ENGLISH

الصفحة العربية

 

لا په ره ي كوردي

  صفحه اصلي

 

 

 

 

 

 

انقلاب دینی و انقلاب درونی

 

بحث امروز درباره ی مشکلات انقلاب است، می دانید که هر انقلابی در هر سطح و هر مرحله ای، و به هر شکل و با هر ایدئولوژیی که باشد، حتماً با مشکل قرین است. اما مشکلاتی که امروز مورد نظر ماست تا درباره اش بحث کنیم، مشکلات خاص "انقلاب اسلامی ایران" است كه در این مرحله تاریخی از نظر نظامی بر دشمن پیروزی ظاهری پیدا کرده است.

برای درک درست این مشکلات، احتیاج داریم اصولاً "بطور خیلی کوتاه بررسی ای بکنیم درباره ی تفاوت های دو نوع انقلاب:

             علامه احمد مفتي زاده           

انقلاب دینی و انقلاب غیر دینی. تفاوت بین این دو نوع انقلاب  فراوان است؛ ولی مهمترین تفاوتی که الان ما احتیاج داریم به آن توجه کنیم؛ تا موقعیت انقلاب خودمان و نسبتش را با این دو نوع انقلاب درک بکنیم، و بعد، به فکر چاره بیافتیم، عبارت است از یک تفاوت اساسی و بنیادی، از نظر بطن و ماهیت: انقلاب های غیر دینی، در یک کلمه ی کوتاه ، طغیان و عکس العمل گروهی ، قشری، طبقه ای، یا جمعی از انسانها است در برابر یك طبقه  یا قشر یا جمع دیگر.

 در این طغیانها، احتمال پیروزی مطرح است؛ ولی از آغاز حرکت تا سرانجام و بعد از"غلبه بر دشمن، احتمال دارد بسیاری از خصوصیت ها و مقیاس های منفی بین دو تا گروه متخاصم بطور متساوی موجود باشد؛ هم گروهی که طغیان کرده و هم گروهی که در برابر او طغیان شده، بسیاری آلودگی ها را داشته باشند، بسیاری عیب ها و نقصها را داشته باشند که راستی، انقلاب معمولاً باید علیه آنها باشد، اما هیچکدام از دو طرف به این، آلودگی ها و عیب و نقصها توجه نکنند. چون مسئله و انگیزه ی انقلاب، فقط همان ستمی است که گروه عصیان کننده احساس می کند از طرف گروه دیگر، نسبت به او اعمال می شود.

اما حساب انقلاب دینی عموماً " چه اسلامی و چه غیر اسلامی ــ اگر اصیل باشد ــ جدا است انقلاب دینی، اول انقلابی است در شخص، در فرد، محلی که انقلاب از آنجا شروع می شود، سطح جامعه نیست مجموعه خصوصیات و خصالی است که شخصیت یک فرد را می سازد. این مجموعه ی خصال بعضی جنبه های مثبت دارد و بعضی جنبه های منفی.

وقتی در انقلاب غیر دینی دو طرف را نگاه می کنیم می بینیم که:

در خارج، در سطح جامعه، طرفی که به آن ستم شده، در برابر طرفی که ستم می کند، قد علم کرده است. اما در انقلاب دینی، این طغیان و شورش از درون «فرد»، شروع می شود. چرا؟ چون در وجود خود همین فرد، خصلت ستمگری آن ستمگر وجود دارد. لذا اول، هر فردی که به طرف انقلاب دینی حرکت می کند، از درون خودش انقلاب را آگاهانه شروع می کند تا قبلاً، نمونه ی آن ستمگر خارجی را در درون خود، بمیراند. اگر در انقلاب های غیر دینی، راساً علیه یک گروه یا طبقه ای طغیانگر که از طرق مختلف، وسائل استثمار و فریب مردم را فراهم می کند، شورش می شود، در انقلاب دینی، هر فرد، اول در وجود خودش، خصال و صفات آن طغیانگران را سراغ دارد و علیه آنها طغیان می کند.

اگر چه می خواهم خیلی سریع رد بشوم چون مطلبمان مقداری طولانی است، اما مجبورم مقداری توضیح هم بدهم توجه به این اصل بفرمائید که:

اصولا، وسیله ی اینکه، یک قدرت طاغوتی در مملکتی استقلال پیدا می کند، و بر ملتی مسلط می شود، چیست؟

" زر، زور و تزوير" است.

زر و زور و تزوير، یک قطب جاذبه است؛ و به تنهایی و بدون نسبت و رابطه با ذات انسانها که قطب دیگر است نمی تواند در تسخیر و جذب انسانها کارگر باشد، هرگز. در نهاد یک یک انسانها، خصلتی هست که جاذبه زر یا جاذبه زور (قدرت و فشار زور) و یا خاصیت تزویر، می تواند آن خصلت را پایگاه نفوذ خود سازد. یعنی یک فرد، طمع پول دارد که سکوت می کند در برابر کسی که زر دارد. در باره از دست دادن سلامت و حیات ترس  دارد، ترس از دست دادن مقام دارد، ترس تزلزل موقعیت دارد، یا انتظار کسب مقام دارد، که در برابر زورگو، سر تسلیم می خواباند.

