی را به عنوان مسبب اصلی حوادث معرفی می كنند و از او چهره فردی شرور را می سازند تا در نهايت بگويند كه مشكل در نفس اشغالگری نبوده و اصلا بحث درگيری ميان يك ملت مبارز و يك اشغالگر غاصب نيست، بلكه اين چالش ميان گروهی از تروريست های كينه توز با ديگر ملت هاست و به تعبير آن‌ها تروريست هايی كه هدف شان مبارزه با دموكراسی و‌ آزادی است كه نمايندگی اجرا و برقراری آن را دولت آمريكا و رژيم صهيونيستی به عهده دارد. از همين رو به ادعای اين جنايتكاران كشتن اين تروريست ها تنها با هدف حذف موانع فرا روی آزادی و دموكراسی صورت می‌گيرد كه تانك ها و جنگ افزارهای آمريكا نويد بخش آن می باشند.

 4ـ نسبت دادن بحران به خارج (خارجی دانستن عامل بحران)

    يكی از روش های تبليغاتی و گمراه كننده دشمن نسبت دادن بحران به خارج (خارجی دانستن عامل بحران) است. اين روش ابعاد منطقه ای و بين المللی دارد و ممكن است با اقدامات سياسی و نظامی احتمالی نيز همراه باشد.

    به عنوان نمونه، دولت آمريكا، ايران و سوريه را به عنوان حامی مبارزان در عراق معرفی و تاكيد می كند كه به علت عدم نظارت درست اين دو كشور بر خطوط مرزی‌شان با كشور عراق، مبارزان عرب و نيروهای سپاه پاسداران وارد اين كشور شده و بر اشغالگران آمريكايی فشار وارد می آوردند. ضمن اين كه تاكيد بر نقش زرقاوی،‌ تلاشی است از سوی دشمن برای ايجاد اين توهم كه ملت عراق با آغوش باز پذيرای اشغالگران است و بدون ارائه هيچ دليلي، مدعی می شوند كه نيروی مقاومت در برابر نيروهای آمريكايی ريشه ای خارجی دارد.

    اشغالگران صهيونيست نيز از اين حيله استفاده و سوريه، حزب الله و رهبران گروه های مقاومت اسلامی در خارج از فلسطين را عامل اصلی عمليات شهادت طلبانه معرفی می كنند. به عنوان مثال، دشمن صهيونيستی بلافاصله پس از اجرای موفقيت آميز عمليات شهادت طلبانه بئرالسبع، برنامه ريزی اين عمليات را به رهبران حماس در خارج از فلسطين نسبت داد و حمله تبليغاتی گسترده ای را برای مرتبط نشان دادن سوريه و عمليات يادشده آغاز كرد. در همين راستا،‌ وزير امور خارجه رژيم اشغالگر قدس در ديدار با وزير امور خارجه هلند "رئيس دوره ای اتحاديه اروپا" و سفير رژيم صهيونيستی در واشنگتن در ملاقات با مقامات كاخ سفيد مدعی شدند كه سوريه مستقيما در اجرای عمليات دوگانه بئرالسبع دست داشته است و در پی آن مسئولان نظامی صهيونيست، سوريه را به حمله نظامی و رهبران مقاومت فلسطين در دمشق را به ترور تهديد كردند.

    ضمنا حملات تبليغاتی هماهنگ به سوريه از سوی رژيم اشغالگر قدس و دولت آمريكا تنها با هدف فشار بيشتر به اين كشور، در هم كوبيدن تنها دژ مستحكم مقاومت در جهان عرب و هم چنين فراهم آوردن يك بستر سياسی و تبليغاتی مناسب برای حمله به سوريه يا رهبران جنبش حماس صورت می گيرد كه نمونه آن را نيز در جريان يورش نظامی سال گذشته صهيونيست ها به منطقه "عين الصاحب"‌ سوريه و ترور رهبران مقاومت شاهد بوديم.

    گفتنی است كه شورای امنيت نيز به منظور هماهنگی با دولت آمريكا و رژيم صهيونيستی به بهانه پشتيبانی از قانون اساسی و دموكراسی در لبنان، قطع نامه 1559 خود را بر ضد سوريه و لبنان صادر كرد. البته دايره خواسته های شورای امنيت از حد حمايت از قانون اساسی لبنان نيز فراتر رفت و اين سازمان بين المللی خواستار انحلال گروه‌های شبه نظامی، حاكميت ارتش لبنان در مناطق جنوب و عقب نشينی نيروهای سوری شد.

    مقامات تل آويو و واشنگتن با وجود دلايل محكمی مبنی بر اين كه تمامی مقاومت هايی كه در اين دو كشور صورت می گيرد، ملی و با هدف پايان بخشيدن به اشغالگری می باشد، به منظور گمراه كردن افكار عمومی از شكست های مفتضحانه امنيتی و ناكامی در پايان بخشيدن به مقاومت در عراق و فلسطين،‌ كشورهای همسايه را مسئول اين مقاومت ها اعلام می كنند.

منبع: سايت اطلاع رساني فلسطين

 

copy right 2004 Barjavand Rayaneh