|
آیات توحید
آیت توحید
بینم بردرو دیوارها
آسمانها ، کهکشانها ، ثابت و
سیاره ها
شاهدانی بر
وجود خالق یکتای خویش
بحر و برها، دره ها، دریاچه
ها، کهسارها
رو به بستان تا گواهی
بر وجود حق دهند
بیدها،گلها، علفها، سرو و
اسپیدارها
در گل و سنبل
نگر بین آیت توحید در
ساقه ها ،گلبرگها ،گلها
،ورقها ،خارها
چیست این
زیبایی اندر فصل زیبای بهار؟
در بیابانها ،چمن ها ،جنگل و
نیزارها
کیست نقاش
طبیعت کاین همه نقش بدیع؟
جز خدای حیّ سبحان کس کند
این کارها
باد از بهر
چهفراشی کند در بوستان؟
از چه سیلی می زندمردانه بر
رخسارها؟
از چه بنهد
تاج بر سر لاله، همچون میرها؟
از چه پیچد پیچک اندر شاخ گل، چون مارها؟
چیست
اسرارطبیعت غیر فرمان خدا؟
حکم قانونها، روشها، نظم و
استقرارها
صد گواهی بر
وجود و حکمت و علمش دهد
ذرّه ها ، سلولها ، اتمها ،
بارها
از اتم تا
کهکشانها تا سحابیهاهمه
بنده حقنّد و فرمانبر ، نه خود مختار ها
|
|
|
ئه ی بی نه
زیر وهه متا هه رتوی که به رقه راری
بی دارو و بی دیاری ،
بیدار و پایه داری
تو پادشا
نیشانی بو هه رسه وادی ئه عزه م
بی سه درو شانیشینی ، بی په
رده په رده داری
خه للا قی بی
فتووری ،سولتانی بی قسوری
ره زاقی مارومووری ،
ئاودیری دیمه کاری
جی و مه کانی
تویه، بی جی و بی مه کانی
له یل و نه هاری تویه، بی له
یل و بی نه هاری
هه رئه مری
تومه داره بو کارو باری عاله م
هه ر چه ندی بی وه زیر و بی سه درو
کاروباری
مه علوومه
بوچی « حاجی» مه دحت ده کابه کوردی
تا که س نه لی به کوردی نه کراوه
مه دحی باری
« حاجی قادری
کویی »
|
|
|
|
نفس تومثل شترخود پروراست
خود
پرست وخود سواروخودسراست
مرد شو آور زمام او به کف
تا
شوی گوهر اگر باشی خزف
هر که بر خود نیست فرمانش روا
میشود، فرمان پذیر از دیگران
طرح تعمیر تو از گل ریختند
با محبت خوف را آمیختند
خوف دنیا خوف عقبی خوف جان
خوف آلام زمین و آسمان
امتزاج ماء و طین تن پرور است
کشته فحشا هلاک منکر است
تا عصای لا اله داری به دست
هرطلسم خوف را خواهی شکست
هر که حق باشد چو جان اندر تنش
خم نگردد پیش باطل گردنش
خوف را در سینه ی او راه نیست
خاطرش مرعوب غیر الله نیست
هرکه را در
اقلیم لا آباد شد
فارغ از بند زن واولاد شد
می کنداز ما سوی قطع نظر
می
نهد ساطور بر حلق پسر
با یکی مثل هجوم لشکر است
جان
ز چشم او ز باد ارزانتراست
|
|
|
|