یک نفر  كه درکش آلوده است، فرهنگش آلوده است، تزویر و فریب، مطیع رامش می کند. بنابراین، عامل اساسی غلبه دشمن بر یک جامعه وجود خصلت هایی در نهاد افراد آن جامعه است که آنان را برای پذیرش ستم ستمگر آماده می کند. اگر کسی، حب مقام  و پول و جاه و جلال و انواع دیگر شهوات را نداشته باشد؛ اگر کسی حب حیات چندان در او اثر نکند که نسبت به ستم های جامعه بی تفاوت بماند، اگر کسی چندان آگاه باشد که مقیاسها و ارزش های بالا و والا را نسبت به مقیاسها و ارزش های طاغوتی باز شناسند و با هم اشتباه نکند، هیچ ستمگری، هیچ طاغوتی نمی تواند او را به زانو در آورد. ممکن است در زیر شکنجه پاره پاره اش کنند، اما به تسلیم وادارش نمی کنند.      عزیزانم! تسلیم عبارت از کشته شدن نیست. تسلیم عبارت از عوض کردن موضع اراده است؛ اینکه من اراده ای داشته باشم، طرف، من را از آن اراده ام منحرف کند. این، تسلیم است. اگر در زیر فشار شکنجه ی دشمن پاره پاره شدم، ولی اراده ام را عوض نکردم، شکست نخورده ام.

شکست خوردن ــ یعنی تسلیم در برابر زر یا زور یا تزویر ــ معلول وجود خصالی است در باطن فرد، که جاذبه ای مابین او و ستمگر، بوسیله زر یا زور یا تزویر او بوجود می آورد. چون اساساً عامل شکست و ذلت در هر اجتماعی، معایبی است، خصالی است منفی و آلوده که در وجود افراد هست، انقلاب دینی، اول، حرکت را از فرد شروع می کند؛ بجای اینکه همان اول کار بیاید در سطح جامعه قشر ستم کشیده را بشوراند علیه قشر ستمگر، یا طبقه علیه طبقه، یا ملت علیه ملت، اول، در وجود هر فرد خصال مثبت سرکوب شده انسانی را می شوراند علیه خصال سربلند کرده ی طاغوتی که بر اراده ی آن فرد مستولی شده.   

در زمانیکه یک فرد، طاغوت زده می شود،  یا ارزشهای والا را درک نمی کند یا آنها را ارج نمی نهد، و لذا حرکت دادن چنین انسانی برای زیر و رو کردن نهادها و بنیاد ها و یا حتی کاخ های آشکار و عینی طاغوتی، نمی تواند اثری بنیادی و اساسی برای دوران بعد از پیروزی داشته باشد، هرچند تا مرحله ی پیروزی هم برسد. تنها وقتی بعد از پبروزی، انقلاب ما ــ در صورتی که بخواهیم "اسلامی" باشد ــ به بالاترین جهت هایش و موضع هایش می تواند برسد، و می تواند عالی ترین ایده هایش را تامین کند، که اول، انقلاب را از درون یک یک اشخاص انقلابگر داشته باشیم و به جای اینکه اول برویم طاغوت را از کاخ استثمار بیرون کشیم و از تخت ستم بر زمین بزنیم، اول، خصال طاغوتی را، صفات و خصوصیاتی را که در وجود افراد است، و سر تسلیم و ضعف افراد در برابر طاغوت خود است، ؛ و به دست خود شخص علیه خود همان شخص انقلاب را شروع کرده باشیم.

کلمه ساده ای است که در مورد امتیاز انقلاب دینی می توانیم بگوییم، همین نکته است که:"انقلاب دینی، انقلابی است اول : در درون شخص بوسیله بعضی از خصال مثبت و والایش، علیه خصال منفی و پست خود او؛ و بعد از آن حرکت در سطح جامعه، برای تغییر سیستم حکومت". پس، این حرکت، اول در درون است، و بعد در بیرون که عبارت است از جامعه، در زمانی که انسان های انقلابی واقعی ساخته شده اند. چطور انسان در منطق اسلام ــ " انقلابی" واقعی" می شود؟ وقتی در وجود خودش به پیروزی انقلابی رسیده باشد. وقتی که در نهاد خودش خصال طاغوتی را آگاهانه و در پرتو پرورش ــ و آموزش دینی واقعی سرکوب کرده باشد.

وقتی گروهی ــ به تناسب نیاز جامعه ــ انسانهای انقلابی واقعی پرورش گردیدند که در وجود خودشان، در نهاد خودشان خصال طاغوتی را محکوم به نیستی و زوال کرده اند، همین گروه را حرکت می دهیم، و بعد دیگران را که بهره ای از این نهاد انقلابی برده اند، ولی نه در حد پرورش و آموزش کامل انقلابی، به همراهی اینها، برای حرکت بیرونی در سطح جامعه و خرد کردن طاغوتها در خارج وجود انسانها.

این است تفاوت اساسی ميان انقلاب دینی و انقلاب غیر دینی.    

 

 علامه احمد مفتي زاده

 

 

copy right 2004 Barjavand Rayaneh